مدتِ مدیدی است که دولت امریکا و بانکداران شیّادِ مالک آن بهترین رهبران ِامریکای لاتین و یا دیگر نقاط جهان را از قدرت برکنار کرده و یا به قتل می‌رسانند. دکتر مصدق در ایران، آربنز در گواتمالا، تروجیلو در جمهوری دومینیکن، ولاسکو و رولدوس در اکوادور، لومومبا در جمهوری دموکراتیک کنگو (زئیر)، سوکارنو در اندونزی، ساهونک در کامبودیا، آلنده در شیلی و توریجوس در پاناما تنها نمونه‌ای از این افراد هستند. همین جانیان و نیروهای سازمانی بودند که بهترین رهبران امریکا همچون جان اف کندی، رابرت اف کندی، مارتین لوتر کینگ جونیور و پاول ولستون را به قتل رساندند. در سال‌های اخیر دو کتاب بسیار خوب منتشر شده است که به هر خواننده روشنفکری ثابت می‌کند که دست‌های پشت پرده‌ی دولتی از طریق سازمان سیا و اف بی آی قتل جان اف کندی و دکتر کینگ را طرح ریزی کردند. این کتاب‌ها «جان اف کندی و ناگفته‌ها» نوشته جیمز داگلاس و «حکم دولت» نوشته ویلیام پپر نام دارد. هنگامی که قدرتمندترین امپراتوریِ جهان به جای حل مشکلات از طریق مذاکره کشت و کشتار را برمی‌گزیند، آنگاه باید گفت این امپراتوری به سرطانِ جهان بدل شده است. سیاست «اول بکش و بعد سوال کنِ» دولت امریکا در حملات پهپادی این کشور به مخالفان سیاسی‌اش بارز است. سناتور لیندسی گراهام اخیرا تصدیق کرده است که تا کنون بیش از ۴ هزار و ۷۰۰ تن از مخالفان سیاسی امریکا به واسطه حملات پهپادی این کشور در سراسر جهان کشته شده‌اند. منزل انور العولقی، یکی از شهروندان امریکایی که انتقادهایش از دولت این کشور کاملا درست و موجه بود، هدف حملات پهپادی قرار گرفت. وی به همراه پسر نوجوانش در این حمله جان سپرد. انور العولقی حتی به جرمی متهم نشده بود، چه برسد به اینکه جرمش ثابت شده باشد. وی تنها و تنها به یک دلیل کشته شد: خاموشی کلام فصیحش! هرکس که بودجه نظامی امریکا را با دیگر کشورها مقایسه کند آشکارا در می‌یابد که این کشور امپریالیستی کشتار را به مذاکره ترجیح می‌دهد. امریکا سالیانه مبلغ ۷۱۱ میلیارد دلار را برای یک کشتار جمعی سازماندهی شده هزینه می‌کند. این در حالی است که مبلغ کلی هزینه شده در ارتش کشورهایی چون چین، روسیه، انگلیس، فرانسه، ژاپن، هند، عربستان سعودی، آلمان، برزیل، ایتالیا، کره جنوبی، استرالیا و کانادا هر ساله تنها ۶۹۵ میلیارد دلار است. بودجه رسمی ۷۱۱ میلیارد دلاری ارتش امریکا تنها ظاهرِ ماجرا است. مبلغ هنگفتی که با عنوان «بودجه سیاه» از سوی بانکدارانی چون خانواده روتشیلد تامین می‌شود، مبلغ اصلی هزینه شده در ارتش امریکا را به تریلیون‌ها دلار می‌رساند. گفته می‌شود که ارزش خالص دارایی‌های این خانواده که به واسطه فعالیت‌های مجرمانه هرمی از جمله پول شویی فراهم آمده است، به بیش از ۱۰۰ تریلیون دلار می‌رسد. این بودجه‌های سیاه هستند که پیشرفته‌ترین و مخفیانه‌ترین فناوری‌ها را برای کشتار افراد به وجود می‌آورند، همان فناوری‌هایی که اخیرا سرطان را به جان شش دشمن اصلی امریکا در امریکای لاتین انداخت. این سرمایه‌گذاری عظیم روی نظام کشتاریِ امپریالیسم به واقع تا حد بسیاری ذخایر زمین را به باد می‌دهد. این تنها بودجه‌های رسمی و غیر رسمی قتل‌ها امریکا نیست که شیره وجود زمین را می‌مکد. بودجه جنگی امریکا کشورهای دیگر را نیز بر آن می‌دارد تا پول خود را برای مرگ، خونریزی و ویرانی هزینه کنند. اگر امریکا دائما به کشورهای دیگر حمله نمی‌کرد، اگر آنها را تهدید و برایشان قلدری نمی‌کرد و به دست نشانده‌های خود سلاح نمی‌فروخت و «دشمنان» خود را به قتل نمی‌رساند، کشورهای دیگر هم مبالغ کمتری را برای دفاع از خود هزینه می‌کردند. نا گفته پیدا است که استثناگرایان امریکایی درست می‌گویند. ایالات متحده امریکا یک کشور استثنایی است. این کشور به گونه‌ای استثنایی شیطان صفت است. اما اینکه امریکا می‌گوید برای دیگر کشورها کشوری حیاتی است، یک دروغ محض است. این گفته درست مثل آن است که بگوییم یک تومور سرطانی جزئی حیاتی برای بدن است. این امریکایِ امپریالیست، با بانکداران شیادی که مالک آن هستند باید از صفحه روزگار محو شوند. اما سوال اینجاست که امریکا چگونه به غده‌ای این چنین چرکین بدل شد؟ سیاست امریکا پیش از واقعه ۱۱ سپتامبر از تعادل خاصی برخوردار بود؛ در تار و پود رفتار امپریالیستی این کشور گهگاه رگه‌هایی از دغدغه‌های حقیقی برای حقوق بشر، دموکراسی و دیگر آرمان‌های بشردوستانه نیز دیده می‌شد. اما پس از واقعه ۱۱ سپتامبر، که مبلغان نومحافظه‌کار همواره به یادمان می‌آورند، همه چیز تغییر کرد. حقوق بشر و خودِ قانون اساسی امریکا به زباله‌دان تاریخ پیوست. امریکا به چیزی همانند سرزمین «موردور» در کتاب «ارباب حلقه‌های» تالیکن بدل شد؛ سرزمینِ شرارت محض. جان مک مورتی، استاد دانشگاه گولئف و یکی از فیلسوف‌های برجسته جهان به روشنی این روند را بررسی کرده است. مک مورتی در مقاله خود با عنوان «رمزگشایی ۱۱ سپتامبر» می‌گوید که بذر شرارت مدت‌ها پیش از آنکه واقعه ۱۱ سپتامبر آن را بارور کند، در خاک امریکا نشانده شده بود. وی خوی آدمکشی امپریالیسم را این گونه تشریح می‌کند: «نظام تفکر اخلاقی (امریکای امپریالیست) بی‌شباهت با «نبرد من» (نوشته هیتلر) نیست، چیزی که همه جا زیر لوای دروغ‌های بزرگ، یا به قول استروس، «دروغ‌های آبرومندانه» پنهان شده است.» جان مک مورتی واقعه ۱۱ سپتامبر را خلاصه‌ی فلسفه نومحافظه‌کارانه استروس می‌داند، فلسفه‌ای که آزار و اذیت، قتل و کشتار، دروغ‌های بزرگ و به سخره گرفتن مذاکره و همکاریِ معقول را پسندیده می‌داند. چیزی که مک مورتی به آن اشاره نمی‌کند آن است که واقعه ۱۱ سپتامبر کودتایی از سوی اسرائیل و بر ضد امریکا بود. اسرائیلی‌ها به سبب یک دلیل بسیار خوب به دروغ و کشتار و به سخره گرفتن مذاکرات معقول اعتماد دارند؛ وجود رژیم آپارتاید در فلسطین نمی‌تواند با وجود مذاکرات معقول در امان بماند. تنها دروغ‌گویی، شکنجه و قتل عام است که می‌تواند از این رژیم محافظت کند. در مقابل، ارزش‌های اصلی امریکا همچون، آزادی فردی، چندگانگی قومی و مذهبی، جمهوریت دموکراتیک، برابری فرصت‌ها و حاکمیت قانون، تنها به سبب مذاکره معقول حفظ خواهد شد. «سپری» که ماهیت آن از دروغ و کشت و کشتار باشد، این ارزش‌ها را می‌میرانَد. آیا زمین از شر این دو غده سرطانی خود یعنی امریکا و اسرائیل رهایی خواهد یافت؟ آیا امریکا بار دیگر به ارزش‌های اصلی خود باز خواهد گشت و آیا از تلاش برای تسلط برجهان دست خواهد کشید؟ به عقیده من، این غده سرطانی که جهان را گرفته قابل درمان است، درمانی که بسیار دردناک خواهد بود، راه حل این است: افشای رسمی و عمومی حقیقت درباره واقعه ۱۱ سپتامبر!