محمد علی کنی قهرمان بوکس جهان، یکی از محبوب ترین شخصت ها در بین مسلمانان بود که مرگ وی قلب بسیاری را به درد آورد. اما علت محبوبیت او چه بود؟

به گزارش مسلم پرس، به نقل از هافینگتونپست، یکی از اولین خاطرات کودکی من در بنگلادش زمانی بود که مشتی به چانه ام خورد و من درحال زمین خوردن به میز چوبی برخورد کردم. درحالی که خون همه جا را پرکرده بود و من به شدت گریه می کردم من را به سرعت به بیمارستان رساندند. دایی من و یک جراح دیگر به سرعت چانه ی من را با چندین بخیه عمل کردند.

دلیل آن؟ من و پسردایی ام درحال بوکس بازی کردن بودیم. او محمد علی بود، من مایک تیسون و او با یک آپرکات من را از پا درآورد.

من آن زمان تنها سه سال داشتم. اگرچه محمد علی اولین ورزشکاری بود که من طرفدار او بودم. در آن زمان نمی دانستم محمد علی در سال 1978 برای تور «محمد علی به شرق می رود: بنگلادش، دوستت دارم» به این کشور آمده است. اما درآن زمان نیز مشخص بود که محمد علی در بین مردم بسیار محبوب است. میلیون ها نفری که ورزش مورد علاقه ی آنها کریکت و فوتبال بود  به استقبال این قهرمان مردمی آمده بودند.

چرا؟ در سطح ورزشی، محمد علی در رینگ غالب بود و با سبک خاص خود مبارزه می کرد و منشی داشت که اورا لایق پادشاهی می کرد. او همیشه بر حریفان خود از نظر فیزیکی و روانشناسی غالب بود. درحقیقت او کنترل کامل بدن و ذهن خود را در دست داشت بطوری که ورزشکاران کریکت و فوتبال خواب آن را همی نمی توانند ببینند. او در حرفه ی خود به قدری قوی بود که همه را مجذوب خود می کرد.

این درحالی است که محمد علی تنها به دلیل قدرت خود روی رینگ محبوب نبود. علاقه ی آشکار او نسبت به دین خود در زمانی بود که آمریکا و آفریقا از تروریست های به ظاهر مسلمان رنج می برد. در جهانی که سیاه پوستان و اسیایی ها  در آمریکا و در جهان در معرض تبعیض بودند، جامعه به کسی چون محمد علی نیاز داشت. در رسانه هایی که معمولا افراد مشهور را در مورد دین دچار مشکل می کنند، موسیقی و فیلم هایی که از او پخش شد او را عضو جدایی ناپذیری از جامعه ی عمومی کرد.

بعضی چیزها را نمی توان تغییر داد اما محمد علی سعی داشت با این واقعیت مبارزه کند و موفق به این کار شد. این قهرمان مردمی همیشه پشت مردم ایستاد و آماده ی گفتن حقیقت به زورگویان بود. یکی از بهترین نمونه های شجاعت محمد علی پاسخ به پلیس بود زمانی که دانشجویانی در اعتراض به فقر همشهریان خود از پذیرفتن کمک از دانشگاه خودداری می کردند. محمد علی به آنها گفت: «من مخالف هیچ چیز نیستم، من هیچ پرچمی را آتش نمی زنم. من به کانادا فرار نمی کنم. من اینجا ایستاده ام. می خواهید من را به زندان بیاندازید؟ خوب، این کار را بکنید. من برای 400 سال در زندان بوده ام. می توانم 4 یا 5 سال دیگر را نیز تحمل کنم اما هرگز 10 هزار مایل را برای کمک به قتل عام مردم فقیر دیگر سفر نخواهم کرد. اگر قرار باشد بمیرم، همینجا می میرم، درحال مبارزه با شما. شما دشمن من هستید نه چین و نه ژاپن. شما آزادی را از من گرفته اید. شما با م مخالفید زمانی که عدالت می خواهم زمانی که تساوی می خواهم. نیازی نیست جایی بروید و مبارزه کنید من اینجا در آمریکا ایستاده ام و برای عقاید مذهبی و حقوقم می جنگم. شما حتی حقوق من را در خانه ی خودم هم رعایت نمی کنید.»

محمد علی به مردم یاد داد در زندگی حرفه ای و شخصی خود غالب باشند تا دیگران مجبور به احترام به آنها شوند. او به مردم گوشزد کرد که هیچ کس عدالت و تساوی را به جامعه تقدیم نخواهد کرد و همه باید برای آن مبارزه کنند. او باور داشت باید قبل از اینکه جهان داستان ساختگی خودش را روایت کند باید میکروفن را برداشت و داستان واقعی را تعریف کرد.

مرکز محمد علی

مرکز محمد علی در لوسیویل در نزدیکی شیکاگو نشان از بزرگی این مرد و احترام او به بنگلادش است. مردان بزرگ همیشه قهرمان و الگوی مسلمانان دیگر در جهان قرار می گیرند. مرگ او قلب بسیاری را شکست و از این پس باید تلاش برای رسیدن به جامعه ی ایده آل که آرزوی او بود را با جدیت بیشتر دنبال کرد.

 

ترجمه از حامد عبدالهی