هفته گذشته خبرهای بسیار مهمی در رسانه‌ها منتشر شد بویژه خبر حمله غافلگیر کننده به اوباما که منجر به جلوگیری از وقوع یک تحول عمده در خاورمیانه شد…خبر بازگشت اولین ناوگان روسیه به دریای مدیترانه از سال ۱۹۹۲.
بخش مهم و ابتدایی این خبر واژه استقرار «دائمی» بود. رسانه‌های صنفی و جریان اصلی تصمیم گرفتند که به تبعات و نتایج راهبردی این بازگشت اشاره نکرده و چشم خود را به روی این حقیقت ببندند که غرب ممکن است به زودی به حماقت خود در به کار بستن سیاست‌ تغییر رژیم پی ببرد. حملات اخیر اسرائیل به سوریه بویژه استفاده از سنگرشکن‌های هسته‌ای در این حملات، همچون نعمتی از آسمان برای روسیه بود و این فرصت را برای این کشور فراهم کرد که برای حفاظت از متحد مشروع خود، نیروهای دفاعی‌اش را در منطقه مستقر کند. روس‌ها به مدیترانه آمده‌اند که بمانند و این شاید درس خوبی به غرب به دلیل حماقتش در به کار گیری سیاست‌هایی تجاوزکارانه در منطقه بدهد؛ سیاست‌هایی که همچون کبریتی در انبار کاه بوده‌اند. دریادار ویکتور چیرکوف، فرمانده نیروی دریایی روسیه اعلام کرده است که نیروهایی دائمی در این ناوگان به کار گرفته شده‌اند و ممکن است زیردریایی‌های هسته‌ای نیز به این ناوگان بپیوندند. وی گفت: «در مجموع، ما از امسال قصد داریم که ۵ یا ۶ کشتی جنگی و پشتیبانی (در دریای مدیترانه) مستقر کنیم؛ این کشتی‌ها به صورت چرخشی از ناوگانی به ناوگان دیگر خواهند رفت - ناوگان‌های دریای سیاه، بالتیک، دریای شمال و در بعضی موارد حتی ناوگان اقیانوس آرام. بسته به وسعت ماموریت‌ها و پیچیدگی آنها، شمار کشتی‌های جنگی در این ناوگان ممکن است افزایش پیدا کند.» سرگئی شایگو، وزیر دفاع روسیه زمانی که گفت، یک نیروی عملیاتی دریایی دائمی برای دفاع از منافع این کشور در منطقه لازم است، جان کلام را بیان کرد. جهان دو سال نظاره گر بود که روسیه چگونه رویکردی خونسردانه در قبال تنش‌زایی و درگیری‌ها در سوریه داشته است؛ درگیری‌هایی که شمار زیادی از کشورهای خارجی از آن حمایت کرده و عملا علیه سوریه اعلام جنگ کرده‌اند و تصور می‌کردند که چنین اعلام جنگی هیچ خطر و تبعاتی در پی ندارد. این چیزی است که رسانه‌های شرکتی هرگز به شما نخواهند گفت. دکترین حمله پیشگیرانه اسرائیلی‌ها و نئومحافظه کارها با چالش روبرو خواهد شد. نتانیاهو هر چقدر دوست دارد می‌تواند در مورد خط قرمزهایی حرف بزند که یک حمله «دفاعی» پیشگیرانه را رقم خواهد زد، اما نگارنده این مقاله اعتقاد دارد نهایتا این کشورهای هدف هستند که چنین سیاستی را اتخاذ می‌کنند. در حقیقت احمق‌هایی که این سیاست را ابداع کردند، مجوز اتخاذ این سیاست را به کشورهای هدف دادند. منابع نیروی دریایی امریکا هرچقدر که بخواهند می‌توانند کشتی‌های «قدیمی» روسیه را به تمسخر بگیرند اما آنچه که این کشتی‌ها حمل می‌کنند، به هیچ وجه قدیمی نیست: یک تغییردهنده در معادلات...موشک‌های بسیار مدرنی که از اولویت‌های اصلی سیاست دفاعی روسیه بوده و در حال ایجاد انقلاب در نسل بعدی جنگ افزارهای نظامی هستند. این موشک‌ها آسمانی مملو از جنگنده و دریایی مملو از کشتی را پاکسازی خواهند کرد. نیروی هوایی روسیه در حال حاضر مشغول استقرار پهپادهای جنگی رباتیک است؛ پهپادهایی که به دلیل سرعت و شرایط آیرودینامیک خود اساسا خود نوعی موشک محسوب می‌شوند. یکی از دروغ‌های رسانه‌های شرکتی، گزارش فریبکارانه آنهاست که طی آن گفته می‌شود ورود موشک‌های اس-۳۰۰ به منطقه، باعث بی‌ثباتی خواهد شد. هر کسی که سند نشریه اطلاعات نظامی جینز مربوط به سال ۱۹۹۶ را بررسی کند، متوجه می‌شود که این موشک‌ها از سال‌ها پیش در سوریه بوده‌اند. شاید منظور این است که اگر این موشک‌ها تحت کنترل فیزیکی روسیه قرار داشتند، همانطور که بسیاری از تجهیزات نظامی امریکا در پایگاه‌های خارجی تحت کنترل نیروهای امریکایی هستند، دیگر به طور رسمی متعلق به سوریه محسوب نمی‌شدند. اما من مایلم از رسانه‌های جریان اصلی بپرسم چه چیزی باعث سرنگونی جنگنده اف-۱۶ ترکیه شده است؟ موشک‌های اس-۳۰۰ یا شماری از خلبان‌های ناتوان همین جنگنده‌ها در زمان صلح. بله رفقا؛ موشک‌های اس-۳۰۰ مدت‌هاست که در سوریه مستقر هستند و یک بار هم به سمت اسرائیل پرتاب نشده‌اند. اما همه این‌ها تغییر خواهد کرد. روزهایی که اسرائیل آزادانه حریم هوایی لبنان را نقض می‌کرد و بدون ورود به قلمرو سوریه، این کشور را هدف حملات هوایی خود قرار می‌داد، احتمالا به پایان رسیده است یا دست کم زمانی که روس‌ها تصمیم بگیرند، به پایان خواهد رسید. ناوگان روسیه و حتی کشتی‌های قدیمی‌تر این کشور حامل سلاح‌های پیشرفته و به روزی مانند موشک‌های اس-۴۰۰ خواهند بود؛ موشک‌هایی که به محض فشردن دکمه پرتاب به سوی یک جنگنده، خلبنان آن جنگنده تنها دو ثانیه فرصت خواهد داشت که به زندگی خود ادامه دهد. کشتی‌های گشتی روسیه قادر خواهند بود که هرگونه جنگنده متخاصم اسرائیل را از جمله جنگنده‌هایی که در حال بازگشت از یک حمله هستند، سرنگون کنند. روسیه می‌تواند حتی این جنگنده‌ها را در حال بلند شدن از زمین سرنگون کند. هرگونه حمله تلافی جویانه از سوی اسرائیل منجر به واکنش و پاسخ کامل روس‌ها خواهد شد؛ گفته می‌شود موشک‌های به روز شده اسکندر روسیه سرعتی برابر با ۶ تا ۷ ماخ دارند اما منابع ما می‌گویند سرعت آنها حتی بیش از ۸ ماخ است. این موشک‌ها قادر به فرار از ضد هوایی‌ها بوده و می‌توانند به صورت ۹۰ درجه به سمت هدف خود بروند. قلدران اسرائیلی تاکنون هرگز مجبور نشده‌اند که در مقابل یک ارتش قدرتمند و مدرن زورآزمایی کنند اما اکنون چنین فرصتی دارند که البته از آن استقبال نخواهند کرد. زیبایی مسئله در این است که سناریوی توصیف شده در بالا می‌تواند کاملا در شرایط صرفا دفاعی اجرایی شود. روس‌ها ممکن است تنها بعد از یک اتفاق، به اسرائیلی‌ها بگویند که هرگونه جنگنده‌ای را که از قلمرو هوایی اسرائیل خارج شود، یک حمله قلمداد کرده و هم جنگنده و هم پایگاهی که آن جنگنده از آن به هوا برخاسته، هدف قرار خواهد گرفت. اوه...فراموش کردم که در بالا اشاره کنم هدف گیری از طریق ماهواره یا برنامه ریزی موشک‌ها انجام خواهد شد و بدین ترتیب ارسال پارازیت کارساز نخواهد بود. چنین حمله‌ای مانند حملات خمپاره‌ای و ساده از نوار غزه به اسرائیل نخواهد بود؛ حملاتی که اسرائیل ادعا می‌کند تهدیدی کشنده هستند و به طور پی در پی در اقداماتی «بازدارنده» غیرنظامیان غزه را به دلیل این حملات مجازات می‌کند. اسرائیلی‌های ابله نمی‌دانستد که با این حملات، در حقیقت در حال صدور مجوز اخلاقی انجام حملات مشابه علیه خود هستند. نشریه وترنز تودی گزارش داده است که سپاه مهندسین ارتش امریکا پول زیادی را به منظور ساخت مراکز فرماندهی هسته‌ای اسرائیل هزینه کرده است. به عبارت دیگر، هدر دادن پول بیشتری از مالیات مردم امریکا برای محافظت از اسرائیل؛ اسرائیلی که زرادخانه‌ای عظیم از سلاح‌های کشتار جمعی و خطرناک در اختیار دارد. با استناد به سیاست حمله پیشگیرانه که بوش پسر و نئو محافظه کارها مبدع آن هستند، روس‌ها می‌توانند این تهدیدهای «بالقوه» و همچنین پدافندهای هوایی پاتریوت را نابود کنند. موشک‌های اسکندر قادر هستند که سامانه‌های موشکی پاتریوت را ظرف یک روز نابود کنند و سپس روس‌ها روز بعد در دادگاه لاهه ثابت کنند که اقدام آنها کاملا قانونی و مطابق با قوانین بین المللی بوده است. و اگر این نیز کفایت نکرد، می‌توانند به دکترین حمله پیشگیرانه جرج دبلیو بوش برای مقاصد دفاعی استناد کنند...حمله پیشگیرانه نه علیه یک تهدید آینده بلکه علیه تهدیدی که از پیش نیت خصمانه خود را ابراز کرده است. اگر کسی از شما تصور می‌کند که من در حال زیاد کردن پیاز داغ ماجرا هستم، می‌توانم از ادامه انتشار این مقاله تا گرفتن تایید از خود اسرائیلی‌ها صبر کنم. سر تیتر نشریه هایوم اسرائیل در ۱۹ می این بود: «منتظر حملات اسرائیل به محموله‌های سلاح روسیه به سوریه و حزب الله باشید..مقامات امریکا در گفت‌وگو با وال استریت ژورنال اظهار داشتند که اسرائیلی‌ها در دور دیگری از حملات احتمالا محموله موشک‌های‌ پیشرفته یاکهونت روسیه را در آینده نزدیک هدف قرار خواهند داد.» این اظهارات صرفا فراهم کردن شرایط برای ارتش اسرائیل بود تا به حملات تجاوزکارانه خود در حمایت از شورشیان سوری ادامه دهد. آیا اسرائیلی‌ها مجوز چنین حملاتی را از امریکا گرفته‌اند؟ به نوعی. اوباما گفته که اسرائیل حق دفاع از خود را دارد؛ این یعنی اینکه دیگران نیز چنین حقی دارند. اما زمانی که یک طرف ماجرا (روسیه) در دریای مدیترانه حضور دارد و زرادخانه‌ای از تجهیزات پیشرفته شامل بمب اتمی برای حملات تلافی جویانه در اختیار دارد، معادله کمی فرق می‌کند. فراموش کردم که به مسئله‌ای در مورد سنگرشکن‌های هسته‌ای که اسرائیلی‌ها در دمشق از آن استفاده کردند، اشاره کنم. روسیه نیز چنین سنگرشکن‌هایی در اختیار دارد و می‌تواند آنها را روی موشک‌های مدرن خود به کار بگیرد تا سرعت و بُرد بیشتری داشته باشند و همچنین اطمینان حاصل کند که یک موشک کار را تمام می‌کند. علیرغم ادعای نتانیاهو مبنی بر اینکه اسرائیل برای تمام احتمالات آماده است، باید گفت که برای هیچ یک از اینها آماده نیست. و اگر روسیه به یک حمله احتمالی اسرائیل پاسخ دهد، باور کنید حتی امریکا هم پادرمیانی نخواهد کرد. امریکا خود به اندازه کافی به دلیل در خطر قرار دادن منطقه بواسطه تسلیح اسرائیل تا دندان در مشکل خواهد بود. زمانی که اسرائیل بعد از انجام یک حمله تجاوزکارانه با تهاجمی تلافی جویانه و اساسی روبرو شود، می‌توانم به شما قول بدهم که اکثر اسرائیلی‌ها فورا نگاه خود را در مورد قدرت نظامی اسرائیل تغییر خواهند داد. نگاهی که بواسطه حمله به حریفان ضعیف و بی‌دفاع شکل گرفته است. تنها چند نهاد بین المللی و اطلاعاتی بر این باور بوده‌اند که وقوع چنین تحولاتی برای شکست اسرائیل لازم است. اینکه اسرائیلی‌ها در زمان نامناسب به افرادی نامناسب حمله کنند. به غیر از مسیحیان صهیونیست در ارتش امریکا، هیچ کس در این ارتش حاضر نیست که برای اسرائیل گردن کلفت و قلدر کشته شود. با همه اینها، جهان بدون آنها جایی امن تر خواهد بود.