من هرگز مالکوم شباز این فعال سرشناس را که پدربزرگ وی مالکوم اکس پرنفوذترین آفریقایی / امریکایی قرن بیستم بود، ندیدم. حال نیز وی را هرگز نخواهم دید. بر اساس گزارش‌ها، مالکوم شباز اخیرا در مکزیک به قتل رسید.
من امیدوار بودم که بالاخره مالکوم شباز را در کنفرانس هالیوودیسم ماه فوریه در تهران ملاقات کنم. اما امنیت ملی امریکا افکار دیگری در سر داشت. مالکوم در حالی که قصد داشت به پرواز خود به تهران برسد، توسط پلیس فدرال امریکا(اف‌بی‌آی) دستگیر شد. هرگز توضیحی برای این دستگیری ارائه نشد. چرا مقامات امریکا از سفر مالکوم به تهران جلوگیری کردند؟ انگیزه این دستگیری بدون تردید سیاسی بود. حضور مالکوم شباز در کنفرانس هالیوودیسم برای این رویداد تبلیغی بسیار ارزشمند محسوب می‌شود. بویژه در بین سیاهپوسیتان، مسلمانان، ضد صهیونیست‌ها و ضد امپریالیست‌ها. و مطرح شدن کنفرانس هالیوودیسم خود به شناخته‌تر شدن مالکوم و رسیدن وی به جایگاه فوق ستاره مخالفان دولت امریکا سرعت می‌بخشید. اشتباه نکنید: مالکوم شباز مانند پدربزرگ خود، تهدیدی جدی، آسیب رسان و طولانی مدت برای سردمداران قدرت‌ها محسوب می‌شد. مالکوم شباز به اسلام ِ شیعی تغییر کیش داده بود و تبدیل به یکی از سخنگویان «محور مقاومت» ِ نه فقط نیروهای ضد صهیونیسم در خاورمیانه بلکه سخنگوی نیروهای ضد امپریالیستی در تمام جهان شده بود. همانند پدربزرگ خود، زمانی که جوان بود یکی سری قانون شکنی در سابقه خود داشت و باز هم همانند پدربزرگ خود، در مسیر کنار گذاشتن گذشته خود و تبدیل شدن به سخنگوی کاریزماتیک مستضعفان جهان قرار داشت. من اطمینان کامل ندارم که مظنونان همیشگی که همواره دشمنان نظام امپریالیستی را از جانب سیا، بانک جهانی و نهادهای مربوطه به قتل می‌رسانند، این بار هم مالکوم اکس را کشته باشند اما صد در صد اطمینان دارم که آنها دست کم به این موضوع فکر کرده‌اند.چگونه می‌توانم تا این حد اطمینان داشته باشم؟ من سالهاست که در مورد این ترورها مطالعه و تحقیق کرده‌ام. نتیجه‌ای که گرفتم این است که آدم کش‌های امپریالیسم فهرستی از دشمنان خود تهیه کرده و سپس تصمیم می‌گیرند که کدام یک از آنها تهدیدی قابل پیگیری و جدی در بر دارد؟ رهبران کاریزماتیک که به رسانه‌ها دسترسی دارند، در بین جدی ترین تهدیدها هستند. جان اف کندی، رئیس جمهور سابق امریکا به این دلیل کشته شد که بسیار کاریزماتیک و رسانه شناس بود و می‌توانست سیاست‌هایی را که محافظان نظام امپریالیستی غیرقابل قبول می‌دانند، پیش ببرد: خلع سلاح هسته‌ای، برقراری روابط دوستانه با کوبا، مصالحه با روسیه، عقب نشینی از ویتنام و پیمانی جدید برای کشورهای جهان سوم. جیمز داگلاس، یکی از فعالان صلح مطرح امریکایی در کتاب خود به نام «جی‌اف‌کی و ناگفتنی‌ها» به خوبی این ماجرا را شرح داده است. رابرت کندی، برادر جان اف کندی نیز تهدیدی جدی و قریب الوقوع برای سردمداران قدرت به شمار می‌رفت. اگر وی در سال ۱۹۶۸ میلادی به دست آدم‌کش‌های سیا به ضرب گلوله کشته نمی‌شد، رئیس جمهور امریکا می‌شد. رابرت می‌خواست رئیس جمهور شود تا قاتلان برادر خود را تحت تعقیب قرار داده و سیاست‌های وی را ادامه دهد. اما «شهاب‌‌های آسمانی»(اشاره به آدم‌کش‌ها) و اربابان بانکدار آنها برنامه‌های دیگری در سر داشتند. مارتین لوتر کینگ هم یک تهدید جدی و «قابل پیگیری» بود. وی مخالف جنگ ویتنام و کل مجموعه صنعتی-نظامی امریکا بود. اف‌بی‌آی قصد داشت وی را دیوانه کند و ساز و کاری را فراهم کند تا لوتر کینگ دست به خودکشی بزند. مارتین لوتر کینگ، دور از هرگونه اندیشه برای خودکشی، قصد داشت نیم میلیون نفر را رهبری کند تا واشنگتن را تا زمانی که جنگ و فقر به پایان نرسیده، تحت اشغال خود قرار دهند. بدین ترتیب، همانطور که یک هیئت منصفه در سال ۱۹۹۹ رای داد، ارتش امریکا، اف‌بی‌آی و سیا با همکاری هم دکتر کینگ را به قتل رساندند. ماجرای کامل در کتاب ویلیام پپر به نام «اقدام حکومتی» آمده است. دیگر تهدیدهای جدی امپریالیسم در تاریخ معاصر شامل جان اف کندی ِ پسر می‌شود که در سال ۱۹۹۹ به دلیل تحت تعقیب قرار دادن قاتلان پدر خود کشته شد؛ سناتور پل ولستون که به دلیل برنامه ریزی‌هایش جهت تحقیق در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر و جلوگیری از حمله امریکا به عراق به قتل رسید؛ و هوگو چاوز، رئیس جمهور پیشین ونزوئلا که به جرم ِ داشتن کاریزمای کافی جهت رهبری آفریقای لاتین و بیرون کشیدن آن از سیطره امپراطوری امریکا توسط سلاحی سرطان زا به قتل رسید. پدربزرگ مالکوم شباز یعنی مالکوم اکس نیز زمانی که سیا برنامه ترور وی را در سال ۱۹۶۵ میلادی طراحی کرد، یک تهدید جدی و قابل پیگیری محسوب می‌شد. مالکوم اکس در حال ایجاد یک ائتلاف ضد امپریالیستی متشکل از مسلمانان و دیگر قربانیان غیرغربی امپریالیسم و همچنین سیاهپوستان طبقه متوسط و فقیر امریکایی بود...دکتر کینگ نیز سه سال بعد در حال تشکیل چنین ائتلافی بود که به قتل رسید. و اکنون مالکوم شباز که در حال تشکیل نسخه‌ای جدید از همان ائتلاف ضد امپریالیستی بود، در مکزیک کشته شده است. تصادف است؟ شاید؟ اما به قتل مالکوم شباز از نگاه قاتلان احتمالی وی نگاه کنید. از نگاه آنها، وی ظاهرا در حال ادامه دادن مسیر و راه پدربزرگ خود بود. اگر آنها بیشتر صبر می‌کردند و به وی اجازه می‌دادند که وجهه خود را به عنوان یک فعال مورد احترام ارتقا بخشد، صحنه سازی یک قتل ساده و سپس انتشار تبلیغات رسانه‌ای در مورد سوءرفتارهای ادعا شده وی در دوران نوجوانی‌اش و اینکه وی «تنها یک اوباش» بود، کار سختی می‌شد. اگر آنها صبر می‌کردند تا کتاب وی به پایان رسیده و سپس منتشر شود، ترور وی امری مشکوک به نظر می‌رسید. و اگر آنها منتظر می‌مانند تا وی مانند پدربزرگ خود معروف و پرنفوذ شود، احتمالا با دستان خود مشکلی عمده را ایجاد کرده بودند. بنابراین، ظاهرا آنها تصمیم گرفتند که دست به اقدامی پیشگیرانه بزنند. و در عملیاتی موسوم به «عملیات مرغ مقلد» وی را به نحوی بکشند که این ادعا - «جوانی پر مشکل با سوء سابقه کیفری» -، در رسانه‌های خبری کنترل شده بارها شنیده شود. صرفنظر از اینکه دقیقا چه اتفاقی برای مالکوم شباز افتاد، کاملا مشخص است که ماموران آژانس اطلاعاتی با رخنه در رسانه‌های جریان اصلی امریکا، در حال ترور شخصیت و ارائه تصویری از پیش طراحی شده از مالکوم هستند تا نقش وی را به عنوان یک فعال موفق و تهدیدی بلند مدت برای امپریالیسم پنهان کنند. اگر در تارنمای گوگل که واسته به سیا و موساد است نام «مالکوم شباز» را جستجو کنید، اولین نتیجه ‌این جستجو گزارشی است که توسط جبهه تبلیغاتی سازمان سیا یعنی هافینگتون پست از قتل وی ارائه شده است. این گزارش، تلاشی است برای مخدوش کردن وجهه و نام مالکوم. هافینگتون پست: «وی در دوران جوانی‌اش، یک آتش سوزی به راه انداخت که مرگ مادربزرگش را به همراه داشت.» حقیقت: مالکوم شباز راه اندازی آتش سوزی در دوران کودکی خود را تکذیب کرده است؛ وی ناچار شد همانگونه که تقریبا تمام متهمان، بویژه متهمان آفریقایی/امریکایی ناچار می‌شوند، اتهام خود را بپذیرد تا از حبسی طولانی مدت فرار کند. هافینگتون پست: شباز در ادامه زندگی خود نیز با نظم و قانون مشکل داشت. حقیقت: آخرین حکم علیه وی در سال ۲۰۰۲ یعنی بیش از یک دهه پیش صادر شده است؛ تنها «مشکلی» که ترورکنندگان شخصیت وی می‌توانستند از آن زمان به بعد پیدا کنند، یک مورد دستگیری بود که منجر به هیچ گونه محکومیتی نشد و این یعنی اینکه وی از نظر حقوقی بیگناه بود و بیگناه باقی ماند. به عبارت دیگر، وی از نظر حقوقی در رابطه با اتهام «ایجاد یک حفره با مشت در پنجره یک فروشگاه» در سال ۲۰۰۶ بیگناه شناخته شد. (۷ سال پیش!) در امریکا، جایی که ریاست جمهوری اوباما هم باعث نشده «رانندگی سیاهپوستان» امری طبیعی قلمداد شود، تمام مردان جوان سیاهپوست، «با قانون مشکل دارند.» در واقع، نه اینکه آنها با قانون مشکلی داشته باشند بلکه قانون با آنها مشکل دارد. در امریکا، اگر جوان باشی، سیاهپوست باشی و مذکر هم باشی، تا وقتی بیگناهی ات ثابت نشده، گناهکاری. اصحاب امپریالیست رسانه در نشریاتی همچون نیویورک تایمز، هافینگتون پست و دیگر رسانه‌های مشابه به شدت در تلاشند تا چهره‌ای مخدوش از مالکوم شباز ارائه دهند. این مخدوش سازی و فرایند ترور شخصیت ِ از پیش طراحی شده، بوی دخالت آژانس‌های اطلاعاتی را به مشام می‌رساند. این یک اماره قضایی قوی است مبنی بر اینکه مالکوم شباز نیز قربانی یک ترور سیاسی شده است. «جرم» واقعی مالکوم شباز، مانند پدربزرگ معروف خود، پیوستن به محور مقاومت و ایستادن در مقابل صهیونیسم و امپراطوری امریکا و سخن گفتن از حقیقت بود.