اسلام دینی جهان شمول و میانه‌رو است. امروز، تفکر افراط‌گرایی تکفیری‌ها این دین مبین را تهدید می‌کند و عدّه‌ای انسان کوته فکر که گمان دارند تنها قرائت خودشان از دین، حقیقت نهایی است به آتش این افراط‌گرایی دامن می‌زنند. روز گذشته، یکی از گروه‌های شورشی تکفیری در سوریه موسوم به دولت اسلامی عراق و سوریه (ISIL)، عمار الواوی، دبیر کل گروه موسوم به ارتش آزاد سوریه را اعدام کرد. قرار بود دولت اسلامی عراق و سوریه و ارتش آزاد سوریه هر دو در یک جبهه بجنگند، اما به نظر می‌رسد نزدیک به یک هزار گروه شورشی حاضر در سوریه که بر ضد دولت این کشور می‌جنگند به همان اندازه که از بشار اسد نفرت دارند، از یکدیگر نیز بیزارند. تکفیری‌ها، مسیحیان را نیز مانند مسلمانان اعدام می‌کنند. آنان به نوعی شست‌وشوی مغزی شده‌اند تا از هر آنکه دقیقا مانند آنها فکر نمی‌کند بیزار باشند. جبهه‌ی از هم گسیخته‌ی مخالفان که درگیر جنگ‌های داخلی است هر روز هدف حملات نیروهای دولتی قرار می‌گیرد. دولت سوریه، برخلاف مخالفان توانسته است جبهه‌ای متحد خلق کند که مسیحیان، افراد سکولارگرا و همچنین مسلمانان سنی، شیعه و صوفی در آن جای دارند. جالب اینجاست که این رفتار با سنت اسلام قرابت بیشتری دارد تا رویکرد تکفیری‌هایِ افراطیِ اسلام گرایِ خودسر مبنی بر اینکه «یا با مایی یا بر ضد ما». عربستان سعودی، حامی درجه یک افراطی‌های تکفیری و هم‌پیمان آن یعنی اسرائیل، هر دو وحشت زده‌اند. سعودی‌ها آخرین تلاش‌های خود را به کار بسته‌اند تا با اهدای مبلغ شش میلیارد دلاری به مزدوران خود در سوریه، آنها را نجات دهند. البته سعودی‌ها همواره برای حل مشکلات خود از این راه بهره می‌گیرند. در این بین، اسرائیلی‌ها نیز به منظور حمایت از تلاش سعودی‌ها برای نجاتِ شورشیانِ محکوم به شکستِ سوریه، با دولت امریکا لابی می‌کنند. دولت واشنگتن به دو بخش تقسیم شده است، آنها که از سوی اسرائیلی‌ها و سعودی‌ها خریداری شده‌‌اند و بودجه بگیر آنان هستند، و کسانی که به نوعی سرسپرده و متعهد به منافع ملی امریکا هستند. گروه دوم روز به روز از کوته‌فکران و متعصبان تکفیری بیزارتر می‌شود. تکفیری‌گرایی همچون صهیونیسم، تفکری خصمانه از تهاجم به دیگران و حذف آنهاست. تکفیری‌ها و صهیونیست‌ها خود را به واسطه‌ی حذف «دیگران» و تنفر از آنها تعریف می‌کنند. تکفری‌ها از تمام غیرتکفیری‌ها بیزار هستند و آنها را از سر راه خود بر می‌دارند. صهیونیست‌ها نیز در تلاش هستند تا تمامی فلسطینی‌هایِ غیر یهود را از «کشور یهودی» خود بیرون برانند، آنان از هر آنکه با سنت‌های صهیونیسم مخالفت کند بیزار هستند. هم تکفیری‌ها و هم صهیونیست‌ها به شدت توسعه طلبند. تکفیری‌ها آرزو دارند به زور تمام امّت (سرزمین اسلامی) را تسخیر کنند. صهیونیست‌ها نیز همچنان به زمین‌خواری خود ادامه می‌دهند؛ آنها آرزو دارند هر آنچه بین رود نیل و فرات است را از آن خود کنند. چنانچه صهیونیست‌ها رویای پاکسازی قومیتی نهایی مردم فلسطین را در سر می‌پرورانند، تکفیری‌ها نیز با خیالِ خوشِ پاکسازی مذهبی تمام غیرتکفیری‌ها به خواب می‌روند. این رویاهای آشفته کابوسی برای تمام جهان است. تکفیری‌ها، که خود را مسلمانان تندرو می‌دانند تهدیدی برای اسلام و سیاست‌های الهام گرفته از آن برای بیداری اسلامی هستند. اسلام همواره با جهان شمولی، معقولیت و توانایی‌اش برای ایجاد پیوستگی‌ها رشد کرده است. از همان روزهای نخستی که حضرت محمد (ص) و همراهانش «میثاق مدینه» را خلق کردند و با قبایل بسیاری از ادیان مختلف ائتلاف تشکیل دادند، اسلام همواره در نظام خود جایگاهی قابل احترام برای «دیگر» ادیان و قومیت‌ها قرار داده است. اغلب جوامع مسلمان همواره از اقلیت‌های غیرمسلمان حمایت کرده‌اند و در مکاتب حقوقی اسلام به کثرت گرایی احترام گذاشته‌اند. در دوران امپراتوری عثمانی، هزاران تن از یهودیان و مسیحیان برای فرار از آزار دینی از اروپا به سرزمین‌های مسلمان گریختند. اندلیس (اسپانیای اسلامی) حتی از امپراتوری عثمانی نیز کثرت‌گراتر و بردبارتر بود و چنانچه ماریا منوکال در کتاب خود با عنوان «زینت جهان: چگونه مسلمانان، یهودیان و مسیحیان فرهنگ مدارار را در اسپانیای قرون وسطایی پدید آوردند» توضیح می‌دهد، این سرزمین از بسیاری جهات از دیگر جوامع نوین بردبارتر بود. غرب با استفاده از سیاست «تفرقه بنداز و سروری کن»، اندلیس و عثمانی را مطیع خود کرد. پیشگامان تفتیش عقاید در اسپانیا توانستند با ایجاد اتحاد ساختگی با شهرهای مسلمان یکی پس از دیگری جوامع مسلمان اسپانیا را از سر راه خود بردارند. اندلسی‌ها و پیروان مسلمان آنها در سراسر جهان، همچون هم‌پیمانان غیرمسلمان نتوانستند با یکدیگر متحد شوند و از جامعه خود دفاع کنند، آنچه که به باور بسیاری پیشرفته‌ترین جامعه‌ای بود که تا کنون روی این کره خاکی وجود داشته است. غرب در مورد عثمانی‌ها شیوه‌ای دیگر از راهبرد «تفرقه بیانداز و سروری کن» را به کار بست. غرب از درگیری موجود بین امپراتوری عثمانی و پارس بهره گرفت و آتش ملی‌گرایی را میان بسیاری از گروه‌های قومی و مذهبی سرزمین عثمانی برانگیخت و به واسطه نزول، حاکمان آن را به بند کشید. یکی از گروه‌های قومی ملی‌گرای مورد علاقه اروپایی‌ها، وهابی‌های عرب، یعنی پیشگامان تکفیری‌های امروز بود. امپریالیست‌های انگلیس اوایل قرن هجدهم سعی در به وجود آوردن ائتلافی بین وهابی‌ها و خاندان آل سعود کردند. هنگامی که متعصبان وهابی در سال ۱۸۰۲ مردم کربلا را قتل عام کردند انگلیسی‌ها از اینکه آتش درگیری را در اسلام برانگیختند، خوشحال شدند. انگلیسی‌ها زمانی که دیدند وهابی‌ها و دوستان سعودی‌شان به دردسر همیشگی عثمانی‌ها بدل شده‌اند حتی از پیش نیز خشنودتر گشتند. در جریان جنگ جهانی اول، تحت حمایت خاندان روتشیلد، هولوکاستی به منظور نابودی امپراتوری عثمانی و کاشت یک نهاد صهیونیستی در قلب اسلام طراحی شد و انگلیس مامور خود با نام تی.ای لارنس را برای باز کردن جبهه‌ی سعودی- وهابی به روی عثمانی‌ها اعزام کرد. ویرانی امپراتوری‌های عثمانی و پارس، در پی نابودی امپراتوری گوکانیان در هند، تمام جهان اسلام را تسلیم امپریالیست اروپایی تحت حمایتِ روتشیلد کرد. امروز، در حالی که آفتابِ غرب اندک اندک فرو می‌نشیند، خورشید تابناکِ اسلام طلوع می‌کند. استراتژیست‌های سرسخت رژیم صهیونیستی که از برنارد لوئیس، خاورشناس انگلیسی الهام گرفته‌اند سعی دارند در نبردی مذبوحانه مانع از تجدید حیات اسلامی شوند و از این رو قصد دارند امپراتوری صهیونیسم را حفظ کنند و گسترش دهند. یک بار دیگر، تکفیری‌ها و حامیان سعودی آنان کارِ کثیف امپریالیست‌ها را تکرار می‌کنند. در حالی که حزب تحت سلطه‌ی صهیونیست همچنان به تلاش‌های خود برای برخاستن تکفیری‌های تحت حمایت عربستان ادامه می‌دهد، صداهای ناراضی از «نتیجه معکوس» احتمالی این تلاش‌ها خبر می‌دهد. کارشناسان واقع‌بین در امور مربوط به سیاست خارجه می‌گویند تکفیری‌ها و هم‌پیمانان تندروی صهیونیست آنها قابل کنترل نیستند و «به درد کسب و کار نمی‌خورند.» این افراد واقع بین توانستند امریکا را از بمباران کردن سوریه منع کنند. آنها توانسته‌اند با وجود مخالفت‌های صهیونیست‌ها توافقی با ایران بر سر برنامه هسته‌ای صورت دهند. باید دید که آیا آنها می‌توانند سد راه افراط‌گرایان شوند یا خیر. در این مورد، هر آنچه برای اسلام خوب باشد در حقیقت به نفع جهان است. اگر مسلمانان بتوانند برای دوری از  فریب افراط‌گرایی تکفیری‌ها و تاریک اندیشان به رسوم خود مبنی بر جامعیت، بردباری و اتحاد بازگردند، اسلام سیاسی به عنوان نیرویی برای برقراری عدالت همچنان ادامه خواهد داشت و در حالی که حقیقت بر جهانیان آشکار می‌شود، دین اسلام سریع‌تر از تحریف تکفیری‌ها گسترش می‌یابد.