جهان نظاره گر خیانت شرم آورانه محافظه کاران حاکم در کانادا به شهرت و اعتبار قابل ستایش این کشور یعنی تلاش صادقانه کانادا برای بهبود وضعیت محرومان و ضعفاست.

در «گزارش دوره‌ای جهانی» شورای حقوق بشر سازمان ملل، کانادا آنچنان مورد انتقاد قرار گرفت که این شورا در پی آن تصمیم گرفت گزارشگر ویژه‌حقوق بومیان و نمایندگان کمیته ریشه کن سازی تبعیض علیه زنان و همچنین اعضایی از کمیسیون حقوق بشر قاره امریکا را برای بازرسی و تحقیق به کانادا بفرستد.

جوزف لاووا، سخنگوی وزارت امور خارجه کانادا انتقادات کشورهای مختلف از این کشور را رد کرده است؛ از این انتقادات می‌تواند به موارد زیر اشاره کرد:

- انتقاد چین از کانادا در رابطه با «تبعیض نژادی گسترده»
- انتقاد ایران از کانادا در رابطه با «استثمار جنسی و قاچاق کودکان، نقض حق تغذیه مناسب، قوانین تبعیض آمیز علیه مردم بومی و گروه‌های اقلیتی شامل مسلمانان، اعراب و آفریقایی‌ها»
- انتقاد پاکستان از کانادا در رابطه با «فقر و بیکاری فزاینده بین گروه‌های مهاجر»
- انتقاد مصر از کانادا در رابطه با «رویکرد نژادپرستانه پلیس و ماموران اجرای قانون» و
- انتقاد کوبا از کانادا در رابطه با «نژاد پرستی و بیگانه هراسی» در این کشور

سخنگوی وزارت خارجه کانادا ضمن رد این انتقادات، اصرار دارد که این کشور «این کشور از گذشته در داخل و همچنین در سطح جهانی، رهبر و حامی حقوق بشر است.»

دیدارهای رسمی مقامات کانادا(با مقامات امریکا و اسرائیل) در دوران نامناسبی صورت می‌گیرند زیرا باعثمی‌شوند به روشنی دیده شود که قربانی کردن مسلمانان بخشی از هجمه حرکت به سوری «قانون مبارزه با تروریسم» است؛ قانونی که به دولت کانادا این اختیار فوق العاده را می‌دهد که مظنونین را بدون هیچ اتهامی و پیگرد قانونی دستگیر کرده و تا یک سال در بازداشت نگاه دارد.

این وضعیت اسف بارِ حیات سیاسی در کانادا نتیجه و ثمر اطاعت برده‌وارانه محافظه کاران این کشور از امیال امریکایی‌ها و همچنین حاصل تصمیم سردمداران کانادایی مبنی بر کنار گذاشتن هرگونه تظاهر به داشتن سیاست خارجی مستقل است؛ رویه‌ای که به موجب آن کانادایی‌های در لوای پیمان «مشارکت» امنیتی بین کانادا و اسرائیل که در ۲۰۰۸ با هدف «حفاظت از کشورها، جمعیت، اموال و منافع خود در قبال تهدیدهای مشترک» امضا شد، تمام تصمیم‌های خود را با مشورت مشاوران اسرائیلی اتخاذ می‌کنند. ماموران امنیتی اسرائیل اکنون به طور رسمی با آژانش‌های امنیتی کانادا، آرسی‌ام‌پی(پلیس سواره نظام سلطنتی کانادا) و سی‌اس‌آی‌اس(آژانس اطلاعات امنیتی کانادا) در زمینه پرونده سازی برای شهروندان مسلمان و نظارت بر افراد و سازمان‌های حامی حقوق فلسطین و همچنین در انجام دیگر اقدامات شریرانه همکاری می‌کنند.

نمایش مضحک اخیر در کانادا برداشتی ناقص و انحرافی از داستان آلیس در سرزمین عجایب است. جدیدترین ادعا مبنی بر کشف طرح و توطئه شوم دو مسلمان جهت انفجار بمبی عظیم تنها یک هفته بعد از انفجارهای اسطوره‌ای در شهر بوستون امریکا رخ داد. هر دو حادثه به عنوان یک سناریوی «خیر علیه شر» به خورد عوام ساده لوح داده شد و این در حالی است که هیچ کدام از این دو ادعا، حقیقی نیستند.

مقامات کانادایی دوشنبه بعد از ظهر ادعا کردند که با همکاری پلیس فدرال امریکا(اف‌بی‌آی) و دیگر آژانس‌های امنیت ملی این کشور، یک توطئه تروریستی را که «گروه مستقر در ایران ِ القاعده» در آن نقش دارد، خنثی کردند. این ادعا که در نشست خبری آژانس امنیتی آرسی‌ام‌پی بیان شد، به صورت کاملا ناگهانی تنها چند روز بعد از بمب گذاری بوستون و تغییر دستورکار مجلس عوام کانادا جهت بحثدر مورد یک طرح سختگیرانه ضد تروریسم، مطرح شد.

در عین حال، دیوید جکوبسون، سفیر امریکا در کانادا اقدام اخیر را «نتیجه همکاری قوی بین کشوری» توصیف کرد و گفت، این «نشان می‌دهد که ما با تهدیداتی جدی و واقعی روبرو هستیم.» مظنونین این به اصزلاح توطئه نیز با روشی هالیوودی دستگیر شدند. شهاب الصغیر یکی از مظنونین، در حال صرف غذا در رستوران مک‌دونالد واقع در ایستگاه اصلی قطار مونترال دستگیر شد؛ مظنون دیگر یعنی رائد جاسر توسط ده‌ها نیروی پلیس مجهز که سگ‌های ردیاب در اختیار داشتند، در محل کار خود در منطقه نورت یورک شهر تورنتو دستگیر شد. آنها متهم شده‌اند که در توطئه‌ای جهت بمب گذاری در یک قطار مسافربری به مقصد نیویورک دست داشته‌اند؛ با وجود این، آژانس آرسی‌ام‌پی اذعان کرده که هرگز تهدیدی حتمی و قریب الوقوع درکار نبوده و حتی طرحی قطعی نیز در میان نبوده است و همچنین الصغیر و جاسر از آگوست سال گذشته میلادی تحت نظارت پلیس قرار داشته و تاریخ جرایم ادعا شده آنها به سال گذشته بر می‌گردد.

علت دستگیری دیر و البته ناگهانی این دو مرد، بدون تردید طرح قانونی بدنام اس - ۷ است؛ طرحی که توسط «برادر بزرگ» بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر به کانادا تحمیل شد و البته در سال ۲۰۰۷ به لطف لیبرال‌های مخالف دولت مورد تمدید قرار نگرفت.(در واقع آنها در ابتدا این قانون را تصویب کردند و سپس ظاهرا انقدر شعور داشتند که با آن مخالفت کنند.) همزمان با اینکه مقامات امریکا در بوستون حکومت نظامی بر پا کردند، دولت محافظه کار کانادا ناگهان دستور کار مجلس عوام را تغییر داد. هدف از دستگیری‌های تقلید آمیز اخیر در کانادا به روشنی ارائه دستاویزی برای پیشبرد و تصویب طرح اس - ۷ در پارلمان است. کانادایی‌ها در حالی دست به این کار زدند که فریاد «همه ما اکنون امریکایی هستیم» سر داده‌اند.

این تحولات، ارعاب تروریستی سال ۲۰۰۶ را به یاد می‌آورد که طی آن آرسی‌ام‌پی طی یک صحنه سازی، ۱۸ مسلمان جوان را دستگر کرده و آنها را به تدارک حملات تروریستی گسترده از جمله انفجار ساختمان‌های پارلمان متهم کرد. در جریان محاکمه این افراد، مشخص شد بسیاری از ماموران پلیس در این ماجرا نقش داشتند: بعضی از آنها طرز استفاده از سلاح‌ها را «در اردوگاه آموزشی تروریست‌ها» آموزش می‌دادند و بعضی دیگر نیز اجزای بی‌خطر بمب‌ها را در اختیار افراد می‌گذاشتند. با وجود همه اینها، ۱۱ نفر در جریان این محاکمه گناهکار شناخته شده و بیشترشان با مجازات‌های حبس طولانی مدت روبرو شدند.

زمانی که الصغیر، دانشجوی دکترا و تونسی الاصل رشته نانوتکنولوژی در مونترال به قاضی گفت «این نتیجه‌گیری‌ها بر اساس مدارکی که بیش از حرف و ظاهر نیستند، به دست آمده‌اند» به وی گفته شد که دهانش را ببندد و جلسه رسیدگی در آن روز به اتمام رسید. جان نوریس، وکیل جاسر گفته که موکل وی «در حالت بهت و ناباوری است» و «قصد دارد که با انرژی از خود دفاع کند». نوریس از تلاش پلیس برای معرفی موکل وی به عنوان یک غیر کانادایی در دادگاه عصبانی بود و خاطر نشان کرد، این پناهنده فلسطینی در بیست سال گذشته با خانواده خود در کانادا زندگی کرده است.

آیا ممکن است که اعضای حقوق بشر سازمان ملل با خواندن «اخبار» حیرت زده شده و نگران وضعیت حقوق بشر در کانادا شده باشند؟

گرفتاری و مشکلات مردم کانادا به اندازه کافی زیاد است اما این نمایش اخیر از اسلام هراسی وسعت و بعد مخوف دیگری به این مشکلات داده است. ادعای آرسی‌ام‌پی مبنی بر اینکه این دو مرد تحت «دستورات و هدایت» عناصر القاعده در ایران عمل می‌کردند، کذب محض است چرا که ایران(مانند عراق قبل از حمله امریکا به این کشور) احتملا یکی از ضد القاعده ترین کشورهای جهان است. بنیادگرایان القاعده که از کشتن شیعیان لذت می‌برند، تحت حمایت امریکا بوده و(هستند) و متحدان ثروتمند و سعودی کانادا سرمایه آنها را تامین می‌کنند. بنابراین صرفا مسئله محروم کردن مردم کانادا از حقوقشان مطرح نیست بلکه موضوع، هیزم انداختن به آتشی است امریکا و اسرائیل برای ترتیب دادن جنگ علیه ایران صلح طلب(و حامی فلسطین) بر پا کرده‌اند.

آرسی‌ام‌پی اذعان کرده که هیچ مدرکی مبنی بر نقش ایران در این توطئه در دست ندارد؛ با وجود این آنها همچنان خود را به بی‌اعتنایی می‌زنند. زمانی که کانادا روابط دیپلماتیک خود را پاییز گذشته با ایران قطع کرد، جان برد وزیر امور خارجه آن کشور ایران را «بزرگترین تهدید برای صلح و امنیت جهانی در جهان امروز» توصیف کرد. تمام کاری که رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه ایران باید می‌کرد، اشاره به ریاکاری و دورویی دولت کانادا در حمایت از هجمه برای سنگونی دولت سوریه بود؛ هجمه‌ای که در آن بعضی از شورشیان، علنا متحد و همسو با القاعده هستند: «همین جریان القاعده در حال کشتن مردم در سوریه است و در عین حال از حمایت کانادا برخوردار است.»

خوب بپردازیم به جدیدترین نمایش مضحک در امریکا. تامرلن تزارنایف برای ۴ سال تحت نظارت اف‌بی‌آی بود و حتی دولت روسیه در سال ۲۰۱۰ از اف‌بی‌آی خواست که وی را دستگیر کند اما پلیس فدرال امریکا این کار را انجام نداد. امریکایی‌ها اذعان می‌کنند که در سال ۲۰۱۱ با وی مصاحبه کرده‌و فایل‌های کامپیوتری وی را وارسی کرده‌اند، اما چیز قابل توجه و نگران کننده‌ای آن هم برای فردی که ادعا می‌شود توسط اینترنت افراطی شده، پیدا نکردند. مشخص نیست که چرا روسیه به وی اجازه داد که در سال ۲۰۱۲ به دیدار پدر و مادر خود در مرکز تروریسم(داغستان) برود؛ جایی که ادعا می‌شود وی تحت آموزش و شستشوی مغزی افراط گرایان اسلامی قرار گرفته است؛ همچنین مشخص نیست که وی چگونه توانست در یک کارگاه(ورک‌ شاپ) در گرجستان حضور پیدا کند؛ کارگاهی که توسط «صندوق قفقاز»(که با اندیشکده بنیاد جیمزتاون همکاری دارد) ترتیب داده شد و هدف از آن بی‌ثبات سازی منطقه قفقاز بود.

آیا هم پلیس فدرال امریکا و هم پلیس روسیه در این دوران خواب بودند؟ آیا تامرلن یک عامل اف‌بی‌آی بود؟ آیا برای وی جهت بمبگذاری پاپوش درست شده بود یا وی از اف‌بی‌آی فرار کرده بود؟ آیا هدف از ادعای ارتباط وی با چچن وادار کردن روسیه به تسلیم شدن در مقابل طرح‌های امریکا و اسرائیل برای سوریه است؟ کریگ موری، سفیر سابق انگلیس گفته است «این گزارش رسمی(در مورد حادثه بوستون) در دنیای واقعی غیرممکن است.» مادر تامرلن در گفت‌وگو با راشا تودی گفت «برای آنها پاپوش درست شده است؛ اف‌بی‌آی سالهاست که آنها را زیر نظر دارد.» آیا این یک دسیسه بین المللی برای وادار کردن روسیه و ایران به ترک حمایت از دولت سوریه است؟ سیاست خارجی و حقوق بشر در کانادا باید بر چه اساسی استوار باشد؟ چرا باید به اظهارات بی‌ارزش جکوبسون مبنی بر وجود «تهدیدهای جدی» اعتماد کنیم؟

می‌خواهند مردم کانادا را متقاعد کنند که نیروهای امنیتی به خوبی در حال انجام کارشان هستند ولی در مقابل دولت بی جرات این کشور قصد دارد یک طرح سخت گیرانه را به منظور گرفتن آزادی‌های مردمی تبدیل به قانون کند و سیاست خارجی کانادا را بر محور دستورکار امریکا و اسرائیل برای پیدا کردن بهانه جهت حمله‌ای حماقت بار به ایران، بنیاد نهد. بهانه و دستاویز ادعا شده یعنی برنامه انرژی هسته‌ای ایران، در حال کمرنگ شدن است. پیتر اوبسورن در نشریه تلگراف نوشت که غرب دو پیشنهاد جدی از ایران را در سال ۲۰۰۵ رد کرد و تاکید کرد این غرب و نه عدم انعطاف ایران است که از رسیدن به یک توافق جلوگیری می‌کند. بنابراین اگر اکنون کسی اشک تمساح را باور نمی‌کند، بهترین بهانه بعدی می‌تواند «القاعده» باشد. به هر حال، بوش با همین بهانه در سال ۲۰۰۳ در قبال عراق به هدفش رسید؛ شاید این بهانه این بار هم کار کند.

ایران صرفا یک تهدید ایدئولوژیک محسوب می‌شود چرا که حقیقت را در مورد امریکا و اسراویل و بهار عربی می‌گوید.

در حالی که از هر ۲۰ میلیون امریکایی احتمال دارد یک نفر بدست تروریست‌هایی واقعی کشته شود، سالانه ۴۶۰۰ امریکایی در سوانح محل کار خود کشته شده و بیش از ۳۰ هزار تن نیز در پی خشونت‌های ناشی از استفاده از سلاح گرم جان خود را از دست می‌دهند. هر ۲۸ ساعت یک سیاهپوست توسط پلیس، نیروهای امنیتی و ماموران خود خوانده کشته می‌شود. در همان روز حادثه بمبگذاری بوستون، شش پاکستانی در پی حملات پهپادی کشته شده و ده‌ها تن نیز در پی انفجار بمبی در عراق جان خود را از دست دادند. دیگر به وحشیگری روزانه نیروهای امریکا علیه مردم افغانستان اشاره نمی‌کنم.

جنایات مذکور امریکا علیه بشریت، دست زدن به اقدامات خشونت طلبانه را در هیچ دینی به ویژه اسلام توجیه نمی‌کند. بر اساس اسلام، نباید خیانت کرد، نباید فریب داد و نباید کودکان را کشت. اما این حقیقت که ما در غرب اهمیتی به کشتارهایی که به نام ما در خارج انجام می‌شود، نمی‌دهیم یا از آنها آگاه نیستیم، آینده خوبی را برای رقم نمی‌زند. تنها زمانی که خشونت ورزی را متوقف کنیم، خشونت علیه ما پایان می‎‌پذیرد.