فصل سوم: حفظ بیداری و هویت اسلامی در تفکر و عملکرد بیدارگران جهان اسلام مسلم است که یکی از اساسی‌ترین عوامل پیروزی انقلاب ها رهبران انقلاب ها هستند، رهبرانی که با هدایت ارگانیسم، نیروهای اجتماعی و احزاب سیاسی را با برنامه‌ریزی منظم به سوی اهداف مشخص شده سوق می‌دهند که در نهایت این هدایت های پیشروانه منجر به پیروزی انقلاب می‌گردد(ملکوتیان، ۱۳۸۰،ص۱۵۱ ؛ عادل،۱۳۷۸،ص۲۶ ). جنبش های بیداری اسلامی را عالمان بابصیرتی هدایت و حمایت کردند که فعالیت های هر کدام، ابعاد گسترده ای را شامل می شود. در مقاله حاضر به علت محدودیت های موجود به دو بعد از حرکت های انقلابی اندیشمندان جهان اسلام اشاره می شود. در این فصل، ابتدا به بیان تفکر و عملکرد شخصیت هایی که بیشتر جنبه سیاسی در صیانت بیداری و هویت اسلامی دارند می پردازیم و پس از آن بیدارگرانی معرفی می شوند که از جهت فکری – اعتقادی، مسلمانان را حمایت و موجب حفظ هویت اسلامی و جنبش بیداری در مجامع اسلامی می شدند. الف.بیدارگران سیاسی ۱.سید جمال الدین اسدآبادی(۱۸۳۸- ۱۸۹۷م) سید جمال ‌الدین اسد آبادی از جمله اندیشمندان معروف جهان اسلام است که در جهت تحکیم وحدت و هویت اسلامی و روابط دینی و سیاسی مسلمانان با یکدیگر تلاش و فعالیت‌های زیادی نمود. او از جمله نخستین کسانی است که مسئله بیداری اسلامی را در جهان اسلام مطرح ساخت به گونه ای که بسیاری از دانشمندان علوم و معارف اسلامی سید جمال‌الدین اسد آبادی را پیشگام بیداری اسلامی ملل مسلمان می‌دانند و می توان گفت پایه گذار بیداری اسلامی و احیاء تفکر دینی، سید جمال الدین اسدآبادی است که از مصر آغاز شد و با تربیت شاگردانی چون شیخ محمد عبده و بعد رشید رضا و کواکبی و دیگران، استمرار یافت. حتی رهبران حرکت های اسلامی، بعدی در بلاد عربی ـ اسلامی، بویژه در مصر و شبه قاره هند حرکت خود را استمرار راه سید نامیدند. حرکت‌ها، نهضت‌ها و بیداری گری ها؛ هرچند در برهه‌های مختلف تاریخ و قطعه‌های مختلف مکانی اتفاق افتاده اما می‌توان گفت ملهم از آموزه‌های دینی – اسلامی و تعلیمات وحیانی بوده است. از اینرو در میان بیدار گران اسلامی نقش برجسته سید جمال‌الدین اسدآبادی، به عنوان موثرترین تئوریسین بیداری اسلامی رخ می‌نماید؛ نخستین نشانه‌های بیداری را در اظهارات و خاطر ات آن دسته از سیاست مداران و عالمان دینی که به اروپا سفر کرده می‌توان یافت؛ و بدون تردید نقش برجسته‌ی سید جمال‌الدین اسدآبادی سبب شده که شروع این حرکت به او منسوب شود و چشمگیرترین تلاش برای احیاء وحدت جهانی امت اسلامی در قرن گذشته میلادی به رهبری سید جمال‌الدین اسدآبادی به عمل آمد(القظان ،۱۳۸۴،ص۳۱۴ ). سید جمال تمام امیدش برای احیاء هویت اسلامی و بیدار کردن جامعه ایران و دیگر جوامع اسلامی از طریق حوزه های علمیه و روحانیون بود. به همین دلیل در سفرش به شهری یا کشوری مورد استقبال روحانیون قرار می گرفت و با آن ها به مباحثه روشنگرانه می پرداخت(رضوی،۱۳۷۵، ص۲۳۵ ). او هر جا که اسلام و مسلمان وجود داشت، آنجا را مأوای خوش گزید، و اصلاح و بیداری را وجهه همت خویش ساخت. از این­رو مرزهای محدوده حاکمیت عثمانی، افغانستان، هند، ایران، مصر ، روسیه، شبه قاره و... را در نروردید. افکار و اندیشه‌های او در سراسر جهان اسلام تأثیری انکارناپذیر داشت(نک:محیط طباطبایی،۱۳۷۰). سید جمال دردهای جامعه را در این محورها تشخیص داد و به درمان آن‏ پرداخت: استبداد حکام؛ جهالت و بی‏خبری توده مسلمان و عقب ماندن آن از کاروان علم و تمدن؛ نفوذ عقاید خرافی در اندیشه مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام نخستین؛ جدایی و تفرقه میان مسلمانان (مطهری، ۱۳۷۰،ص۲۱).‏ سید جمال‌الدین اسدآبادی، وحدت اسلامی را از مهم‌ترین اهداف آرمانی خود می‌شمرد و تلاش فراوان برای وحدت شیعه و سنی به خرج داد. او تردید نداشت که نیرومندترین پیوند میان مسلمانان، پیوند دینی است(زرگری نژاد، ۱۳۷۶،ص۳۵) و اختلافات مسلمانان، باعث ضعف آنان در برابر سلطه غرب است(افسر، ۱۳۶۷،ص۷۶) وی عقب‌ماندگی مسلمانان را در تفرقه و تعصب، و دور شدن از اسلام می‌دید و قرآن را سند شناخت حقیقت دین می‌دانست؛ از مهمترین کارهای وی هویت بخشیدن به جوامع اسلامی و مسلمانان بود. شعار وی «بازگشت به اسلام» و «بازگشت به قرآن» یا «احیای سنت سلف صالح» به قصد ایجاد هویت نوین برای مسلمانان بود. محور وحدت را قرآن می دانست. چنان‌که در عروه الوثقی نوشت: «من آرزو دارم که سلطان همه مسلمانان قرآن باشد و مرکز وحدت آنان ایمان» (الگار، ۱۳۶۹،ص۲۷۴ ). نکته ای را که همواره سید جمال در چارچوب نظریه وحدت اسلامی پیگیری می‏کند بحث،«همگرایی اسلامی»است. منظور از همگرایی اسلامی، اتفاق نظر پیرامون‏ مشروعیت سیاسی نظام اسلامی و اتحاد پیرامون کلیات اصول دین و پذیرش‏ آن از سوی فرق اسلامی است.در اینجا قبول مشترکات دینی از سوی فرق‏ اسلامی و توجه و دقت نظر به آن در راستای(بیداری اسلامی)، منظور سید جمال بوده‏ است. سید جمال از اینکه مسلمانان با وجود امکانات و استعدادهایی از جمله پیوستگی سرزمین های اسلامی، پیام های وحدت بخش قرآن و عقاید مشترک مسلمانان و توسعه کمی و کیفی مسلمانان نمی‏توانند در برابر سیل تهاجم دشمنانی که از هر سو آنان را محاصره کرده، مقاومت نمایند، ابراز شگفتی کرده و آنان را سخت مورد سرزنش قرار می دهد(اسد آبادی، ۱۳۶۰،ص۷۲ ). در این رابطه سید به مسلمانان هشدار می‏دهد که، رواج اندیشه قومیت پرستی و ملیت‏ پرستی و به اصطلاح «ناسیونالیسم» که به صورت های «پان عربیسم»، «پان ایرانیسم»، «پان ترکیسم» و...در کشورهای اسلامی با وسوسه و تحریک استعمار تبلیغ شد و همچنین سیاست تشدید نزاع‏های مذهبی شیعه و سنی و همچنین قطعه قطعه کردن‏ سرزمین های اسلامی و قهرا رقیب، همه برای مبارزه با آن اندیشه ریشه‏کن کننده‏ استعمار بوده و هست (مطهری، بی تا،ص۵۳). سید در فقدان احساس هویت مشترک اسلامی به شدت رنج می‌برد، در مقاله‌ها، سخنرانی و صحبت خود آن را بازگو کرده است: «در روزگاری ما برخی از مسلمانان را می‌بینیم که نسبت به آنچه بر دیگران می‌رود غافل و از رنج دیگران آزرده نمی‌شوند... مثلا مردم بلوچستان نظاره گر توطئه‌های انگلیس در افغانستان هستند ولی هیچ حرکت و اعتراضی از خود نشان نمی‌دهند. مردم افغانستان هم شاهد مداخله انگلیس در ایران هستند و هیچ اظهار نارضایتی نمی‌نمایند(اسد آبادی،۱۳۶۰،ص۲۸)». «چه تفاوتی است بین مردم افغانستان و ایران؟ همه به خدا و آنچه که محمد (ص) آورده است ایمان دارند، پس بر مردم افغانستان است که چشم بگشایند و با اندیشه‌ای استوار و عقل متین از سرنوشت خود استقبال کنند و برای اتحاد با برادران ایرانی شان گامی بردارند چون میان آن‌ها چیزی نیست که بتوان نام اختلاف در منافع عمومی بر آن نهاد. بلکه همه از یک اصل وریشه هستند و برترین عامل وحدت یعنی اسلام آن‌ها را متحد می‌سازد(اسد آبادی، ۱۳۶۰،ص۸۱ )». «سربازان انگلیس در سرزمین مصر به قتل و غارت مشغولند و از هم و طنان شان هیچ کمک و یاری به آنهایی که در خونشان می‌غلتند، مشاهده نمی‌شود بلکه فقط به ناله آن‌ها گوش می‌سپارند درحالی که به خاطر نظاره بر اجساد شان که در اطرافشان به خون غلتیده‌اند، چشمانشان به سرخی می‌رود. اما زمان آشکار شدن حیله و نیت پلیدشان فرا می‌رسد و در میان مردم مصر کسی پیدا نمی‌شود که به آن‌ها گرایش داشته باشد بلکه کینه آن‌ها را به دل می‌گیرند و در پی هلاکتشانند»(اسد آبادی، ۱۳۶۰، ص۷۴). در نظر سید جمال، جهان اسلام کلیتی یکپارچه بود که در صورت انسجام و وحدت آن، مسلمانان می توانستند در مقابل سلطه اروپا مقاومت کنند. درک سید از اروپا و رفتار آن، بسیار عمیق تر از نحله پیشین بود. اگر چه سید تمدن و ترقی اروپا در علم و صنعت را به رسمیت می شناخت، ولی به سلطه آن در جهان اسلام هم حساسیت بسیاری داشت و در نتیجه بخش عمده توان خود را صرف مبارزه با آن کرد که در این مبارزه گاه مخاطبان وی دولت های اسلامی بودند و گاه ملل اسلامی و همین امر موجب شد که حرکت سیاسی جنبه یک جنبش سیاسی و توده ای را نیز به خود گرفته و از اندیشه های صرفاً اصلاحی نحله پیشین فراتر رود و حتی در مورد ایران، جنبه انقلابی گرفت و علما و ملت را به انقلاب علیه استبداد ناصر الدین شاه فراخواند و در عثمانی نیز در نهایت موجب مخالفت سلطان عثمانی و احتمالاً مرگ وی به دست عوامل باب عالی شد. نکته اساسی دیگر اندیشه های نوگرایانه سید جمال این بود که در عین این که آشکارا مسلمانان را به مقاومت در برابر سلطه اروپا بر سرزمین های اسلامی تحریک می کرد، با تأکید بر اقتباس از دستاورد های علمی و صنعتی غرب، تقلید از غرب را رد می کرد. به همین علت هم از روند موجود در جوامع اسلامی انتقاد می کرد(اسد آبادی، ۱۳۶۰،ص ۱۲۱). بنابراین سید جمال، در کنار اندیشه اتحاد همه مسلمین، به اوضاع ایران و لزوم بیدارگری در ایران نیز توجه ویژه ای داشت. نامه او به میرزای شیرازی، نطق های او علیه بی دینی فرمانروایان قاجار و خطرات استیلای اقتصادی بیگانگان، در بیداری اسلامی نقش فراوانی داشته است(الگار، ۱۳۶۹،ص۳۰۲). وی در برانگیختن روح اعتراض در سال های منتهی به مشروطیت سهم بسیاری داشت. او آشکارا از صدر اعظم و شاه ایران خواست اصلاح، آزادی، عدالت و قانون را مدنظر قرار دهند که موجب تبعیدش از ایران شد. او با بسیاری از آزادی خواهان نیز ارتباط داشت و آنها را به قیام برضد استبداد تشویق میکرد(فراستخواه، ۱۳۷۵،ص ۲۱۲). اصلاحگری سید جمال ابعادی مختلف دارد، اما روح اصلی اصلاح گری سید جمال در جهان اسلام «تجدد» است. سید به دنبال این است که جهان اسلام و مسلمانان را با دوران جدید، ویژگی ها و عوامل شکل گیری آن آشنا کند و شرایطی را فراهم کند که مسلمانان نیز در این دنیای جدید و تمدن آن سهمی به دست آورند و با اتکا بر عناصر اصلی آن یعنی علم و عقل و دیگر عناصر آن از جمله نهاد های سیاسی دموکراتیک بر قدرت خود بیفزایند. شاید از این منظر بتوان گفت که دغدغه اصلی سید دغدغه هویتی نیست، بلکه این است که چگونه می توان به جهان اسلام قدرت بخشید. به اعتقاد سید، تمدن جدید و مدرن غرب، بر اساس اصول اسلامی پدید آمده است؛ در این جا سید جمال، بر دو فرض اساسی تأکید می کرد: نخست نقش ناگزیر دین در زندگی ملت ها و دوم، نیاز به نهاد های جدید و مهارت های فنی برای برآوردن خواست های زندگی جدید(اسد آبادی، ۱۳۸۱،ص۱۳۲). ۲.سیدقطب(۱۹۰۶ – ۱۹۶۶ م) شهید سید قطب یکی دیگر از چهره‌های فروزان در عرصه روشنگری و مبلغ اتحاد ملل اسلامی می‌باشد که در راستای مجاهدت‌های فرهنگی در حوزه اندیشه و بیداری اسلامی تا پای جان ایستادگی کرد و نام نیک و آثار ارزشمند بجا مانده از خود را جاودانه ساخت. سید قطب که همانند بسیاری دیگر از آزاد اندیشان تحت تأثیر افکار و اندیشه‌های سید جمال ‌الدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده مدت‌ها در کشور مصر در عرصه قلم و روزنامه‌نگاری درخشید و به افکار مشتاقان روشنی بخشید، به واسطه مقالات و کتاب‌های خود پا از سرزمین خود فراتر نهاد و درقلوب و اندیشه هزاران تن ازجوانان انقلابی مسلمان در جهان اسلام جای گرفت. با نگرشی کوتاه به تاریخچه جهاد و مبارزه در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند ایران، افغانستان، پاکستان، مصر، ترکیه و ... رگه های بسیار تاثیرگذاری از افکار و نظریات سید قطب را بوضوح می توان مشاهده کرد. در مقطع زمانی دهه سی و چهل در ایران، ترجمه کتابهای سید قطب بود که منبع فکری مبارزان بویژه طلاب جوان در شناخت اهداف و روش های استعماری و مارکسیستی را فراهم می کرد . تا این زمان، پس از سه چهار دهه غفلت و سرکوبی روحانیت، چنین تصور می شد که تنها روشنفکران غیر مذهبی هستند که با مسائل اجتماعی سروکار دارند. با آمدن این آثار به صحنه در کنار آثار شماری از نویسندگان مذهبی در داخل، راه ورود طلاب به حوزه های روشنفکری و اجتماعی فراهم گردید. کتاب های کوچک همو بود که مجاهدین افغان با خواندن آنها خشم شعله ور خود را بر پیکره کمونیسم خالی کردند و همینک نیز کتابخانه های بسیاری از مسلمانان آزادی خواه در جهان، ده ها کتاب و مقاله از شهید سید قطب را به یادگار دارد. نگرش سید قطب در آثار تک نگاری اش و هم در تفسیر «فی ظلال القران»، طرح یک اسلام سیاسی فعال و خواستار به دست آوردن حاکمیت بود تا همزمان با اجرای کامل شریعت اسلام، بتواند بر ضد زیاده خواهی های غرب و دنیای کمونیستی بایستد. سید قطب تمامی جوامع موجود را جاهلی می داند و جوامع اروپایی را اوج جاهلیت مدرن تلقی می کند و این جا است که تفاوت اساسی و تعیین کننده اندیشه وی با پیشگامان اسلام گرایی که برتری و پیشرفت تمدن اروپایی را پذیرفته بودند، خود را نشان می دهد. سید قطب به تعریف دوباره واژه های «توسعه» و «توسعه نیافتگی» و معرفی معیار های جدید برای پیشرفت و ترقی پرداخت. قطب تأکید می­کرد که جامعه توسعه یافته جامعه ای نیست که در نقطه اوج تولید مادی است، بلکه جامعه ای توسعه یافته است که تفوق اخلاقی از خود نشان دهد. جامعه ای که از نظر علم و فناوری در اوج است، ولی در اخلاقیات در حضیض، آن جامعه عقب مانده است، در حالی که جامعه ای که در اخلاقیات در رده بالا است ولی از نظر علم و تولید مادی در پایین، آن جامعه پیشرفته است (قطب، ۱۹۸۰،ص۱۱۶ ؛ سافی، ۱۳۷۹، ص۲۷۴ ). او مرزها را مانع وحدت جهان اسلام می دانست و معتقد بود در هرکجا که مسلمانان پیشرفت و پیروزی داشته باشند، پله ای است برای ایجاد حکومت جهانی اسلام. اینک از مصر و الجزایر گرفته تا ترکیه و ایران و افغانستان ، آثار سید قطب پشتوانه فکری مدافعان حکومت دینی بر مبنای احکام الهی است. سید قطب اسلام را یگانه دین رهایی بخش از مشکلات جوامع بشری می داند و معتقد است هیچ نظامی غیر از نظام اسلام نمی تواند سعادت بشری را فراهم کند. وی همچنین معتقد است آینده در قلمرو اسلام خواهد بود. در این باره می نویسد: «شکی نیست علی رغم این کارشکنی ها، آینده در قلمرو اسلام است و ما اینک جهادی طولانی، دشوار داریم. این جهاد برای نجات فطرت از لابلای ابرهای تیره و پیروز ساختن آن بر تیرگی هاست. باید برای این جهاد مجهز شویم و قوای فراوان آماده سازیم. تجهیزات لازم برای این جهاد یک چیز است: آشنایی کامل با حقایق اسلام و فراگرفتن دین در سطح عالی آن.»(سافی، ۱۳۷۹، ص۲۷۴). ۳.نواب صفوی(۱۳۰۳ – ۱۳۳۴ه.ش) سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی نیز یکی از عالمان بیدارگر اسلامی بود، که نخستین اقدام سیاسی وی مبارزه با کسروی و اندیشه های انحراف آمیز او بود. بعد از شهریور ۱۳۲۰ و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند. «احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام و تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم ،علیهم السلام، حمله می کرد، بلکه در کتاب های "صوفی گری"، "بهایی گری"، "مادی گری" و حتی "تاریخ مشروطیت"، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد. نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند. سید در اواخر ۱۳۲۳، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه­ی کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه ،علیهم السلام، و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده­ی اجرای حکم الهی شد و در اولین اقدام سیاسی خود، او را از میان برداشت. نواب پس از آن، جمعیتی را تشکیل داد و چون یقین داشت که در راه مقصود بزرگی که در پیش دارد، همه گونه فداکاری لازم است و ممکن است که به فدا شدن عده ای از افراد منجر شود، لذا جمعیت را فدائیان اسلام نامید(معلمی، ۱۳۸۰ ، ص۱۸). این جمعیت دیدگاه های خود را از طریق روزنامه «مهر میهن» منتشر می کرد(حسینیان، ۱۳۸۱،ص۶۳). آن ها در کنار تبلیغات و فعالیت فرهنگی به مبارزه قهر آمیز نیز معتقد و بر آن بودند که مسلمانان نباید از کشتن و کشته شدن دشمنانشان هراسی در دل راه دهند. دشمنی که به حقایق اسلام گردن ننهد و قصد تجاوز به مسلمین را داشته باشد، باید نابود شود(امینی، ۱۳۸۱،ص۱۱۲). آن ها در راستای تحقق اهداف خود احمد کسروی، عبدالحسین هژیر و حاجی علی رزم آرا را ترور کردند. قتل رزم آرا نقش مؤثری در تسریع روند ملی شدن صنعت نفت و تصویب لایحه آن در مجلس شورای ملی و سنا داشت(امینی، ۱۳۸۱،ص ۲۱۳). در واقع، قتل رزم آرا آخرین گام پیروزی در نهضت ملی شدن نفت بود. نواب طرح جامعی نیز برای اتحاد مسلمانان اعم از شیعه و سنی داشت که با سفیران کشورهای اسلامی به رایزنی پرداخت و طرح مکتوب خود را مبنی بر وحدت ملل اسلامی تسلیم آنان کرد(معلمی، ۱۳۸۰،ص۲۹). ۴.امام موسی صدر(متولد ۱۳۰۷) امام موسی صدر مرجع دینی و سیاسی شیعیان بود که پس از هجرت از ایران به لبنان، مجلس اعلای شیعیان لبنان را تأسیس کرد و رهبری فکری و سیاسی شیعیان این کشور را عهده‌دار شد. وی از سال ۱۳۳۸ و همزمان با آغاز فعالیت های گسترده دینی و فرهنگی خود در مناطق شیعه نشین لبنان، مطالعات عمیقی را به منظور ریشه یابی عوامل عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان لبنان به اجرا گذارد. هدف استراتژیک امام موسی صدر آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوائف، در تمامی عرصه های حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور مشارکت دهد و هویت اسلامی مسلمانان منطقه را احیا نماید. وی از اولین روزهای هجرت به لبنان در زمستان سال ۱۳۳۸، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایه های روابط دوستانه و همکاری صمیمانه ای را بنا نهاد. امام موسی صدر اگر چه لبنان را محل اصلی فعالیت های خود قرار داده بود، اما هیچگاه از دیگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. انقلاب اسلامی ایران، امنیت حوزه های علمیه، اتحادی عربی اسلامی جهت مبارزه با اسرائیل و ...، مهمترین دغدغه های خارج از لبنان ایشان را تشکیل می دادند. امام صدر از زمان ظهورش در سرزمین های مورد تجاوز قرار گرفته لبنان، سوریه و فلسطین خواب تمام دولتمردان صهیونیست و هم پیمانان آنها در دولتهای مرتجع عربی را پریشان ساخته بود. او همانگونه که شعار «رحماء بینهم» را در میان مظلومین فریاد میزد با قاطعیتی دوچندان بانگ «اشدعلی الکفار» را نیز در برابر اسرائیل جنایتکار و هم پیمانانش و در گوش امت خواب آلوده مستضعف دمید. وی اندیشه‌ها و نظام انگیزشی سیدجمال‌الدین اسدآبادی را در مورد لبنان پیاده کرد، ایشان در سخنرانی‌های خود مطرح می‌کرد که دین اسلام دین نوآوری و رشد است پس چرا مسلمانان در شرایط عقب‌ماندگی زندگی می‌کنند؟ در واقع نهضت او در لبنان در تداوم نواندیشی دینی قرن بیستم در جوامع اسلامی بود. از آنجا که فضا برای چنین فکر و تحرکی در ایران، عراق، عربستان و مصر وجود نداشت و با وجود سوابق خانوادگی در لبنان، امام موسی صدر شیعیان جنوب این کشور را برای گسترش فرهنگ دینی و جذب مسلمانان به اسلام عملی هدایت کرد( Fouad Ajami, ۱۹۸۶, p.۹۰). وی دین را در عبادات خلاصه نمی‌کرد و شاید بتوان این ادعا و استنباط را مطرح کرد که ایشان ابتدا نگاهی اجتماعی و سپس سیاسی به اسلام داشت. ایشان نیازهای انسان ها و مسایل اجتماعی آنها را اولویت بخشید. دین پدیده‌ای نیست که در قرنطینه بماند، بلکه دین برای راه حل است، برای حل مشکلات است و برای حل و فصل مسایل انسان هاست. او برای یک دهه تمام با«عمل اجتماعی» خود اعتباری کم‌نظیر در میان عامه و نخبه شیعیان لبنان و به ‌تدریج در جامعه لبنانی به‌دست آورد(Ibid,PP ۹۶-۹۷). امام موسی صدر با تأسیس مرکز مطالعات اسلامی در لبنان، جوانان شیعه را از سوسیالیسم به سوی اسلام هدایت کرد. به عبارت دیگر، در فضای سیاست زده لبنان و دنیای عرب که مکاتبی مانند پان عربسیم، بعثیسم، سوسیالیسم، اگزیستانسیالیسم و… وجود داشتند، امام موسی صدر جوانان را به سوی اعتقادات و اخلاق اسلامی سوق داد؛ با این تفاوت که کار و فعالیت سیاسی را حداقل برای یک دهه مطرح نکرد. ایشان یک مصلح سیاسی بود و این نه تنها یک گرایش بلکه در حد یک استراتژی بود. امام موسی صدر در سخنرانی‌ها و متون خود اشاره‌ای کانونی به مفهومی تحت عنوان «جامعه صالح» دارد و معتقد است که در سایه چنین جامعه‌ای اسلامی، ارکان دیگر اسلامی قابل رشد و نمو است(صدر، ۱۳۸۴،ص۱۹۸ ). امام موسی صدر در راستای وحدت امت اسلامی به مسئله کرامت انسان اهمیتی فراوان می داد. ایشان معتقد بود که نخستین گام در راه تربیت انسان و ارتقای ‌اندیشه­ی وی درطریق تکامل عبارت است از قرار دادن انسان در مسیری که کرامت خویش را درک کند. در غیر این صورت چه بسا هرگز برای اصلاح وضع خود نکوشد. ایشان اعتقاد داشت اتحاد کلمه و وحدت نیروها و افزایش توان ها، تنها برای این نیست که این موارد هدف های دینی‌اند، بلکه این مسائل با تمامیت زندگی ما و کرامت ما و وجود نسل های ما مرتبط است وخود مسئله‌ای حیاتی است. این متفکر بزرگ با توجه به یکسری اصول قرآنی و دینی انسان را موجودی ارزشمند و دارای فطرت الهی می‌داند و تاکید می‌کند که به طور کلی نباید نسبت به بشر و ساختار شخصیت آنها بدبین بود. در واقع سیدموسی صدر فی‌نفسه انسان را محترم می‌داند و معتقد است که آدمی به دلیل برخورداری از کرامت، آزادی، توانایی، عقل و... از ارزش ذاتی برخوردار است و چون همه اسمای خداوندی را به شکل نسبی برخوردار است پس ابتدائا موجودی قابل احترام و توجه است. در این وضعیت بدگمانی به انسان، بدگمانی به خداوند محسوب می‌شود و این چنین است که دید و قضاوت نسبت به رفتار آنان نیز تغییر می‌کند. در اصل این سیر اعمال و فعالیت‌های خودسرانه انسان‌هاست که آنها را از گوهر ناب الهی و ارزش‌های شخصیتی‌شان دور می‌کند. در همین راستا امام موسی صدر در عمل نیز التزام خودش را به چنین مبنای فکری نشان می‌دهد و در زمانی که عده زیادی از علما اهل کتاب را پاک نمی‌دانستند ایشان بر پاک بودن این گروه صحه می‌گذارد و رسما این مسئله را اعلام می‌کند(روزنامه رسالت، ۱۲/۶/۱۳۸۷). امام موسی صدر با تکیه بر فرهنگ اصیل اسلامی مفاهیمی همچون: نه شرقی و نه غربی، ظلم ستیزی، مقاومت در برابر اسراییل، فرهنگ شهادت، مبارزه با حرمان،سازندگی و توسعه، آزادی بیان، گفتگوی ادیان، دموکراسی، جامعه مدنی و... را سال ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی وارد فرهنگ سیاسی و اجتماعی شیعیان لبنان کرده بود و آنان را با این مفاهیم آشنا نموده بود. همچنین وی اولین پرچمدار فرهنگ گفتگو بشمار می رفت، آنهم در تمامی زمینه ها چون گفتگوی ادیان و مذاهب، گفتگوی تمدن ها، گفتگوی طوایف و گروه ها و.... همچنین شعار زیبای گفتگو، تفاهم، نزدیکی مورد تاکید دائمی وی بود(کمالیان، بی تا ، ص۳۰۹). امام موسی صدر همواره به دنبال عزت و عظمت مسلمانان بود و در رفع بسیاری از اختلافات قومی درون لبنان و نقش محوری وحدت بخش داشتند. ۵.سید روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی(۱۲۸۱ – ۱۳۶۸ ه.ش) در میان رهبران تمامی انقلاب ها قدرت و نفوذ معنوی امام خمینی که از آن به نیروهای «کاریزما» تعبیر می‌نمایند یکی از مهمترین عامل بیداری اسلامی بوده است که در طول تاریخ انقلاب ها این نفوذ بسیار کم‌نظیر بوده است(الگار، ۱۳۶۹،ص۷۹ ). امام خمینی(ره) به عنوان محور ولایت و رهبری، در رأس همه ی روحانیت در عرصه های مختلف بیداری اسلامی و پرچمدار و پیشتاز مبارزات قرار دارد. شخصیت ‏ایشان نقش اساسی را در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت ایفا کرد و اساساً پایه ریزی جمهوری اسلامی حاصل تلاش شخصیتی چون امام خمینی(ره) بوده است. گروه زیادی از مسلمانان جهان، امام خمینی(ره)را به دلیل نقش‏ بیدارگری ایشان که فراتر از مرزهای ایران اسلامی بوده است، به عنوان«شخصیت‏ ممتاز قرن بیستم»دانسته‏اند. هیأت محققان و نویسندگان انجمن تحقیقاتی خدمات‏ ارتشی وزارت دفاع ملی اتریش در کتابی با عنوان«نیروهای ارتشی در کشورهای خاور نزدیک و شمال آفریقا» می‏نویسند:«همزمان با سقوط رژیم شاه و آغاز حکومت(امام)خمینی(ره)در ایران، یک تجدید حیات اسلامی در پیمانه وسیع و غیر قابل انتظاری آغاز شد که طی مدت زمان کوتاهی، تأثیرات بسیار مهم سیاسی و فرهنگی خویش را بر سر تا سر جهان اسلام به نحوی وارد کرد که هرگز قابل پیش بینی نبود. بدون تردید، این نهضت تجدید حیات اسلامی چنان با شخصیت(امام)خمینی(ره) گره خورد که(امام)خمینی(ره)به عنان سمبل و مظهر«بیداری اسلامی»شناخته‏ شدند». (Die streitkrftea,۱۹۹۵ ,۲۸۳). در موج جدید بیداری اسلامی در ایران، امام خمینی و روحانیون همفکر وی، کوشیدند که سیاست را بر محور مرجعیت بازگردانند(مطهری،۱۳۷۳،ص۱۵۱). طیف مذهبی جنبش دانشجویی نیز به تحقق این هدف کمک می کرد. برای تبیین این اندیشه، می توان از اصطلاحات «معنویت گرایی در سیاست» و «بازگشت به خویشتن انسان مسلمان ایرانی» استفاده کرد(قزل سفلی،۱۳۸۲،ص ۲۵۲). امام خمینی، برای تحقق این هدف، به تقویت حوزه علمیه پرداخت(جعفریان، ۱۳۸۰،ص ۱۳۱). حضرت امام خمینی راه حل نهایی مسائل را در راهی می دید که برای فهم اسلام داشت و جهان را به صورت تقابل ما و آنها در نظر می گرفت و دو قطب این تقابل را مستکبر و مستضعف می نامید؛ و آن دسته از بخش های جهان که نظام اسلامی بر آن حاکم نیست قلمرو جاهلیت و استکبار دانست»(رجایی، ۱۳۸۰،ص۸۰). نهضت امام خمینی در واقع اوج اسلام گرایی اصول گرا است که دیگر جنبش های اسلامی در سرتاسر جهان تحت تأثیر موفقیت ایشان در تأسیس جمهوری اسلامی ایران توانا شدند.تفکر و طرح امام در واقع تلفیقی از هویت و توسعه بود(ولایتی، ۱۳۸۸(ب)،ص۲۴۳ ). حضرت امام معتقد است که با وجود منبع غنی چون قرآن کریم، نیاز به قوانین غرب و دیکته‌های غربی نداریم، زیرا جامعیت وکمال اسلام و قرآن کریم از حیطه تفکر بشر خارج است «جامعیت و همه جانبه بودن قوانین اسلام آن چنان است که اگر کسی آن را بشناسد، معترف خواهد شد که از حد و مرز فکر بشر بیرون است» (خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج ۵، ص ۳۸۳ ). نهضت امام خمینی اوج گرایش اصول گرایی اسلامی است که دیگر جنبش های اسلامی در سراسر جهان تحت تأثیر موفقیت ایشان در تأسیس جمهوری اسلامی توانا شدند. تفکر و طرح امام خمینی در واقع تلفیقی از هویت و توسعه بود. در حالی که رهبران پیشین جنبش بیداری اسلامی چون سید جمال به دنبال توسعه و تجدد بودند و برخی هم به صورت کمرنگی بر هویت تأکید می کردند. امام خمینی همان گونه که به دنبال احیای هویت اسلامی بودند، توسعه نیز در گفتمان وی از جایگاه ویژه ای برخوردار بود، توسعه ای که در چارچوب هویت اسلامی تعریف می شد. نظریه سیاسی امام در قالب و شکل اسلامی مطرح می شد و همین امر موقعیت و ویژگی ممتازی به امام خمینی در جنبش اسلام گرایی در جهان اسلام می دهد(John L,۱۳). انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی، در تولد و تحرک بسیاری از جنبش های اسلامی در جهان اسلام نقش داشته است. افول قوم گرایی، ناسیونالیسم، لائیسیسم، راه را برای حضور قدرتمندانه اسلام گرایی در منطقه مهیا کرد و انقلاب اسلامی و اندیشه های امام خمینی هم تأثیر فراوانی در این روند گذاشت. حضرت امام خمینی(ره)، بزرگ ترین بیدارگر معاصر جهان اسلام، چند دهه قبل بیداری جهانی مسلمانان را وعده داده و فرموده بودند: «نمی دانند و نمی بینند که انقلاب اسلامی صادرشده و یا در شرف صدور است و با تأییدات خداوند متعال پرچم اسلام در آتیه های نه چندان دور به دست ملت های اسلامی بلکه مظلومان تشنه عدالت اسلامی در سراسر عالم به اهتزاز درخواهد آمد (پیام حج، ۶ مرداد ۱۳۶۶) و پیش از آن نیز با صراحت گفته بودند: «ما می خواهیم این بیداری که در ایران واقع شد در همه ملت ها و دولت ها [واقع] بشود.» (خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۵۱ ، ص۵۷ ) امام این حرکت را «امیدبخش آتیه روشن» و «وعده خداوند» می دانستند و می فرمودند منتظر «انفجار عظیم در توده ها» باشید. حضرت امام در عین حال بیداری اسلامی را طلیعه پیدایی جبهه قدرتمند اسلام در برابر جبهه متحد شرق و غرب می دانستند و می فرمودند: «ما باید خودمان را آماده کنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب، جبهه قدرتمند اسلامی-انسانی، با همان نام و نشان اسلام و انقلاب ما تشکیل شود.» (خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۱۲، ص۱۹). امام(ره) علاوه بر فعالیت هایی در جهت بیداری اسلامی بر ضرورت احساس هویت مشترک اسلامی نیز تاکیدا داشته و می فرمودند: «در اسلام اساس نژاد مطرح نیست عربی و عجمی و سایر گروه‌ها ابدا مطرح نیست. اسلام برای تربیت انسان آمده است. مطلب در برنامه اسلام انسان است و تربیت انسانی. آنچه مطرح است تقوی و اخوت بین مسلمین و دوستی و دفع اختلافات(خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۹،ص۲۷۴)». امام خمینی با تعبیر رساتر و واضح‌تر این مسئله را بازی کودکانه می‌داند «آن چیز مهمی که دول اسلامی را بیچاره کرده است و از ظل قرآن کریم دارد دور می‌کند، آن قضیه نژادبازی است. این نژادپرستی که یک مسئله بچگانه است در نظر. همین نژاد بازی که اسلام آمد و قلم سرخ روی آن کشید، و ما بین سیاه و ما بین سفید، ما بین ترک و ما بین عجم، ما بین عرب و ما بین غیر عرب هیچ فرقی نگذاشت، و فقط میزان را تقوا، میزان را از خدا ترسیدن، تقوای واقعی، تقوای سیاسی، تقواهای مادی، تقواهای معنوی، میزان را این طور قرار داد «انَّ اکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ اتقیکم» ترک و فارس ندارد، عرب و عجم ندارد، اسلام نقطه اتکاست. قضیه نژاد بازی یک ارتجاعی است. آقایان ماها را مرتجع می‌دانند! لکن دارند به ۲۵۰۰ سال قبل برمی‌گردند (خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۱ ،ص۳۷۸ )؛ اما ضمن خاطر نشان کردن خطرات و مضرات نژاد پرستی، مسئولیت اهل قلم را در این زمنیه خاطر نشان می‌کند: «کسانی که اهل قلم و بیان هستند، باید این مسائل را برای مردم توضیح دهند و اسلام را به مردم معرفی کنند، و بگویند که اسلام برای ملیت خاصی نیست و ترک، فارس، عرب و عجم ندارد. اسلام متعلق به همه است و نژاد و رنگ، قبیله و زبان در این نظام ارزش ندارد. قرآن کتاب همه است و این تبلیغات که این عرب است، آن ترک است و یا فارس یا کُرد، تبلیغاتی است که اجانب برای چپاول مخازنی که در این ممالک است رواج می‌دهند که مسلمانان را از هم جدا کنند. مسلمین باید هوشیار باشند که تحت تأثیر این تبلیغات واقع نشوند(خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۵ ، ص۱۸۸)». بلکه خط و مرز ما را خداوند معلوم کرده است:«مرزمان مرز اسلام و راهمان راه اسلام باشد» (خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۸، ص۲۸۰ ).