چکیده عنوان مقاله حاضر «نقش علما در صیانت از بیداری و هویت اسلامی» می باشد. علما و اندیشمندان جهان اسلام، بعد از قرن­ها انزوای مسلمانان، راه احیاء اسلام را در بازگشت به اصل اسلام یافتند و بیداری، حرکتی فراگیر برای بازگشت مسلمانان به هویت خویش قرار گرفت. بر همین اساس بیداری اسلامی در قرن اخیر سبب رشد آگاهی مسلمانان نسبت به دین و توجّه آن ها به احکام اسلامی و بازیابی عزت و هویت اسلامی در جهان شده است. یکی از دستاوردهای مهم بیداری اسلامی، احیاء وحدت اسلامی و برقراری پیوند و ارتباط هرچه مستحکمتر میان شیعیان و اهل سنت و تشکّل آنها به عنوان یک نیروی منسجم و قدرتمند دربرابر دیگر قدرت­ها گردید. چرا که یکی از آفت های بنیادین جوامع اسلامی تفرقه میان اندیشه­ها و مذاهب اسلامی بوده است. تحقق بیداری اسلامی در میان مسلمانان، هنگامی کارآمد خواهد بود که با حفظ هویت اسلامی همراه باشد. در دوران معاصر با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر جهان و دنیای اسلام، و با توجه به نقش بی بدیل علما در رهبری و هدایت انقلابیون در روند بیداری اسلامی و تکاپوی ایشان در حفظ هویت اسلامی، و از آنجا که احساس هویت مشترک اسلامی لازمه بالندگی و بلوغ فرد و اجتماع مسلمین است و توانایی و اقتدار جنبش های بیداری اسلامی و قدرت رویارویی با استکبارو استعمار، به میزان استواری هویت واحد اسلامی مسلمانان بستگی دارد، لذا وظیفه علما اینست که اساس و بنیاد هویت جامعه اسلامی را به وسیله قرآن کریم و در مقام تفسیر و تبیین روایات پیامبر(ص) تبیین کرده و از مودت مسلمانان به حضرت رسول(ص)، به عنوان محور وحدت جامعه اسلامی، در شکل دهی هویت اسلامی استفاده کنند. اگر علما در دو جهت «ایجاد سپرهای حمایتی و دفاع در برابر دشمن»، در مقام صیانت عالمانه و هوشمندانه از بیداری و هویت اسلامی بر آیند، جوامع اسلامی می توانند در چارچوب هویت واحد اسلامی، به تعمیق و گسترش جنبش بیداری اسلامی دست یابند. مقاله علمی کاربردی حاضر که با روش کتابخانه ای - تحلیلی به نگارش درآمده است، با معرفی برجسته ترین عالمان مسلمانی که عمر خود را وقف این راه کرده اند، به بررسی این موضوع می پردازد. واژگان کلیدی: هویت امت واحده اسلامی، وحدت اسلامی، بیداری اسلامی، انقلاب اسلامی ایران، علما . مقدمه بی شک بیداری اسلامی از مهمترین پدیده های سیاسی- اجتماعی قرن اخیر می باشد. این جنبش که با هدایتگری علما وقوع یافته، نوعی باور تعمیم یافته در میان ملت های مسلمان می باشد که منجر به جنبش های انقلابی شده است و در هر منطقه ای که دارای رهبری بر توده های مردمی بوده به نتایج مهمی دست یافته است. بیداری اسلامی با هدایت و راهبری سازنده عالمان مسلمان، می تواند هویت واحد امت اسلامی را احیاء نموده و به سوی مجد و عظمت دوباره مسلمین و تجدید تمدن بزرگ و انسان ساز اسلامی پیش رود. در شرایط کنونی جوامع اسلامی، مشترکات دینی نقاط همسان و همانند آنان را پدید آورده اند که در حقیقت نشانگر نوعی وحدت در ذات هویت دینی می باشد. وجود هویت اسلامی در میان مسلمانان آثار مهمی از جمله هدفمند کردن انسان ها و تبیین فلسفه حیات ، امید به آینده و زمینه سازی برای وحدت دینی در پی دارد. اینک با توجه به جریان بیداری اسلامی، مسلمانان برای ترسیم هویت اسلامی خود باید بر اساس سه محور پرهیز از اختلافات و تکیه بر اشتراکات دینی، تکیه بر هویت مشترک مسلمان و جهان اسلام و حراست از ارزش های هویت اسلامی در برابر تهدیدهای درونی و بیرونی حرکت نمایند. تکیه بر هویت مشترک اسلامی در متن بیداری اسلامی در شرایط کنونی اساسی ترین رهیافتی است که می تواند در صیانت از دستاوردهای امت اسلامی و پایه گذاری عزت اسلامی و تجدید تمدن اسلامی نقش تعیین کننده ای داشته باشد. نکته قابل توجه اینکه با شکل‌گیری بیداری اسلامی، که همراه با سقوط زود هنگام برخی از دیکتاتورهای موروثی این حوزه شد، نه تنها تاج و تخت بیشتر حکومت‌های عربی را لرزان نموده، بلکه همگام با سرعت تغییر و تحولات در خاورمیانه و شمال آفریقا که منجر به تضعیف شدید جایگاه و عمق استراتژیک رژیم اشغالگر قدس شده است، شرایط کنونی حاکی از اضطراب و دگرگونی‌های گسترده در نگرش‌های استراتژیکی قدرت های ذی نفوذ نسبت به روند و چشم‌انداز این تحولات است؛ بنابراین، آنچه برای قدرت‌های ذی­نفع و به ویژه قدرت­های غربی از اهمیت بسزایی برخوردار است، موضوع چگونگی هدایت و کنترل برنامه ریزی شده و استمرار و به ثمر نشستن این خیزش‌ها با هدف مصادره انقلاب‌های مردمی‌در قالب دستمایه‌های دموکراسی غربی و نیز تلاش برای ایجاد یک سازماندهی هدفمند در ساختارهای سیاسی و استراتژیکی این مناطق است. بدین جهت مسلمانان باید تمام توجه و تلاش خود را در جهت حفظ و ادامه این جریان های انقلابی معطوف دارند و بدون شک عامل اساسی استمرار بیداری اسلامی در جوامع اسلامی، حفظ هویت واحده امت اسلامی می باشد. جایگاه و نقش عالمان بصیر و فقیهان شجاع و مصلحان دل‌سوزی که هدایت گران اصلی این جنبش ها هستند، از طرفی مقابله نیرومند و اندیشمندانه با این تهاجمات و از طرف دیگر حفظ و صیانت از هویت مشترک اسلامی است تا این نهضت ها در برخورد با آسیب ها مقاوم شده و بتوانند از انقلاب خود دفاع کنند. اندیشمندانی از جهان اسلام همچون سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبده، حسن بنا ، سید قطب، ابوالاعلی مودودی، امام موسی صدر، شهید مطهری و بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی (ره)، که هر کدام در زمان خود فعالیت هایی در این راستا داشته اند که هنوز هم اثرات اقداماتشان باقی است. مقاله حاضر کوششی است در جهت تبیین نقش علما در صیانت از هویت اسلامی و حفظ آن که امروزه در قالب بیداری اسلامی نمود پیدا کرده است. قبل از آغاز، بر خود لازم می دانم از حجت الاسلام و المسلمین آقای میر آقایی و دکتر حمید ملک مکان که راهنمای نگارش این پژوهش علمی کاربردی بوده اند، کمال تشکر و تقدیر را بنمایم. فصل اول: مفهوم شناسی ۱.هویت اسلامی هویت در لغت آنچیزی است که موجب شناسایی شخص و تمایز او از دیگری باشد.( معین، ۱۳۸۰، ج ۴، ص ۵۱۰۷ )؛ هویت در معناى اجتماعى آن مى تواند آن ساختار و یا شکل و قالبى باشد که موجب شناسایی جامعه گردد، که امروزه آن قالب «بیداری اسلامی» است که نشان از وجود هویت واحده امت اسلامی در سراسر جهان دارد. اما هویت در اصطلاح، به معنای تمایز و تشابه مطلق است و دو معنای اصلی دارد: اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است: این با آن مشابه است. معنای دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می‌گیرد. به این ترتیب، به مفهوم شباهت از دو زاویه مختلف راه می‌یابد، و مفهوم هویت به طور همزمان میان افراد یا اشیاء دو نسبت محتمل برقرار می‌سازد: از یک طرف، شباهت و از طرف دیگر، تفاوت.» (جنکینز، ۱۳۸۱،ص ۵). تعاریف مختلف دیگری از هویت ارائه شده است که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می شود: «هویت فرایند معناسازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه به هم پیوسته­ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع معنایی دیگر اولویت داده می شود». (کاستلز،۱۳۸۰،ج۲، ص۲۲). «هویت اجتماعی با عضویت گروهی پیوند دارد و متشکل از سه عنصر است: عنصر شناختی (آگاهی از این که فرد به یک گروه تعلق دارد)، عنصر ارزشی (فرضیاتی در باره پیامدهای ارزشی مثبت یا منفی عضویت گروهی)، و عنصر احساسی (احساسات نسبت به گروه و نسبت به افراد دیگری که رابطه­ای خاص با آن گروه دارند). بر این اساس هویت اجتماعی عبارتست از: «آن بخش از برداشت یک فرد از خود که از آگاهی او نسبت به عضویت در گروه (های) اجتماعی همراه با اهمیت ارزشی و احساسی منضم به آن عضویت سرچشمه می­گیرد»(گل­محمدی، ۱۳۸۱،ص ۲۲۲). در دائره المعارف علوم اجتماعی نیز هویت چنین تعریف شده است: «هویت اجتماعی در کلی­ترین مفهوم آن به خودآگاهی یک شخص در ارتباط با دیگری اشاره دارد. با وجود این در روانشناسی اجتماعی بر یک مفهوم خاص­تر، یعنی خودآگاهی در چارچوب عضویت یک فرد در گروه­های اجتماعی مختلف، دلالت می­کند».(۱۹۹۶:۷۸۹Kuper,). بنابراین می توان گفت هویت با معنایی که شخص مسلمان برای زندگی خود می­یابد، پیوند مستقیمی دارد و از آنجا که معنای زندگی یک مسلمان، اسلام و آموزه های اسلامی است؛ اسلام برای او هویت بخش است. در تحلیل دو معنای متناقض تشابه و تمایز مطرح شده از هویت، باید گفت همانطور که اشاره شد، سه بعد هویت اجتماعی برای بررسی هویت دینی وجود دارد :۱- عنصر شناختی: میزان شناخت و آگاهی فرد از تعلق و ارتباطش نسبت به دین. ۲- عنصر ارزشی: پیامدهای ارزشی مثبتی که فرد برای تعلق و ارتباطش نسبت به اسلام قائل است؛ ۳- عنصر احساسی: احساسات خاص فرد نسبت به دین اسلام و نسبت به دیگرانی که مثل او رابطه ای مشابه با دین دارند. بنابراین بر اساس هویت اسلامی، افراد دارای همانندی در عناصر شناختی ،ارزشی و احساسی هستند که این ویژگی های مشترک باعث می شوند هویت اسلامی جامعه ای را بسازند و از بیرون موجب تمایز آنان و در درون گروه اجتماعی موجب تشابه همانندی آنان شود. مسلمانان در شرایط کنونی جهان اسلام با توجه به مشترکات اسلامی دارای همانندی می باشند که نقاط مشترک و همسان آنان را می سازد. در واقع در درون جوامع اسلامی هویت اسلامی شکل یافته ای وجود دارد که با تکیه بر آن و رفع موانعی که در اثر اختلافات برآن نشسته، می تواند نوعی از وحدت و تقریب مذاهب اسلامی را رقم زند. ریشه و خاستگاه هویت اسلامی را باید در معنایی جستجو کرد که شخص خود را با پیوند زدن به پیام آسمانی اسلام تعریف می­کند. برای یافتن چنین تعریفی از هویت اسلامی می­بایست چگونگی شکل­گیری نخستین جامعه اسلامی را در صدر اسلام جستجو کرد. جامعه اسلامی با نزول دعوت الهی و آغاز بعثت در سال ۱۳ قبل از هجرت آغاز گردید. اجتماع کوچک سه نفری پیامبر گرامی اسلام-ص- و دو نخستین پیرو وی، علی –ع- و خدیجه –ع-، در هنگام نماز جماعت در کنار کعبه، اولین تجلی هویت اسلامی در مکه بود. کانون هویت جدید اسلامی نیز پذیرش و پیروی از دعوت محمد-ص-، آخرین پیامبر الهی بود. با گسترش مسلمانان و هجرت پیامبر گرامی اسلام –ص- به یثرب هویت اسلامی شکل تثبیت یافته­ای پیدا می­کند و حتی نام نخستین جامعه اسلامی به مدینه الرسول-ص- تغییر می­یابد. در اینجاست که خط متمایز اسلام و شرک و کفر برجسته می­گردد و عملا نزول سوره کافرون در مکه و نیز آیه برائت در مدینه تجلی بخش تمایز مسلمانان از مشرکان می­گردد. مسلمانان با نزول تدریجی قرآن هویت منسجم­تری یافته و چگونگی زندگی اسلامی را با تعالیم پیامبر-ص- می­آموزند. قرآن، شخص پیامبر-ص-، و سنت وی در عصر رسالت همگی مرزهای هویت مسلمانان را شکل می­دادند. نفی محوریت تمایزات قبیله­ای و قومی- نژادی و محور قرار گرفتن تقوی و ایمان، امت واحده اسلامی را شکل داد که تمایزات منطقه­ای قومی در آن حاشیه­­ای بود. چنین امتی مایه فخر و مباهات خدا و رسول او بود. «هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (انبیاء، ۹۲). اسلام دینی است که بر اساس فطرت پاک انسانی بنا شده است. از این رو یک مسلمان گرایش طبیعی به آن در وجود خویش احساس می­کند و هویت اسلامی را می­توان هویتی ریشه­دار در انسان ها دانست؛ از این جهت قدرت و نقش اسلام در هویت بخشی به انسان ها، فراتر از سازگاری آن با ساختار وجود آدمی، در قدرت معنادهی دین برای انسان ها است. لذا دین نقشی اساسی در زندگی انسان ها ایفا می­کند و اینگونه است که طی تاریخ اسلام هویت اسلامی در وجود مسلمانان نهادینه شده و رسوب گشته و در ذهن مسلمانان تثبیت یافته است. اما چالش دنیای جدید با تحمیل هویت های جدید، عملا موجب به هم خوردن وضعیت تثبیت هویت اسلامی گردیده است. لکن با عنایت الهی و رهبری عالمان هوشمند، و ظهور بیداری اسلامی، اوج فعالیت هویت اسلامی نمود یافت و احیا شد(بابی سعید، همان:۷۴-۸۲). بیداری اسلامی از این حیث ثمره بازگشت و احیای هویت اسلامی بوده است. ۲.وحدت اسلامی در این برهه از زمان، وحدت رمز عبور برای بازیابی عزت و هویت اسلامی است و امت اسلامی نیازمند بصیرت افزایی برای دستیابی به کرامت انسانی است، و این مهم جز با الزام و التزام به وحدت و مودت حاصل نخواهد شد. این مهم را مقام عظمای ولایت همواره در افق نگاه امت اسلام ترسیم نموده، و با تأکید بر لزوم اهتمام به وحدت اسلامی در هنگامه بیداری اسلامی می فرمایند: «تلاش های گسترده ای در جریان است تا با استفاده از ایجاد تفرقه میان مسلمانان، حرکت عظیم بیداری اسلامی، شکسته و متوقف شود، اما امت اسلامی باید بر عوامل مذهبی، قومی و سیاسی تفرقه غلبه کند، و راه های ایجاد اختلاف را ببندد»( بیانات در دیدار با شعرای شرکت کننده در همایش بین المللی شعر بیداری اسلامی ۱۷/۱۱/۱۳۹۰). رهبر معظم انقلاب، رمز پیروزی حرکت ملت های منطقه را تداوم حرکت و ادامه مجاهدت، توکل به خدای متعال، حسن ظن و اعتماد به خدا و حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه عنوان نموده اند(بیانات در دیدار با شرکت کنندگان در اجلاس جهانی جوانان و بیداری اسلامی ۱۰/۱۱/۱۳۹۰). وحدت با محوریت حفظ هویت اسلامی، تداوم بخش بیداری اسلامی است. بیداری اسلامی در کنار نفی هرگونه سلطه گری و سلطه پذیری می کوشد در پرتو آموزه های اسلامی، امت های جهان را از اسارت فکری، سیاسی و اقتصادی رها ساخته، و عزت و پیشرفت و وحدت را در میان آحاد آنان متجلی نماید. اتکای بر هویت اسلامی مشترک، وحدت ملت های مسلمان را در پی دارد؛ ملت هایی که اکنون عصر بیداری اسلامی را تجربه می کنند، هویت اسلامی خویش را احیا نموده اند. بنابراین یکی از اصولی ترین مولفه های بیداری اسلامی در نگاه راهبران این جریان اینست که ایشان همواره بر بیداری همه ی ملت ها، صرف نظر از جغرافیایی که در آن قرار دارند تاکید کرده اند و مبارزه را در هر کجا که باشد مد نظر دارند. مقابله با ظلم و مبارزه با طاغوت را منحصر در مکان خاصی نمی دانند و تاکید دارند که مسلمانان در هر کجای عالم که هستند نباید اجازه جور حاکمان را بدهند. چنانچه امام خمینی فرمودند:«برای من مکان مطرح نیست. آنچه مطرح است مبارزه بر ضد ظلم است. هر جا بهتر این مبارزه، صورت بگیرد آنجا خواهم بود.» (خمینی، ۱۳۷۲ ، ج۵ ، ص ۳۰۱). نقشه گنج پیروزی در دست علمای مسلمان قرار دارد و ایشان با کمک آن نقشه که قرآن نام دارد، موج بیداری و هویت اسلامی مسلمانان را صیانت می کنند. در پرتو چنین نقشه راهی، می توان گفت که ملت های مسلمان در زیر چتر واحد دعوت الی الله و الی الاسلام، عزت و هویت خود را پیدا خواهند کرد؛ و لینصرن الله من ینصره. (حج،۴۰) امروزه بیش از هر زمانی نیاز به وحدت در میان کشورهای مسلمان احساس می شود و احیای گفتمان امت واحده اسلامی می تواند استمراربخش بیداری اسلامی بوده و نشان دهنده ی قدرت و شوکت اسلام، توانایی مسلمین، عامل غلبه بر ابرقدرت ها و ظالمین، و موجب مطرح شدن دیدگاه های اسلامی گردد. معنای وحدت اسلامی این است که مسلمانان از هر گروه و مذهبی بر اساس آیین اسلام گرد هم آیند، و برای تحقق این معنا لازم نیست دست از مذهب خود برداشته، یک مذهب را برگزینند. زیرا این کار نه لازم است و نه قابل اجرا. مسلمانان می توانند با تکیه بر عناصر مشترک دینی، اتّحاد اسلامی را تشکیل دهند. راه رسیدن به این هدف این است که آنان دست کم در امور مربوط به امت اسلامی وسعت نظر داشته، فراتر از مرزهای مذهبی، ملّی، زبانی و ... بیندیشند و در عمل هم مصالح کلّی اسلام و مسلمین را بر مصالح جزئی مقدّم بدارند. وحدت در خلقت که قرآن کریم به آن اشاره فرموده، پایه ای برای شکل گیری امت واحده می باشد. از سوی دیگر بر اساس آیات قرآنی امت واحده انسانی به دلایلی همچون ظلم ، حسد ،نزاع و درگیری در طلب دنیا، عدم موفقیت در آزمایش الهی، فرقه گرایی، تفرقه افکنی های دشمنان، وسوسه و القائات شیطانی فروپاشیده و قرآن برای تحقق دوباره ی آن، راهبردهایی همچون اُخوّت، مودّت، رحمت و رأفت، فضل و صلح در پرتوآیین مقدس اسلام را پیشنهاد می کند. در اسلام مسلمانان با هم برادرند، بنابراین امت اسلامی جامعه ای متشکل از افرادی است که از رابطه ی اخوت اسلامی برخوردارند و همگی معتقد به آیین اسلام هستند. بر اساس تعاریف قرآنی می توان نتیجه گرفت که مراد از امت اسلامی، گروه وسیعی از مردم است که تحت رهبری و هدایت مشترک بوده و به سوی هدفی واحد در حرکت می باشند. این جامعه ی آرمانی اسلام، دارای ویژگی های خاصی است که آن را از سایر جوامع متمایز می سازد. در شکل گیری امت اسلامی قطعا ویژگی ها و خصوصیات دینی از اصالت برخوردارند؛ به عبارت دیگر امت اسلامی بر یک مجموعه بین المللی اطلاق می شود که از یک پیام و دستور الهی اطاعت می کنند و رسالت یک پیامبر را می پذیرند. در این چارچوب به جامعه ی مسلمانان که تحت حکومت اسلامی زندگی می کنند، امت گفته می شود، به طوری که تنها عامل عضویت و تابعیت در آن اسلام است. اهمیت وحدت در جامعه اسلامی از آن روست که اسلام امت جهانی خود را بر مبنای وحدت انسان ها بنا می کند، وحدتی که از طریق انسان دوستی و احترام به حقوق انسان ها و برادری و برابری میان آنها حاصل می شود. تنها بدین صورت است که مسلمین «ید واحده» در مقابل بیگانگان می شوند و توانایی مبارزه و دفاع از دین خود را می یابند. وحدت امت اسلامی تنها از طریق اجتماع به زیر پرچم توحید اسلامی و پیروی از قرآن و عترت و سنت امکان پذیر خواهد بود و این وجهی از وجوه تفکر اسلامی است؛ که به دلیل زیر بنای ایدئولوژیکی آن در قالب بیداری اسلامی تحقق پذیر است. وحدت موجود در نهضت های بیداری اسلامی، بر اساس سه رکن تحقق یافته است: اولین عامل، ایده واحد و اعتقاد به وحدانیت و توحید خواهد بود که با توجه به آموزه های اسلامی و سخنان امام خمینی به وضوح در بیداری اسلامی از ابتدا مطرح شد. رهبر انقلاب اسلامی در آغاز به این نکته پرداختند که در کلمه توحید که مشترک بین همه است و مصالح اسلامی که مشترک بین همه است با هم توحید کلمه کنید. دومین رکن رقیب و دشمن مشترک است؛ دشمن مشترکی که استکبار جهانی و کسانی که کیان اسلام را تهدید می کنند را در بر می گیرد. جهت گیری سیاست جنبش های بیداری اسلامی، بیرق مبارزه علیه دشمن مشترک را به دوش گرفته و آن را هدایت می کند. بنیان گذار انقلاب اسلامی معتقد بودند که: «دشمن مشترک ما که امروز اسرائیل و آمریکا و امثال آنهاست، می خواهند حیثیت ما را از بین ببرند و ما را تحت ستم دوباره قرار دهند. این دشمن مشترک را دفع کنید». (خمینی، ۱۳۷۲ ، ج۱۶ ، ص ۲۸۹) «آرمان مشترک» سومین رکن وحدت امت اسلامی است؛ آن چیزی که می تواند گروه های مختلف را در کنار همدیگر قرار دهد و بستر همکاری را فراهم آورد، اهداف و آرمان های مشترک است. برچیده شدن ظلم و فساد، اجرای قوانین اسلام و استقرار حکومت اسلامی در جامعه مسلمین، به اهتزاز در آوردن پرچم لا اله الا الله در سراسر جهان از طریق نفی قدرت های بزرگ و تکیه بر قدرت الهی و توده مردم از جمله آرمان های مشترک می باشد، که با عنایات الهی هم اینک در حال وقوع است. ۳.بیداری اسلامی بیداری اسلامی اصطلاحی است که دارای ریشه ای دیرینه بوده و در ارتباط مفهومی با مقوله‎هایی مانند اصلاح دینی، احیاگری دینی، اسلام‎گرایی و مانند آن می باشد. در زبان عربی معاصر نیز با تعابیر گوناگونی مانند الصحوه الاسلامیه، البعث الاسلامی، التیار الاسلامی، الحرکه الاسلامیه و سرانجام الیقظه الاسلامیه و یا در پیوند با برخی از این مفاهیم از آن یاد شده است. (عمر،۱۴۲۱،ص ۶۷). در برخی از منابع آن را مترادف احیای اسلامی و در برخی دیگر، آن را بیداری مسلمانان (نوری،۱۳۷۶، ص۵۸۸)، بازگشت آگاهی و بیداری (قرضاوی،۱۳۶۹،ص ۱۱ ) و پدیده ای اجتماعی به معنای بازگشت بیداری و هوشیاری امت اسلامی دانسته اند(القظان،۱۳۸۴،ص ۳۷۱). حقیقت اینست که فهم درست بیداری اسلامی نیازمند آگاهی مناسبی از آموزه‎های اسلامی و درکی درونی از جامعه‌مسلمانان و بسیاری از عوامل دیگر است و به نظر می‎رسد نظریه‎های موجود جامعه‎شناسی در حوزه جنبش های اجتماعی ظرفیت تئوریک و کارآمدی لازم را برای تبیین و تفسیر بیداری اسلامی ندارند.»(الویری،۱۳۹۰ ،ص ۱۱)؛ نکته ای که متفکر معاصر استاد مطهری به آن اشاره داشتند اینست که «اگر بخواهیم درباره اسلام و مقتضیات زمان قضاوت کنیم تنها راه این است که با معارف اسلامی آشنا شویم و روح قوانین اسلامی را درک کنیم و سیستم خاص قانونگذاری اسلامی را بشناسیم تا روشن شود که آیا اسلام رنگ یک قرن معین و عصر مشخص دارد و یا از مافوق قرون و اعصار وظیفه رهبری و هدایت و سوق دادن بشررا به سوی تکامل بر عهده گرفته است» (مطهری،۱۳۶۲ ،ص۱۰). برخی از جامعه‎شناسان که به بررسی بیداری اسلامی و حرکت های اصلاح دینی پرداخته‎اند ، به این موضوع اشاره کرده‎اند که آیا احیاگری اسلامی حتی در بنیادگرایانه‎ترین اشکال آن تنها می‎باید به عنوان تجدید عقاید و اندیشه‎های سنتی در نظر گرفته شود قابل تردید است. آنچه رخ داده است، چیزی پیچید‎ه‎تر است. آداب و شیوه‎های زندگی سنتی احیاء گردیده‎اند، اما با علایقی همراه اند که خاص دوران مدرن است. (گیدنز،۱۳۸۳، ص ۴۸۰). ماهیت بیداری اسلامی ریشه در مبانی دینی و تجدید ارزش های اسلامی داشته و با رهیافت های عصری و مقضیات زمان از جهات مختلف، هماهنگی نشان می دهد. در سال‌های اخیر مؤلفه‌هایی مانند «بیداری اسلامی» در کنار مؤلفه‌هایی مانند «فناوری اطلاعات و ارتباطات»، «نوع و ساخت حکومت»، «نابرابری‌ها و تبعیض‌های جنسیتی، شغلی، مذهبی»، توان بالایی برای ایجاد دگرگونی‌های فرهنگی ‌ـ اجتماعی و سیاسی در خاورمیانه و شمال آفریقا یافته است. بنابراین بیداری اسلامی دارای عوامل و عناصری است که آن را از درون و بیرون شکل می‌دهند. مانند عناصر فرهنگی (ارزش‌ها، عقاید و باورها)، فکری و اجتهادی متأثر از مبانی اسلامی از درون، و عوامل و عناصری مانند تهاجم فکری و فرهنگی از سوی تمدن‌های مادی غرب و شرق، ضعف تکنولوژیکی، فقدان رهبران و حکومت‌های متعهد در برابر استعمارگران، سیاست‌های تفرقه‌افکنانه و عدم وحدت که از خارج به آن شکل می‌بخشند. در واقع تحولات اخیر خاورمیانه نوعی پارادایم نوین سیاسی‌ـ اجتماعی است که در حوزه تمدنی اسلامی به طور فزاینده در حال پیشرفت است. وجه مشترک این تحولات عبارت‌اند از: اول، رهبری علما در هدایت بیداری اسلامی و آگاهی بخشی در جهت مخالفت مردم با نظام‌های استکباری و دیکتاتوری بر مبنای تعالیم دینی؛ دوم، حضور جوانان در مرکزیت موج آزادی‌خواهانه و بهره‌گیری از شعائر اسلامی مانند تکبیر گفتن؛ سوم، حضور توده‌های مردم و علما به طور توامان؛ چهارم، بهره‌برداری معارضه اسلامی از موج تحولات در راستای ارتقای دموکراسی، اسلام‌خواهی و معیشت جوامع. همراه با عوامل پیدایش بیداری اسلامی، مطالبات مدنی و اقتصادی، وجود رژیم‌های غیردموکراتیک و خودکامگی حاکمان، فقدان زیرساخت‌های لازم، رفتار محور تحقیرآمیز آمریکا‌ـ رژیم صهیونیستی در سرزمین‌های اسلامی، توسعه آگاهی و بلوغ سیاسی مردم منطقه که متأثر از تحولات سه دهه گذشته این منطقه، به ویژه انقلاب اسلامی ایران است، همراه با گسترش برخورداری از ابزارهای ارتباطی نوین در عرصه انقلاب ارتباطات، از عوامل خیزش‌های مردمی به حساب می‌آید(امیرعبدالهیان، ۱۳۹۰،ص ۱۴۵). سیر تاریخی اندیشه­ی اسلامی را می­توان در چهار مرحله­ی: ایجاد، شکوفایی، ایستایی و رکود، احیا و بازیابی مجدد به نظاره نشست و این درست به مثابه همان سیری است که غربیان در مسیر دست یابی به روزگار امروزین خویش پیموده اند(حصاری، ۱۳۸۳،ص۵۹ ) و از آنجا که هر پدیده­ی اجتماعی به نوعی محصول وقایعی می باشد که در بستر جامعه به صورت پروسه و یا پروژه صورت پذیرفته است؛ پدیده­ی بیداری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نمی باشد و در یک نگاه کلی می توان بیداری اسلامی را محصول توأمان نگاه استعماری و ابزاری غرب و ضعف دستگاه های سیاسی بلاد اسلامی که موجبات عقب ماندگی آن ها را فراهم آورده بود، دانست(ولایتی، ۱۳۸۸(الف)،ص۲۰۹ ) و سعی در گسترش و تعمیق این روند داشت. لازم به ذکر است که قید یا صفت «اسلامی» در بیداری اسلامی می‌تواند به شکل‌های مختلف فهم و تفسیر شود، که مهمترین آن بیداری اسلامی تحت زعامت رهبر دینی و اسلامی می­باشد، اینکه بیداری اسلامی الزاما در جامعه اسلامی متولد و با توده‌های اسلامی به تکامل برسد، ، اسلام گرایان و انقلابیون الزاما از تعابیر و شعار‌های اسلامی استفاده کنند، یا اهداف و برنامه‌های خود را با تعابیر قرآنی ادا کنند. اینکه در بیدرای اسلامی مطلقا نژاد و ملیت مطرح نیست بلکه تحت عنوان امت واحد اسلامی[إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّه واحِدَه وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُون (الأنبیاء /۹۲)] گرد هم می‌آیند. بیداری اسلامی آرمانی جز تحقق برنامه‌های اسلامی را ندارد.البته بیداری اسلامی بیش از هر چیز نشان­گر خاستگاه اصلی این بیداری، و موثرترین عامل شکل گیری آن و گرایش حاکم بر توده‌های بیدار شده است و الزاما به مفهوم تطبیق همه جانبه ی آن به معیارها و ضوابط اسلامی نیست. جنبش های اسلامی معاصر حیات خود را مدیون انقلاب اسلامی اند، زیرا انقلاب اسلامی به اسلام و مسلمانی حیاتی تازه بخشید و آنها را از عزلت و حقارت نجات داد و بر ناتوانی مارکسیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم در اداره و هدایت مسلمانان مهر تایید زد و اسلام را به عنوان تنها راه حل برای زندگی سیاسی مسلمین مطرح کرد. شیخ عبدالعزیز روحانی برجسته فلسطینی می گوید: «انقلاب ]امام [خمینی مهمترین و جدی ترین تلاش در بیدارسازی اسلامی ملت های مسلمان بود. پس موجودیت و هستی شناسی سیاسی جنبش های سیاسی اسلامی به انقلاب اسلامی وابسته است. مورد دیگر وحدت گرایی است که لزوم وحدت همه قشرها و مذهب های اسلامی در نیل به پیروزی در صحنه داخلی وخارجی و عدم تاکید بر جنبه های اختلاف برانگیز است».(شیرودی، ۱۳۸۴،ص۸۳ ). از این جهت بررسی جایگاه عنصر تاثیرگذار انقلاب در بیداری اسلامی، مقدمه ای است برای ورود به بحث«نقش علما در بیداری اسلامی»، که فصل بعد به آن اختصاص دارد. ۴.جایگاه انقلاب اسلامی در بیداری و هویت اسلامی گذشت بیش از ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، عملا هویت اسلامی را در کانون توجه جهانیان قرار داد. انقلاب اسلامی نمودی از بازگشت مسلمانان به هویت اسلامی خویش بوده است. چنین هویتی در صدر اسلام و با محوریت پیامبر گرامی اسلام -ص- و دعوت او که در کتاب، سنت و اهل بیت -ع- او، بازتاب و تداوم یافت، شکل گرفت. در طول تاریخ اسلام چالش های گوناگونی در برابر هویت اسلامی شکل گرفت. هر چند فرهنگ و تمدن اسلامی هرگز در برابر این چالش ها هرگز دچار بحران جدی نگردید، اما چالش مواجه مسلمانان با استعمار غرب و چهره فکری و تمدنی آن سبب گردید تا برخی از فرهیختگان جهان اسلام شیفته غرب گشته و هویت اسلامی مردم مسلمان را به فراموشی بسپارند. سال ها تلاش غرب و غربزدگان داخلی جهان اسلام نتوانست تغییری در هویت اصیل و اسلامی مردم مسلمان ایجاد نماید و در نتیجه سال ها تلاش و مجاهدت مصلحان برای احیای اسلام و تمدن اسلامی، در نهایت این امر با رهبری امام خمینی ره در انقلاب اسلامی ایران به ثمر نشست و در برابر سیطره فرهنگ و هویت غربی هویت اسلامی خود را بازیافت. پیروزی انقلاب اسلامی عملا زمینه ساز احیای هویت اسلامی در دیگر نقاط جهان اسلام گردید و از این حیث شاهد شیوع و گسترش حرکت اسلامگرایی در جهان بوده­ایم. عمیقترین تأثیر انقلاب اسلامی را می­بایست بر اساس تحلیل گفتمانی به چالش کشیدن مرکزیت و سیطره غرب مدرن دانست که در نهایت با احیای هویت اسلامی موجب شکست گونه­های بومی مدرنیسم غربی همچون کمالیسم، پهلویسم یا ناصریسم و... گردید. بنابراین یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تجدید حیات اسلام در جهان است. بهترین مطلب در بیان جایگاه انقلاب اسلامی ایران در بیداری اسلامی، فرموده­ی امام خمینی(ره) است: «انقلاب ما منحصر به ایران نیست؛ انقلاب مردم ایران آغاز انقلاب بزرگ جهان اسلام است(خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۵ ، ص۱۹۲ )» و «معنای صدور انقلاب ما، این است که همه ملت ها بیدار شوند و همه دولت‏ها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری هایی که دارند...نجات بدهند. (خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲، ج۱۳، ص۱۲۳)». مقام معظم رهبری در این باره فرمود: «علی‏رغم گذشت بیش از یک‏صدوپنجاه سال از برنامه‏ریزی مدرن و همه جانبه علیه ‏اسلام، امروز در سراسر دنیا یک‏ حرکت‏ عظیم ‏اسلامی به‏ وجود آمده ‏است که ‏به‏ موجب آن، اسلام در آفریقا، آسیا و حتی در قلب اروپا، حیات جدیدی را بازیافته و مسلمانان به شخصیت و هویت واقعی خود پی‏برده‏اند.»(کیهان،۲۲ / ۹ / ۱۳۶۹ ، ص ۱۲). از این جهت می توان گفت بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی ایران در سطح بین المللی، این است که توانسته است زندگی سیاسی امت اسلام را به یک مرکز و کانون نوین و دائمی مبدل سازد. امروزه، ایران به صورت مرکز سیاسی و جهان بینی همه‌مسلمانان قلمداد می شود. انقلاب اسلامی ایران نشانگر بازگشت قدرت سیاسی اسلام است. واقعیت امر نیز همین است که قدرت سیاسی اسلام، تجدید شده تا نقش خود را در صحنه سیاست جهان بازی کند (صدیقی، ۱۳۷۵،ص۸۶ ). به گفته شهید مطهری: «انقلاب ما آن وقت پیروز خواهد شد، که ما مکتب و ایدئولوژی خودمان را، که همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنیا معرفی کنیم(لاریجانی، ۱۳۶۸ ،ص۵۶ )». گسترش امواج اسلام خواهی بعد از انقلاب اسلامی ایران در مصر، عربستان، سودان، الجزایر و ... ،ثابت کرد که انقلاب در ایران، محصول یک حرکت فکری بسیار قوی در جهان اسلام است و می تواند در همه بلاد اسلامی تکرار شود(لاریجانی، ۱۳۷۴،ص۲۱۳ ).» اگرچه انقلاب اسلامی را می توان پدیده ای تاریخی در نظر گرفت که تحت شرایط و زمان ویژه ای در ایران رخ داد اما می توان از گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان «مجموعه ای از گزاره ها و احکام که در یک عصر به وحدت می رسند و به وسیله آن هویت و اجتماع خود را تعریف می کنند سخن گفت».(دهقانی فیروزآبادی، ۱۳۸۸،ص ۵۲). گفتمانی که می خواهد با شکست ساختار نظم موجود، مسیری نوین و شیوه زندگی و نظم سیاسی ای بر اساس دین اسلام نه تنها برای مسلمانان و ایرانیان بلکه برای همگان فراهم آورد. انقلاب اسلامی از گفتمان اسلامی و ایدئولوژی که در بدو امر اتخاذ کرد می توان به هدف نهایی آن پی برد که تنها در برگیرنده مسلمانان نبوده زیرا برآمده از دین اسلام است که بر اساس آن برای همه بشریت و در همه زمان ها و مکان هاست و از همان ابتدا البته با شدت و ضعف به واسطه شرایطی که با آن مواجه بوده پیگیری شده است. انقلاب اسلامی ایران در پیدایش کیفیت مبارزه و در انگیزه از سایر انقلاب ها متمایز است و می تواند پیامدها و دستاوردهای متمایزی نیز داشته باشد. این ویژگی ریشه در دین و باورهای مذهبی برخاسته از مذهب دارد(شیرودی، ۱۳۸۴،ص۸۴ ) و این انقلاب برآمده از مذهب، به احیای دین و تجدید حیات اسلام در ایران و جهان مدد می رساند که یکی از ابعاد آن تولد و تداوم جنبش های سیاسی اسلامی معاصر در دو دهه اخیر است. نقطه ثقل گفتمان انقلاب اسلامی مبتنی بر امت محوری است(زال پور، ۱۳۸۸،ص۱۰۱). پایگاه اصلی انقلاب اسلامی ایران وابسته به جریان جهانی فراگیری است که هدف آن برانگیختن روح اسلامی، بیداری امت و هدایت آن تا مرحله رهبری تمدن جهانی است. انقلاب اسلامی یکی از موفقیت های عظیم در جهان معاصر اسلام است و حادثه تعیین کننده که به عنوان بهترین نمونه در حرکت جنبش اسلامی معاصر باقی خواهد ماند، چرا که توانسته است مرزهای ناسیونالیستی و فرقه گرایی را در هم کوبیده و در دل تمامی توده های تحت ستم و انسان های شکنجه دیده نفوذ کند و در واقع با پیروزی این انقلاب، اسلام برای نخستین بار توانسته است به عنوان تئوری انقلاب جهانی مطرح گردد(جواهری، ۱۳۸۴،ص۱۴۶ ). پروفسور لئوناردو کلریچی رئیس موسسه تحقیقاتی فلسفه و عرفان در ایتالیا در مصاحبه ای در پاسخ به این پرسش که به نظر شما مرکز ثقل معنویت در جهان فردا کدام نقطه است می گوید: «من فکر می کنم که ایران باشد. ایران مرکز تحول جدیدی است که بر مبنای دین و مذهب در جهان به وجود آمده و غرب را تحت تاثیر حقانیت خویش قرار می دهد»(جواهری، ۱۳۸۴،ص۱۴۴ ). شیخ عبدالعزیز عوده، روحانی برجسته فلسطین نیز گفته است: «انقلاب خمینی(ره)، مهم‌ترین و جدی‌ترین تلاش در بیدارسازی اسلامی... ملت های مسلمان بود.» بنابراین، موجودیت و هستی سیاسی جنبش‏های سیاسی اسلامی به انقلاب اسلامی وابسته است. این امر زمینه‏های لازم برای تأثیرپذیری جنبش‏های اسلامی از انقلاب اسلامی را فراهم آورده است(کدیور ، ۱۳۷۲،ص۱۱۴). بنابراین پیامدهای جهانی انقلاب اسلامی عبارتند از: ۱.بیداری جهانی در برابر استعمارگران از سوی ملت های تحت استعمار متأثر از انقلاب ایران؛۲.زنده شدن و فعالیت مجدد نهضت های آزادی بخش جهان با الهام از انقلاب ایران و حمایت های انقلاب ایران مانند نهضت انتفاضه مردم فلسطین؛۳.احیای مجدد اندیشه اسلامی و احیای اسلام در جهان معاصر با الگوی حکومتی مردم سالاری دینی؛ ۴.اندیشه استقلال‌خواهی و استبداد‌گریزی و نفی هرگونه سلطه خارجی؛ ۵.رویارویی و موفقیت اندیشه اسلامی با اندیشه‌های کمونیستی، لیبرالیستی و امپرالیستی و صهیونیستی، بااحیای اندیشه اسلامی بزرگترین مانع رشد این اندیشه‌ها درجهان بوجود آمد(جمعی نویسندگان، ۱۳۸۱،ص۱۸۲). انتخاب اسلام به عنوان ایدئولوژی مبارزه و تلاش برای دستیابی به حکومت اسلامی و نقش انقلاب اسلامی در تاکید بر بعد سیاسی اسلام بر حیات سیاسی جنبش های اسلامی در حوزه سیاسی تاثیر گذاشته است. در انقلاب اسلامی تاکید بر بعد سیاسی اسلام بیش از سایر ابعاد بود و در برخی کشورها سازمان های مخفی شکل گرفت و مبارزه مسلحانه بر پایه اسلام سازمان دهی شد. مطرح شدن بنیادگرایی اسلامی و گرایش به برداشتی نوین از اسلام که در آن مسلمین به ایستادگی، مقاومت، پافشاری برای نیل به حقوق خود تشویق شده اند اما نه با شیوه ستیزه جوی انقلابی بلکه با شیوه مسالمت آمیز(شیرودی، ۱۳۸۴،ص۸۸ ). ارزش هایی که انقلاب اسلامی مطرح کرد همچون گرایش به جهاد، شهادت و ایثار به عنوان اصول اساسی پذیرفته شده و عملیات شهادت طلبانه در فلسطین یا مبارزه مسلحانه و جنگ در افغانستان به کار گرفته می شود. جنبش های اسلامی دریافتند که اسلام توانایی بسیج توده مردم را دارد. آنها از اتکاء به قشر روشن فکر، به اتکاء به قشر مردمی گرایش یافتند و پایگاه مردمی خود را گسترش دادند. همانطور که اشاره شد، یکی از مهمترین مولفه های انقلاب اسلامی، نقش برجسته علما در پیروزی انقلاب بود؛ چرا که علما چونان حلقه‌های محکم زنجیرهای آهنین به همدیگر متصل بوده و شبکه وسیع فرهنگی را بوجود آورده بودند. ابزاری که در میان علما وجود دارد در اختیار هیچ گروه اجتماعی نبوده است، طبقات مختلف علماء اعم از علمای مذهبی و بزرگان فرهنگی کشور اجزای یک پیکری محسوب می‌شدند که پیوسته با محور اصلی هدایتگر انقلاب یعنی، رهبری مرتبط بوده و برنامه‌های مورد تأیید او را در میان تمام اقشار اجتماعی اعم از بازاری و کسبه و کشاورز و دانشگاهی و طبقات دیگر اعلام نموده و نقش ابزار ارتباطی را ایفاء نموده و مردم را با اهداف رهبری هماهنگ می‌نمودند، اساتید متعهد دانشگاهی و روحانیون مستقر در مساجد سراسر کشور که از شهرهای کلان گر فته تا دور افتاده‌ترین نقاط روستایی حضور داشتند به طور منظم و سیستماتیک با مردم مرتبط بوده و آگاهی های فرهنگی را به مردم القاء می‌نمودند، مراجع تقلید حوزه‌های علمیه قم و نجف و شهرهای بزرگ دیگر چون مشهد و اصفهان و تبریز و... مردم را با بیانه‌های شرعی در صحنه و در جریان مبارزات نگه می‌داشتند بزرگانی از تجار و بازرگانان و کشاورزان و عشایر و تمام طبقات در پیروزی انقلاب اسلامی و بسیج مردم نقش مهمی داشتند(مدنی، بی‌تا،ج۲، فصل ۳۲، ص ۴۴۴). روحانیت در میان مردم نفوذی بسیار دیرپا و مستحکم داشتند چون خاستگاه علماء از میان اقشار مختلف بوده است، و هرگز روحانیون از یک قشر برنخواسته‌اند که منقطع از اقشار مردم باشند، بلکه علمای شیعه و طلاب علوم دینی و اقشار مختلف جذب حوزه‌های دینی شده و به درجات علمی نائل شده و پس از کسب مدارج علمی به میان مردم برگشته و همواره به تبلیغ و ارشاد مردم اقدام کرده‌اند، این سنت دیرپای حوزه‌های دینی شیعه است، چون علماء و مردم در فرصت های مختلف به علت ساختار اجتماعی و بافت فرهنگی اجتماع ایران ارتباط بسیار نزدیک داشته‌اند، و منازل علماء یکی از پناهگاه‌های حل مشکلات مردم بوده است. حسینیه‌ها، تکایای مذهبی و مساجد سراسر کشور از جمله مراکز ارتباط دهنده مردم با علماء بوده است. بنابراین روحانیت و مرجعیت برجسته‌ترین نقش‌ها را در پیروزی انقلاب اسلامی ایفاء نموده‌اند (مطهری، ۱۳۷۲،ص۱۷۳) و نقش رهبری مذهبی و ایدئولوژی انقلاب از نهاد مرجعیت بر می‌خواست چون امام خمینی به عنوان یکی از مراجع تقلید بر علیه نظام سیاسی حاکم موضع‌گیری کرد و با سخنرانی ها و انتقادها بر علیه اقدامات ضد مذهبی نظام حاکم مردم را از اهداف شوم آنها آگاه و هشیار نمود و به صحنه کشانید. سایر مراجع تقلید(جمعی از نویسندگان،۱۳۸۱ ،ص۸۶ ) نیز با بیانیه‌ها و اطلاعیه‌ها از او پشتیبانی نموده و از مواضع رهبری حمایت عمومی نمودند، این پشتیبانی توسط روحانیت در رده‌های مختلف امام جماعت، امام جمعه و مدرس حوزه و دانشگاه و مبلغ و روضه‌خوان به اطلاع مردم رسید و مردم با هشیاری کامل برای دفاع از ارزش­های دینی به رهبری و هدایت روحانیت ومرجعیت بپا خاستند، تمام اقشار و طبقات مذهبی از این نقش رهبری حمایت کردند حتی اساتید دانشگاه و دانشجویان نیز از حمایت خود درباره مرجعیت و رهبری دست برنداشتند(مطهری، ۱۳۷۲،ص۴۸). لذا بدین جهت است که رهبر معظم انقلاب فرمودند: « اگر روحانیت نبود، این نظام تشکیل و این انقلاب پیروز نمیشد؛ روحانیون مبانى فکرىِ مستحکم را آماده کردند؛)بیانات مقام معظم رهبری در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالى، مورخ ۲۵ / ۷ / ۱۳۹۱). مبنای حرکت علما بر پایه وحدانیت خدا (لااله‏الاالله) و رسالت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله (اشهدان‏محمدارسول‏الله) بنا شده است، قرآن را منجی بشریت گمراه تلقی کرده، و با استمداد الهی برای مقابله با ظلم، گام بر می دارند(جندی، ۱۳۷۱،ص۲۵۷)؛ همانگونه که امام خمینی (ره) فرمود: «در کلمه توحید که مشترک بین همه است، در مصالح اسلامی که مشترک بین همه است، با هم توحید کلمه کنید» (خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲،ج۲، ص۳۳). البته ویژگی کاریزمایی امام خمینی(ره) و مواضع ضداستعماری وی که بیشتر مسلمانان جهان بر آن اتفاق نظر دارند را می‏توان بر تأثیر متقابل انقلاب اسلامی و جنبش‏های اسلامی افزود(جعفریان، ۱۳۷۸،ج ۵، ص ۲۳۸). فصل دوم: جایگاه علما در بیداری و هویت اسلامی بیداری جوامع اسلامی که نشان بارز احیاء هویت واحد اسلامی است، مبین نقش هدایتگری علما و روحانیون است، زیرا درک حرکت های دقیق سیاسی و فرهنگی غرب، و هدف گذاری های آینده­ی آن ها جز از طریق چشمان تیزبین اندیشه ها، امکان پذیر نبوده و نیست. روحانیت با آگاهی عمیق نسبت به توانمندی ها و ظرفیت های بی نظیر اندیشه اسلامی، و نقصان های جدی اندیشه غربی، و توجه به هدف گذاری های تقابلی و حذف گرایانه­ی غربیان، به آگاهی دهی سطوح مختلف بلاد اسلامی پرداختند. از مولفه های بیداری اسلامی در نگاه علما این است که ایشان همواره بر بیداری همه ی ملت ها، صرف نظر از جغرافیایی که در آن قرار دارند تاکید کرده اند و مبارزه را در هر کجا که باشد مد نظر دارند. مقابله با ظلم و مبارزه با طاغوت را منحصر در مکان خاصی نمی دانند و تاکید دارند که مسلمانان در هر کجای عالم که هستند نباید اجازه جور حاکمان را بدهند. چنانچه امام خمینی فرمودند:« برای من مکان مطرح نیست. آنچه مطرح است مبارزه بر ضد ظلم است. هر جا بهتر این مبارزه، صورت بگیرد آنجا خواهم بود.» (خمینی، ۱۳۷۲ ، ج۵ ، ص ۳۰۱) اقوال، آراء و رویکردهای دانشمندان و متفکران جهان اسلام که در دهه‌های اخیر در باب بیداری، خیزش و آگاه‌سازی مسلمانان مطرح شده می‌تواند منبع غنی برای نظریه‌پردازی محسوب گردد و بخش قابل توجهی از ذخایر علمی و فکری را تأمین نماید. بیداری اسلامی برای بالندگی و همه‌گیرشدن نیازمند اندیشه ‌هایی است که در عرصه‌ای شفاف و علمی به منصه ظهور رسیده و با هدف متعالی تنویر جریان بیداری اسلامی به نهال مقدس آن تزریق گردد. از این رو تعهد انقلابی و اسلامی در این زمینه می‌تواند بسیار کارساز بوده و به تکوین اندیشه‌های هدایتگرانه مساعدت نماید. با این توصیف رهبری و هدایت جریان بیداری اسلامی مرهون علمایی است که گذر عمر گران‌قدر خود را مصروف تفکر، اندیشه‌ورزی و نظریه ‌پردازی نموده و با استمداد از باری‌تعالی و با اتکاء بر مبانی معرفت‌شناسانه خود به خلق اندیشه ‌های مصلحانه و روشنگرانه در حوزه غنی‌تر گشتن جنبش بیداری اسلامی گردانند. بی‌تردید دشمنان جریان بیداری اسلامی با تمامی قوا مترصد آن خواهند گشت تا با انواع تحرکات شیطنت ‌آمیز و تفرقه ‌افکن، نهال سرسبز این جریان را متشبث و مسموم نموده و به اضمحلال تدریجی این جنبش عظیم بپردازند. لذا برای مقابله با این گونه تنش‌های خصمانه، تقویت جایگاه علما و روحانیت می‌بایست به صورت یک جریان دقیق و عمیق علمی و سازمان‌یافته در اولویت‌های جنبش بیداری اسلامی قرار گیرد. امام خمینی در بیانات خود در ذى‏الحجه الحرام ۱۴۰۷، به قدرت شگفت انگیز روحانیت اسلام در بیداری اسلامی که در رهبری انقلابی عظیم متجلی شد و مراحل و مراتب سخت و موانع و مشکلات بی‌شمار را پشت سر گذاشت و سرانجام به پیروزی رسید، اشاره می‌کند و همین قدرت خیره کننده را در صیانت از دین و استقلال و تمامیت ارضی کشور و مقابله با توطئه‌های مختلف دشمنان مطرح می‌کند و به تمجید از آن می‌پردازد. ایشان مسئولیت سنگین روحانیت را در صدور فرهنگ و ارزش های انقلاب اسلامی ایران به سایر کشورها یاد می‌کند و آن را ارج می‌نهد و امتداد این خط و مسیر را خواستار می‌شود. حضرت امام، علما و روحانیون کشورهای منطقه را به داشتن انرژی و نیروهای بالقوه برای هدایت و رهبری نهضت‌های رهایی بخش اسلامی یادآور می‌شود و آنان را به الگوگیری از علمای مبارز ایران و قیام و انقلابی که علیه نظام شاهنشاهی ایجاد و رهبری و به پیروزی منتهی کردند فرا می‌خواند(خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲، ج ۲۰، ص ۳۳۴). رهبر انقلاب اسلامی ایران در بیان اهمیت و نقش علما در بیداری اسلامی فرمودند:«روحانیت کشور ایران فقط به خطابه و وعظ و ذکر مسائل روزمره اکتفا ننموده است و با دخالت در مهمترین مسائل سیاسى کشور خود و جهان توانسته است قدرت مدیریت روحانیت اسلام را به نمایش بگذارد و اتمام حجتى براى همه قائلین به سکوت و سازشکاران بى‏تعهد و علم‏فروشان بى‏عمل باشد و تعجب است که چگونه بسیارى از علما و روحانیون کشورها و بلاد اسلامى از نقش عظیم و رسالت الهى و تاریخى خود در این عصرى که بشریت تشنه معنویت و احکام نورانى اسلام است غافلند و عطش ملت ها را درک نمى‏کنند و از التهاب و گرایش جوامع بشرى به ارزش هاى وحى بیخبرند و قدرت و نفوذ معنوى خود را دست کم گرفته‏اند، که در همین شرایط پر زرق و برق حاکمیت علوم و تمدن مادى بر نسل معاصر، علما و خطبا و ائمه جمعه بلاد و روشنفکران اسلامى با وحدت و انسجام و احساس مسئولیت و عمل به وظیفه سنگین هدایت و رهبرى مردم، مى‏توانند دنیا را در قبضه نفوذ و حاکمیت قرآن در آورند و جلوى اینهمه فساد و استثمار و حقارت مسلمین را بگیرند»(خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲، ج ۲۰، صص ۳۴۷ - ۳۳۴). تعابیر جهادی امام اینگونه است که آیا براى علماى کشورهاى اسلامى ننگ‏آور نیست که با داشتن قرآن کریم و احکام نورانى اسلام و سنت پیامبر ـصلى‏الله­علیه­وآله ـ و ائمه معصومین، علیهم السلام، احکام و مقررات کفر در ممالک اسلامى تحت نفوذ آنان پیاده شود و تصمیمات دیکته شده صاحبان زر و زور و تزویر و مخالفان واقعى اسلام اجرا گردد و سیاستگذاران کرملین یا واشنگتن دستورالعمل براى ممالک اسلامى صادر کنند؟ علماى بلاد و کشورهاى اسلامى باید راجع به حل مشکلات و معضلات مسلمین و خروج آنان از سیطره قدرت حکومت هاى جور با یکدیگر به بحث و مشورت و تبادل نظر بپردازند و براى حفظ منافع مسلمین سینه‏ها را سپر کنند و جلوى تهاجم فرهنگ هاى مبتذل شرق و غرب را که به نابودى نسل و حرث ملت ها منتهى شده است را بگیرند، و به مردم کشورهاى خود آثار سوء و نتایج خود باختگى در مقابل زرق و برق غرب و شرق را بازگو کنند و به مردم و به دولت ها خطر استعمار نو و شیطنت ابرقدرت ها که جنگ و مسلمان‏کشى در جهان به راه انداخته‏اند،گوشزد کنند(خمینی‌(ره)، ۱۳۷۲، ج ۲۰، ص ۳۴۷). رهبرمعظم انقلاب نیز در بیان اهمیت ویژه‌ی نقش و جایگاه علما در بیداری اسلامی فرموده اند: « ایجاد یک فکر، گفتمان و جریان فکرى در جامعه، به دست خواص جوامع و اندیشمندان جامعه است؛ علما می توانند فکر ملت ها را به سمتى هدایت کنند که مایه‌ى نجات ملت ها شود؛ روایتى است از رسول مکرم اسلام، حضرت محمدبن‌عبدالله-ص-، که می فرماید: «لا تصلح عوام هذه الأمه الّا بخواصتها قبل یا رسول الله و من خواصتها قال العلماء»؛ اول علما را ذکر کرد، بعد چند دسته‌ى دیگر. بنابراین روحانیت در هر کشورى می­توانند سررشته‌دار حرکت مردم شوند(بیانات مقام معظم رهبری در دیدار شرکت‌کنندگان در اجلاس جهانی اساتید دانشگاه‌هاى جهان اسلام و بیدارى اسلامى، مورخ ۱۳۹۱/۰۹/۲۱