خارج شدگان از دین هزار و چهارصد سال پیش با پیروان کنونی شان تفاوت چندانی ندارند چرا که تمام مصادیقی که امیر المومنین(ع) در دوران خود برای آنها نام برده اکنون نیز صادق است و اینها نیز سلف نامشروع زاده همان پدرانند که با یک گروه ده نفری از نهروان گذشتند و آیین جدید نامبارکی را بنا نهادند.

چند سالی از رحلت پیامبر گذشته و حکومت امیر مومنان تازه شروع شده؛ جامعه اسلامی به چند گروه مختلف تقسیم شده و هر کسی هم ندای تفرقه سر می دهد، این اوضاع آن قدر وخیم است که امیر المومنین بر روی منبر فریاد می زند که منادی تفرقه و جدایی را بکشید حتی اگر زیر عمامه من باشد اما گوش هیچکس بدهکار نیست.

گروه های مختلف هر روز در جایی بلوا می کنند و امام مجبور است یکسر به اطراف و اکناف برای تامین امنیت و خشکاندن ریشه انحراف لشکر بکشد، اما در یکی از این جنگ ها اتفاقی می افتد که خودش گره کوری است بر دیگر گره ها و آن پیدایش گروه جدیدی به نام خوارج است.

حکومت حضرت به میانه می رسد اما این گروه همچنان باقی است، رشد کرده، ریشه دوانده و هوادار پیدا کرده طوری که با روشنگری های امام تنها هشت هزار نفرشان به کوفه بر می گردند و الباقی در بیابان ها به عبادت های خاص خود و راهزنی مشغولند.

این گروه اما دردسر ساز می شود برای امام، از لجن پراکنی ها و شبهه افکنی ها گرفته تا جنایات فجیع و نا امن کردن روستاها و جاده ها، امام گرچه تا الان کار فرهنگی کرده اما دیگر لازم است با این جماعت بر خورد کند و آنها را یکبار برای همیشه از بین ببرد؛ همین اقدامات و تصمیم امام کافی بود که در نهروان طومار خوارج در هم پیچیده شود اما پیشگویی علی(ع) درست از آب درآمد؛

قبل از جنگ گفته بود که تنها ده نفر از ما کشته می شود و تنها ده نفر از سپاه دو هزار نفری مقابل جان سالم به در می برند و همین طور شد و آفتاب صحرای دامنه رود نهروان در حالی غروب می کرد که ده سوار زخمی به زحمت خود را به آن دست آب می رساندند و در فکر انتقام به سوی مکه روان بودند.

سالها از آن غروب آفتاب می گذرد، ده سوار زخمی ده ها قرن است که در لحیب آتش دوزخ گرفتارند و لعنت به خود و کرده شان می فرستند اما دامنه اقدامات آنان صده هاست که بر دامن اسلام آتش انداخته و دست از گلوی مسلمین بر نمی دارد، شاید آن شب هیچ کس باور نمی کرد که تفکر آن ده هاله ای که از نهر نهروان گذشتند منجر به شکل گیری ده حکومت مرتجع در صد ها سال بعد شود و حاکمان آنها با شور و شوق قدم در راه سلف نا صالحشان بگذارند.

سیصد سال از بروز مجدد تفکر منحط خوارج گذشته است، پیروان کنونی تفکر خوارج در طول ظهور مجددشان تا به امروز به خوبی نشان داده اند که در راه رسیدن به بهشت[!] از هیچ جنایتی فرو گذار نمی کنند و در راه اشاعه آن به هر اقدامی دست می زنند؛ نمونه بارز آن اما اکنون در جنگ های اعتقادیشان نهفته است، از تسخیر افغانستان گرفته تا جنگ نیابتی در سوریه.

بررسی نوع اقدامات کنونی خوارج جدید چه به لحاظ ظاهری و چه به لحاظ اعتقادی به خوبی نشان می دهد که آنها به هیچ وجه تفاوتی حتی در نامشروع زاده شدنشان با پدرانشان در هزار و چهارصد سال قبل ندارند، سلفی های تکفیری آنقدر ظاهر الصلاح هستند که گویی با این محاسن مرتب و دائم الذکر بودن جایی جز بهشت برین در آن دنیا ندارند، در پایگاه هایشان جز نوای قرآن به گوش نمی رسد و بر زبانشان جز تحلیل و تکبیر نیست و چه بسا اگر این فیلم های هولناک منتشر شده را نبینی و فقط صدایش را گوش بدهی جز این به ذهنت نرسد که اینها یک عده عابد و زاهد و دائم الذکرند.

سلفی ها برای اعتقاداتشان و جنگ در راه آن از اطراف و اکناف جهان گرد هم آمده و از خانه و خانواده دل کنده اند، آلمان، فرانسه، آمریکا، سومالی، پاکستان، قفقاز و عمان تنها چند کشوری هستند که خانه و کاشانه سلفی ها را در خود جا داده اند، دیگر کشور های خاور میانه ای که جای خود دارند؛ از طرفی جز فرمانبرداری و اطاعت از دستورات از آنها نمیبینی، زمانی که به دستور فرماندهانشان بمبی به خود می بندند و انتحاری در میان مردمی که می بینند بچه و زن هم در بینشان است خود را منفجر می کنند و اینها فقط گوشه ای از تشابهات آنان به پدرانشان در هزار و چهارصد سال پیش است:

«جفاة طغام عبید اقزام, جمعوا من کل اوب و تلقطوا من کل شوب ممن ینبغى ان یفقه و یودب, و یعلم و یدرب … لیسوا من المهاجرین و الانصار و لا من الذین تبواوا الدار و الایمان»

مردمانی با روحیه هایى پست، مردمانى برده صفت، روحشان آقا نیست، در روح اینها آقایى وجود ندارد، از اراذل مردم هستند، بردگانی فرو مایه اند، معلوم نیست از کدام گوشه اى پیدا شده اند، یکى از این گوشه آمده، یکى از آن گوشه، یک مردم بى بنه اى یک مردم بى بوته اى، معلوم نیست از کجا آمده اند, مردمى که تازه باید بیایند در کلاس اول اسلام بنشینند و درس اسلام را یاد بگیرند، سواد ندارند، معلومات ندارند، قرآن را نمى دانند چیست، معنى قرآن را نمى فهمند، سنت پیغمبر را نمى فهمند، اینها باید تعلیم بشوند، تربیت بشوند، اینها تعلیم وتربیت اسلامى پیدا نکرده اند، اینها جزء مهاجرین وانصار که پیامبر آنها را تربیت کرد که نیستند، یکى مردمى[هستند] که تربیت اسلامى ندارند.[معنی خطبه از کلام شهید مطهری اقتباس شده است]

خوارج کنونی اما تنها یک تفاوت با پدرانشان دارند و آن هم دست زدن به هر کاری برای پیشبرد اهدافشان و البته فرمانبرداری بیش از حد از اربابانشان است. خوارج گذشته دست کم تا این حد از معاویه ارتزاق نمی کردند و غیر علنی بود و البته همه کس از جمله زندانی و قاتل و مزدور پولی را به خود راه نمی دادند؛ که البته همین اقدامات هم اگر امام دیرتر به نهروان می آمد از دست پدرانشان بر می آمد و ساطع می شد.

اکنون در دوره ای بسر میبریم که تمام دور و برامتداد حکومت علی(ع) را خوارج گرفته است کیست که این جنایات فجیع را ببیند و دلش خون نشود و کدام آزاده ای است که قلبا نخواهد این موجودات ناشناخته از بین بروند و زمین از لوثوجود کریه شان پاک گردد؟

ما با تمام توان چشم به راه آن موعودی می ایستیم که وعده داه شده است و بناست خون دلی را که پیروان راستینش خوردند را پاداش باشد و اقامه اسلام راستین کند…

اللهم عجل لولیک الفرج …