سگ‌های وحشیِ صهیونیسم بار دیگر آماده به حمله ایستاده‌اند. این موجوداتِ شریر غالبا دو نوع هستند. ‌
گونه‌ای از این سگ‌ها، دیو سیرتانِ اسرائیلی هستند که برای کشتنِ کسی که توانِ دفاع از خود ندارد لَه لَه می‌زنند. این قبیل سگ‌های شریر به طور مثال در کشتن فلسطینی‌های بی‌دفاع ماهر هستند و فاشیست‌هایِ نازی را نیز شامل می‌شوند. اسرائیلی‌های صهیونیست درست همانند آلمان‌های نازی اصولی نژادپرستانه دارند، یک اصول تاریخی، یک سیاست لبنسراومی (اشاره دارد به سیاست توسعه‌طلبانه آلمان نازی). اصول نژادپرستی از این قرار است که عرب‌ها و مسلمانان انسان‌هایی پست هستند. اصول تاریخی نیز از آن حکایت دارد که روزی روزگاری، در حدود ۲۰۰۰ سال پیش، سرزمینی زیبا و افسانه‌ای بود... و سیاست لبنسراوم نیز آن است که اسرائیل باید قلمروی بیشتری داشته باشد (قلمرویی که از سواحلِ شرقی مدیترانه تا رودِ فرات ادامه داشته باشد)، همین اصل است که توسعه‌طلبی‌های این رژیم و اشغال سرزمینِ دیگران را توجیه می‌کند. اسرائیلی‌های صهیونیست برای آنکه مطمئن شوند راه آلمان‌های نازی را دقیق و بی کم و کاست ادامه می‌دهند، در فلسطین نسل کشی به راه انداخته‌اند. اگرچه قطعا تا به اینجای کار این نسل‌‌کشی به سرعت نسل‌کشی نازی‌ها نبوده است اما... کمی انصاف داشته باشید، این تازه اول کار است و آنان مشغول گرم کردنِ خود هستند، اینطور نیست؟ در حقیقت آنها خودشان را گرم می‌کنند. آنان نیز درست مثل هیتلر می‌خواهند به کشورهای دیگر حمله کنند، نه اینکه بخواهند این کار را برای تفریح انجام دهند (همانطور که با حمله به فلسطین این کار را کردند)، این بار آنها کشورهای واقعا بزرگ، مثل ایران را در نظر دارند. و جالب اینجا است که همه جا در بوغ و کرنا کرده‌اند که قرار است این کار را به تنهایی انجام دهند. بله، قرار است خودشان به ایران حمله کنند...! آه! دست نگاه دارید، اشتباه شد، ببخشید!!! منظور از خودشان به این سادگی‌ها هم که به نظر می‌رسد نیست. مانند انسان‌های گردن کلفت، این افراد نیز تا پیروزی خود را ضمانت شده نبینند به جایی حمله نمی‌کنند. در این مورد، آنان اطمینان حاصل خواهند کرد که دیگر صهیونیست‌ها نیز با حمایت نظامیِ تمام و کمال خود همراهی‌شان می‌‌کنند. نوعِ دوم صهیونیست‌ها، امریکایی‌های صهیونیست هستند. این افراد با رویایِ حملاتِ پهپادی و کشتنِ زنان و کودکان به خواب می‌روند، هرچه بیشتر، بهتر. این افراد نه در مسندِ قدرت، بلکه در سراسر امریکا و در بینِ پنجاه تا شصت میلیون صهیونیست مسیحی وجود دارند که اگرچه رویایِ شبانه‌شان حملات پهپادی نیست اما خواهان برپایی یک جنگ هسته‌ایِ تمام عیار در خارومیانه هستند و با این همه، بر این باورند که راهی بهشتِ برین نیز خواهند شد. امریکایی‌های صهیونیست در دولت امریکا از قدرت بسیاری بهره‌مند هستند. به طور مثال، کمیته روابط خارجه سنای امریکا، با تصویب قطعنامه ۶۵ سنا، قول داده است که در صورت حمله اسرائیل به ایران به لحاظ دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی تمام و کمال از این رژیم حمایت کند. و سوال اینجا است که رئیس پیشین کمیته روابط خارجه سنای امریکا که بوده است؟ حدس بزنید! بله، سناتور پیشین جان کری! و حالا چه کسی وزیر امور خارجه امریکا است؟ اگر نتوانستید پاسخ این سوال (سناتور پیشین جان کری) را درست حدس بزنید، یک سوال ساده‌تر مطرح می‌کنم. چه کسی جایزه صلح نوبل را برد و اکنون نیز رئیس جمهور ایالات متحده امریکا است؟ پاسخ این است: باراک اوباما. وی تنها به خاطر تسلطی که صهیونیست‌ها بر کمیته جایزه صلح نوبل دارند این جایزه را برنده شد، کمیته‌ای که بدون شک (همانگونه که جورج اورول در کتاب خود با عنوان ۱۹۸۴ آورده است) با شعارهایی چون سیاه، سفید است و جنگ، صلح است و... آغاز می‌شود. اینکه چگونه صهیونیست‌هایِ نوع اول، یعنی اسرائیلی‌ها می‌توانند پای صهیونیست‌های نوع دوم، یعنی امریکایی‌ها را به جنگ با ایران بکشانند، یک پاسخ دارد و آن نیز یک عملیات پرچم دروغین است. واقعه ۱۱ سپتامبر یک عملیات پرچم دروغین بود (برج شماره هفت را به یاد آورید که با وجود عدم برخورد هواپیما با آن، به پودر تبدیل شد)، حمله اسرائیلی‌ها به کشتیِ امریکایی یو‌اس‌اس لیبرتی در سال ۱۹۶۷ نیز همینطور. اسرائیلی‌ها استادِ حملاتِ پرچم دروغین هستند. هر دوی این قبیل صهیونیست‌ها افراد منفوری هستند که همه انسان‌های معقول از آنان بیزارند. صهیونیست‌ها برخلافِ جریانِ تاریخ شنا می‌کنند، اگرچه این برایشان اهمیتی ندارد. این بی توجهی نتیجه فساد اخلاقی و حماقت است و البته دومی از اولی پیشی گرفته است. حماقت به آن دلیل مطرح است که صهیونیست‌ها گمان می‌کنند مردم جهان آنان را دوست دارند (اگرچه در حقیقت از آنان نفرت دارند)، آنان همچنین خیال می‌کنند که همیشه در جنگ‌هایی که بر علیه مردم کم توان به لحاظ نظامی و حتی بی‌دفاع آغاز می‌کنند، پیروز خواهند شد. اما ظاهرا شکست‌های لبنان، افغانستان و عراق را از یاد برده‌اند. آنان همچنین فراموش کرده‌اند که تمامی ۱۶ نهاد اطلاعاتی امریکا (همچون ام آی-۶، موساد و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) تصدیق می‌کنند که ایران بمب اتمی نمی‌سازد و در عین حال همه می‌دانند که اسرائیل در حدود ۴۰۰ بمب اتمی و هیدروژنی دارد. افزون بر این، صهیونیست‌ها از یاد برده‌‌اند که ایران یک پاسخ نظامی قاطع و کوبنده را وعده داده است و باید گفت هرآنکه فکر می‌کند اوضاع سیاسی خاورمیانه پس از حمله به ایران همانند سابق باقی خواهد ماند، احتمالا در عالمِ خیال و سرخوشی خود به سر می‌برد. یکی از عواقب حمله به ایران سرنگونی هم‌پیمانانِ دست نشانده صهیونیست‌ها همچون عربستان سعودی و بحرین خواهد بود. همه می‌دانند که رژیم عربستان سعودی همواره از امریکایی‌ها خواسته است که به ایران حمله کنند. رژیم عربستان سعودی نیز از اصولی نژادپرستانه پیروی می‌کند (اینکه شیعه‌ها انسان نیستند). بنابراین تعجبی ندارد که با صهیونیست‌ها هم پیمان شده است، البته صهیونیست‌هایی که این رژیم را در سرکوب آرمان‌های دموکراتیک مردمش یاری می‌کنند. گذشته از سرنگونی رژیم‌های استبدادی، عواقب اقتصادی حمله به ایران نیز مهیب‌تر از آن چیزی است که بتوان آن را تاب آورد. اقتصاد غرب در حال سقوط است و هیچ چیز نخواهد توانست برای متوقف کردنِ روندِ سرسام آورِ افزایش قیمت نفت به امریکایی‌ها کمک کند، امری که در آخر نیز به یک نابسامانی بلند مدت خواهد انجامید.