یک مستند ساز جهان اسلام گفت: در " ام القصر "(عراق) از حدود ۱۸کشور دنیا اسیر بودیم و آنجا ما را شکنجه می دادند و بدترین شکنجه های روحی و جسمی را آمریکائی ها به کسانی که اسیر بودند وارد می کردند.

سهیل کریمی، مستندساز جسور ایرانی است که همزمان با ورود آمریکا به منطقه و اشغال افغانستان و عراق به این کشورها سفر کرد و در عراق از سوی نیروهای آمریکا اسیر شد. با شروع فتنه غربی - عربی در سوریه به این کشور رفت تا این فتنه را برای تاریخ مستند کند و وقتی متوجه شیعه کشی در پاراچنار پاکستان شد برای نشان دادن این جنایت بزرگ تکفیری ها به جهانیان عازم این منطقه شیعه نشین مظلوم شد.

نخستین کار برون مرزی شما چه بود؟

در دوره طالبان درسال ۸۰ به کشور افغانستان رفتم و یک ماه قبل از حملات آمریکائی ها در استان " نیمروز " بودم و جزو نخستین افرادی بودم که عکس هایی من از طالبان در نشریات درج شد که قبل از آن ندیده بودم عکس از کسی چاپ شود و در شهر " زرنج " توسط طالبان دستگیر شدم واتفاقات خیلی خاصی افتاد که من توانستم برگردم.

در سال ۸۲ برای ساختن کار مستند به عراق رفتم زمانی بود که تازه آمریکا حمله کرده بود، توسط آمریکائی ها اسیر شدیم و پنج ماه اسیر بودیم و پیگیری های حضرت آقا بود که ما آزاد شدیم.

پرونده ما دست جورج بوش رفت یعنی خود واشنگتن باید تصمیم می گرفت. درواقع آمریکائی ها با این نیت ما را گرفته بودند که شاید از طریق ما چیزی در بیاورند که بتوانند علیه جمهوری اسلامی ایران جنجال به پا کنند.

هشت روز اول تلاش کردند ما را مجبور کنند چیزی بگوییم که به نفع آمریکا باشد حتی در شکنجه ها از ما فیلم می گرفتند و پنج روز مطلق نه اجازه غذا خوردن داشتیم نه خوابیدن و اکنون تصور این را نمی توانم بکنم که پنج روز نخوابیدم.

هشت روز دستمان بسته بود با همین دست بسته اصرار می کردیم که ما باید وضو بگیریم و نماز بخوانیم. وقت نماز که می شد رو به قبله می ایستادیم که چند تا نگهبان آنجا بود و به ما نهیب می زدند که رو به ما نباید بایستید یعنی باید پشت به قبله نماز بخوانید.

بعد از هشت روز شکنجه و سه هفته اسارت خودشان از ما عذرخواهی کردند و گفتند چون پرونده ما به کاخ سفید رفته نمی توانیم به راحتی شما را آزاد کنیم مجبورید بمانید تا ببینیم تصمیم دو تا دولت چیست.

‌ما را به " دیوانیه " عراق بردند ۱۰ روز در آنجا بودیم و کمی امیدوار شدیم چون بنا بود ما را بکشند، حدود سه هزار نفر در بغداد اسیر بودند از معاون تا پسر خواهر صدام هم آنجا بود.

ما در اردوگاهی بودیم که تمام آن چادر و اطراف آن سیم خاردار بود حدود ۱۳کمپ بودیم که درهر کمپ سه چادر بود و آمریکائی ها به بدترین شکل اسیران را شکنجه می دادند.

یک نمونه کوچک از شکنجه آمریکائی ها این بود که با اسلحه ای ضد شورش به اسم " تیزر " اسیران را شکنجه می دادند. " تیزر " شبیه کلت بود و یک سوزنی داشت و این سوزن یک سیم بسیار نازک و باریکی داشت به اندازه ۵۰متر پرت می شد چون در ثانیه ۵۰ ولت برق صادر می‌کرد و طرف کامل فلج می شد.

این اسلحه ضد شورش بود و برای اینکه از ما زهر چشم بگیرند مثل گلادیاتور می آمدند یکی از اسیران را انتخاب می کردند و در وسط ما می خواباندند و اذیت می کردند.

به عنوان نمونه یک جوانی که اهل بغداد بود به اسم " سید حسن " که هیچوقت به آمریکائی ها باج نداده بود برای ادب کردن ما او را آوردند دست و پایش را بستند تیزر را روی بدنش گذاشتند و شروع کردند به شلیک کردن که از شدت درد شیون می کرد و " دخیل یا عباس " که می گفت تن همه را به لرزه می آورد.

وقتی از هوش می رفت او را بر می داشتند و به چوب می بستند و روی دوش انداختند از این طرف اردوگاه به آن طرف اردوگاه می چرخاندند.

تقریبا دو روز بود که از سید حسن خبر نداشتیم بعد از دو روز که من را منتقل کردند به " ام القصر " سید حسن را آوردند که تمام بدنش سیاه شده بود مویرگ های زیر پوستش تمام پاره شده بود یعنی این آدم کاملا سیاه پوست شده بود به طوری که لحظه اول که او را دیدم نشناختم در واقع این نمونه کوچکی از حقوق بشر آنها بود که با شدیترین شکل ها کسانی را که اسیر کرده بودند شکنجه می دادند.

در " ام القصر " از حدود ۱۸کشور دنیا اسیر بودیم و آنجا ما را شکنجه می دادند و بدترین شکنجه های روحی و جسمی را آمریکائی ها به کسانی که اسیر بوددند وارد می کردند.

با پیگیریهایی که مقام معظم رهبری(آیت الله خامنه ای) داشتند آزاد شدیم و به خواست ایشان خدمتشان رسیدیم ودیداری در منزلشان داشتیم، چند دقیقه ای که در خدمت ایشان بودیم به اندازه همه ۱۲۶ ر وز اسارت ارزش داشت.

بعد از رهایی از اسارت و بازگشت به تهران به فکر انصراف از مستند سازی نیفتادید؟

نه اتفاقا. ۱۵ روز بعد از اینکه از عراق برگشتم مستند " ردپای آذرخش " که در مورد حاج احمد متوسلیان بود را کار کردم که مستند در مریوان ساخته شد اما راوی مستند رد پای آذرخش که در سال ۸۲ساخته بودیم سال ۸۳ ترور و شهید شد. وی یکی از کردهای مریوان و از برادران اهل سنت بود که مستند " کاک جلال " را در مورد او ساختیم.

در همان سال هم مستند " حاج والی " را ساختم که در چند جشنواره مقام آورد.

در سال نیز ۸۳ مستند " شکست هیمنه " را ساختیم که در مورد دستگیری انگلیسی ها در خلیج فارس(توسط نیرو های ایرانی) بود که در اروند دستگیر شده بودند و آمریکائی ها که سال قبل دستگیر شدند و موضوعشان خاموش مانده بود را به تصویر کشیدم و در مجموع تاکنون ۶۰ مستند داشته ام.

ظاهرا با آغاز فتنی غربی - عربی به سوریه هم سفر کردید؟

بله در اواخر سال ۹۰ نزدیک دو ماه در سوریه بودم یعنی از اواخر سال ۹۰ اقدام کردم تا اواخر اردیبهشت سال ۹۱ و سال گذشته نیز ۴۲ روزبود که درسوریه بودم.

تا به حال هیچ مستند سازی از ایران برای پرداختن به موضوعات سوریه آنجا نرفته بود، و من شخصی اقدام کردم وهر جایی هم که رجوع می کردم و کسی کمک نکرد. رفتم و مدتی در آنجا بودم و مجبور شدیم به دنبال شخصیت های سیاسی لبنان برویم، مدتی را در لبنان بودیم و بنای بر گشتن از لبنان داشتیم که پولمان تمام شد.

وزارت ارشاد آن موقع از موضوع مطلع شدند و مبلغی به ما کمک کرد تا کار انجام شود و بعد به مسکو و سوریه رفتم و با بعضی از شخصیت های روسی مصاحبه داشتم.

برای این کار قرار دادی با وزارت ارشاد داشتیم تا این کار را تمام کنیم ولی متأسفانه با عوض شدن دولت نگذاشتند کار تمام شود.

‌با هزینه خیلی بالایی که کردم و بدهی های زیادی که به بار آوردم کار به تدوین نرسید. کاری که حدود ۱۴۰ میلیون برایش هزینه شده بود. با توجه به اینکه مستند " فتنه شام " بود با ۶۰ شخصیت جهان عرب مصاحبه داشتم و خیلی جاها هم سراغشان رفتم.

بعد از آن قصد برگشت به سوریه و تکمیل کردن مستند را نداشتید؟

با وجود اینکه من این کار را دو سال پیش در سوریه انجام دادم هنوزهم موضوعش تازه است. اگر از پروژه های دیگرم پولی بدست بیاورم این کار را ادامه می دهم ولی کار خیلی سخت پیش می رود.

سال گذشته دوباره یک گروه چهار نفری تشکیل دادیم و رفتیم که از عملیات اطراف دمشق و ریف دمشق تصاویری کم نظیر گرفتیم و نخستین بار بود که دوربین وارد عملیات شد، تیر و ترکش از کنار ما رد می شد و من با دوربین جلو می رفتم و تصویر می گرفتم حتی با بچه های خط شکن که ما در دفاع مقدس اینطور تصویر برداری را نداشتیم.

در آزاد سازی " احمدیه " در " ریف " دمشق در عملیات " حران العو " " امید " و در " کفرین " بود که ۱۰روز در دمشق بودم و سپس حلب رفتم که حلب هم کاملا محاصره بود و به لاذقیه بودیم.

با هلیکوپتر ما را به حلب بردند که تقریبا دوسومش دست سلفی‌ها بود و یک سوم باقی مانده هم در مرکزیتی بود که بچه‌های محور مقاومت بودند.

‌حلب شروع ماجرا بود و با عملیات بیشتر آشنا شدیم که اتفاقات خیلی خاصی هم افتاد، در یکی از اتفاقات که در منطقه " راشدین پنج " در یکی از مناطق حلب که آزاد شد جزو نخستین دفعاتی بود که دوربین توانست از بچه های خط شکن ونیروی تک تیر اندازتصویر بگیرد، من در آنجا یک کلاه خود به سر گذاشته بودم و روی دوربین گوپرو بسته بودم یک تی شرت قرمز هم پوشیده بودم که در میان رزمنده ها مشخص باشم تا دوست دیگرم که عکاس بود من را پیدا کند.

ما در یک دشت زمین گیر شدیم وتک تیر انداز فقط من را می دید شلیک که می کرد از کنار گوشم رد می شد در آنجا یک شهید دادیم و چند تا از بچه های ستاد زخمی شدند و این مستند شد مستند " بچه های سید اعلاء " که فرمانده این بچه ها سید اعلاء بود.

آنها مجموعه ای از بچه هایی بودند که کارهای خارق العاده ای می کردند، دراحمدیه و حلب با هم بودیم و از صفر تا صد زندگی اینها را من تصویر می گرفتم.

در همان زمان درصدد تکمیل مستند " فتنه شام " هم بودم که این کار را در اردوگاههای آوارگان سوری در " لاذقیه " تکمیل کنم.

روزهای آخری که در حلب بودیم شرایط خیلی سختی بود بچه ها از لحاظ امنیتی توانسته بودند خبر بگیرند که سلفی ها می خواهند حملات شیمیایی بکنند، به ما دستور دادند که هیچ نیروی غیر رسمی نباید اینجا باشد و ما مجبور شدیم آنجا را ترک کنیم و در منطقه ترکان در ۳۰کیلومتری جنوب حلب مستقر شویم.

حدود هشت روز در آنجا بودیم که مستند " زیتون تلخ " را در روستای مالکیه ساختیم و یک جنایت بسیار فجیع اتفاق افتاده بود که آن هم کار خاصی شد، بعد از هشت روز ما به دمشق آمدیم و دیدیم که دیگر کار خاصی نمانده و محدودیت خیلی زیاد شده بود و متاسفانه در فرودگاه دمشق هارد لب تاب من را گرفتند وهنوز هم پس ندادند.

چطور شد که برای مستند بعدی منطقه " پاراچنار " در پاکستان را انتخاب کردید؟

از سالها قبل که سردبیر نشریه منشور برادری در ارگان رسمی فداییان اسلام بودم(که نخستین سردبیرش شهید نواب صفوی بود و بعد از ۵۲سال بنده سردبیرش شدم) در آن نشریه در مورد به " شهید سید عارف حسینی " تحقیق می کردم که برای نوشتن یک مطلبی با واژه پاراچنارآشنا شدم که در سال ۸۱متوجه شدم این شهید از اهالی پاراچنار است که در آن منطقه به دنیا آمده و بعد از شهادت در همانجا به خاک سپرده شده است.

در سال ۸۶ کشتار وسیع در پاراچنار شروع شده بود که فهمیدم این همان جایی است که سید عارف بود، شخصیت سید عارف خیلی برای من جالب بود و سبب شد من این موضوع را پیگیری کنم و در جشنواره مطبوعات یکی از بچه ها در رابطه با پاراچنار یک وبلاگ زده بود که اخبار بهش می رسید و من از این طریق پیگیر شدم.

یکی از دوستان پاراچناری را ملاقات کردم و گفتم اگر من به پاراچنار بیایم باید چکار کنم و او گفت این محال است بتوانید آنجا بروید و من دو سال است نتوانستم آنجا بروم و گفت باید از طریق سفارت پاکستان اقدام کنم.

مرکز گسترش سینمای مستند ایران رفتم که به عنوان یک حامی مالی باشد آنها استقبال کردند واز لحاظ مالی شاید یک سوم چیزی که من برآورد کرده بودم می توانستند به من بدهند.

با وجود سختی های زیاد پیگیر کار ویزا از طریق سفارت پاکستان شدم و بعد از دو ماه ویزا آماده شد که متاسفانه برای سفر پول نداشتم و با مشکلات زیادی روبه رو بودم که از هزینه طرح های دیگر برای این سفر کنار زدم.

‌با سختی های زیاد از دوحه مستقیم رفتیم " پیشاو " پاکستان که با پاراچنار ۲۰۰ کیلومتر فاصله داشت، یک ژنرال پاکستانی هواپیمای چهار نفره ای داشت ما ۶۰۰ دلار به او دادیم که ما را از فرودگاه پیشاور به پرواز در آورد و با عبور از مواضع طالبان در یک باندی که در پاراچنار هست فرود بیاورد که بعد از گذشت ۵۰ دقیقه و عبور از مواضع طالبان به پاراچنار رفتیم و ۱۵ روز هم آنجا ماندیم.

‌بعد از چند روز حضور در پاراچنار به ما اطلاع دادند که طالبان از بودن ما در آنجا باخبر شده و یکی از ژنرال های پاکستان به طالبان خبر داده که دو نفر ایرانی پاراچنار است و طالبان می خواست در وهله اول ما را گروگان بگیرند.

دوستان پاراچنار می‌گفتند که بعد از سالها دو ایرانی اینجا آمده و خیلی برای ما سخت است اگر برا شما اتفاقی بیفتد و باید سریعتر بروید که من اجازه خواستنم ۲۴ ساعت مهلت دهند تا من قصه‌ام را تمام کنم.

وقتی به پاراچنار می رفتیم یک دوست پاراچناری همراهمان بود ولی برگشتنی باید بدون او می رفتیم چون دیده شده بودیم، هارد لب تاب را روی یک هارد ریختم و به دوستان پاراچناری دادم و گفتم هر وقت آمدید ایران با خودتان بیاورید چون احتمال اینکه در فرودگاه پیشاور دستگیر شویم خیلی زیاد بود.

به فرودگاه پیشاور که رسیدیم با لطف خداوند توانستیم به سمت خوابگاهای دانشجویی رفته و بعد از چند روز ماندن در آنجا از پاکستان خارج شدیم.

مستند آن سفر ۱۵ روزه را با عنوان " زخم پیوار " آماده کردم و در دو سینما ی تهران اکران شد.

بعد ازیک هفته که برگشتم ایران خدمت مقام معظم رهبری(آیت الله خامنه ای) رفتم و ایشان به من گفتند از رفتن من اطلاع داشتند و پیگیر بودند.

از چه زمانی کشتار مردم مظلوم پاراچنار آغاز شد؟

نخستین کشتار تکفیری ها در پاراچنار بود ولی از این کشتار غفلت شد و اکنون داعش، جبهه النصره و القاعده در مطقه راه افتاده است. در سال ۱۳۴۰ نخستین کشته روز عاشورا در پاراچنار بود و ۶۰۰ هزار شیعه در محاصره ۱۰ میلیون سلفی است.

مردم پاراچنار اگر برای یک موضوع یک شهید بدهند ۲۰نفر از طرف مقابل را می کشند دقیقا نسبت کشتارشان یک به ۲۰ است.

آیا کشوری وجود دارد که حسرت ساختن مستند در آنجا را داشته باشید؟

یکی از آرزوهای من رفتن به نیجریه است. از سالها قبل روی موضوع نیجریه متمرکز و پیگیر هستم.

در نیجریه فردی به نام " شیخ ابراهیم زک زکی " است که وقتی با امام(ره) آشنا شد مسیحی بود بعد در مورد اسلام تحقیق کرد و بعد از انقلاب به قم آمد و شیعه شد که بعد از طلبگی در حوزه علمیه به نیجریه می رود و در حدود ۲۰ سال بیش از هشت و نیم میلیون نفر را با معرفی حضرت امام(ره) و بحثاقتدار جمهوری اسلامی شیعه کرد.

مسلمانان نیجریه وقتی راهپیمایی می کنند انگار در اروپا هستند. نیجریه ای که در دل آفریقا است، یک مسیر منظم ولباس های متحد الشکل می پوشند و در روز عاشورا عزاداری خیلی خوبی دارند.

امسال در راهپیمایی روز قدس در شهر " زاریا " در مرکز مایل به شمال نیجریه پلیس عمدا در راهپیمایی روز قدس هرج ومرج ایجاد کرد و از این موضوع استفاده کرد و یکی از پسرهای " شیخ زک زکی " را شهید کرد و یک عده ای را هم دستگیر کردند که دو تا از پسرهای شیخ در میان آنها بود و در اداره پلیس دو تا پسر دیگر شیخ را هم شهید کردند یعنی امسال روز قدس سه تا از پسرهای " شیخ زک زکی " شهید شدند و بعد شیخ گفت سه تا پسرم فدای انقلاب.

ساختن مستند در شرایط بحرانی و سخت در بیرون از مرزها برای مستندسازان که به صورت شخصی می روند سخت نیست؟

من از اینجور کار کردن راضی هستم درست است که زندگیم خیلی سخت است ولی افتخار می کنم که در این قضیه سربازم وهمیشه به بچه ها می گم که ما سرباز هستیم وسرباز وظیفه وتکلیفش مشخص است.

من هرچند وقت یکبار برای مقام معظم رهبری(آیت الله خامنه ای) گزارشی از کارهایم می فرستم ومی گویم من سرباز پیاده این کارها را کردم و تا دنیا دنیا است من به این انقلاب بدهکارم وهیچ توقعی از انقلاب ندارم.

این نیست که بگویم آمریکایها من را گرفتند و شکنجه کردند پس نظام برای من خرج کند نه این راهی است که خودم انتخاب کردم ومسیری است که خودم رفتم واین مسیر را ادامه می دهم.

چرا بیشتر به دنبال سوژه های برون مرزی هستید؟

شاید ۷۰در صد کارهای من در داخل کشور بود یعنی تا سال ۸۳کارهای داخلی انجام می دادم بعد از ۸۳کارهایم برون مرزی شد، من احساس می کنم در داخل کشور خیلی از بچه ها هستند که می توانند دغدغه های من را جواب بدهند ولی در بیرون از کشور متاسفانه اینطور نیست و برای همین احساس می کنم بیرون از کشور من بیشتر مثمر ثمر هستم.

در جریان ساخت مستند ها چند بار تاکنون تهدید یا اسیر شده اید؟

همانطور که گفتم در سال ۸۰ نخستین بار بود که طالبان من را گرفت، یک سال ونیم بعد درعراق توسط آمریکایی ها ۱۲۶ روز اسیر شدم، در پاکستان طالبان پی برده بودند که ما آنجا هستیم وبنا بود گرو گان گرفته شویم حال اگر نتوانستند ما را گروگان بگیرند و تیر بزنند باز در آنجا به همت بچه های پاراچنار توانستیم از پاکستان خارج شویم.

درعربستان از سوی سلفی ها درشهر مدینه دستگیر شدم ولی توانستم دوربین را به خانمم دهم که در زیر چادر پنهان کرد ومن را به زیر زمین بقیع بردند ولی توانستم از دست آنها نجات پیدا کنم.

با توجه به حضور چند ساله ای که در کشور های منطقه داشته اید چقدر ما در صدور انقلاب اسلامی موفق بوده ایم؟

اگر می بینیم انقلاب صادر شده به خاطر دم مسیحایی حضرت امام خمینی و آیت الله خامنه ای و بچه هایی است که اصلا از نظر پست و سمت وظیفه ای روی دوششان نیست، هنر مندانی که تکلیف خود دانستند که این کار را بکنند مانند سید مرتضی آوینی که نخستین مستند سازی بود که به پاراچنار رفت.

در واقع مستند سازان به صورت شخصی و به خاطر دغدغه انقلاب به سایر کشورها رفته و کار اصلی صدور انقلاب را انجام دادند وگرنه نمی شود به دولت ها امیدی بست.

برخورد مردم در سایر کشورها با شما و دیدشان به انقلاب چگونه است؟

در کشور های اسلامی از ترکیه لائیک تر سراغ نداریم وقتی من برای مستند " خدا در مدیترانه " به چند استان مختلف ترکیه رفتم چیزهایی دیدم که افسوس می خوردم که چرا ما این قسمت ها را نمی بینیم.

به عنوان نمونه یک دانشجوی ۱۹ ساله ترکیه ای که آمریکا درس می خواند وقتی شنیده بود یک کشتی برای غزه می رود، آمد ترکیه ریش گذاشت چفیه دور گردن انداخت به طور دقیق مثل ایرانی ها و سوار کشتی غزه شد و آن ها را همراهی کرد و شهید شد و الان در آن منطقه از ترکیه زیارتگاه شده است.

یا در نمونه دیگر وقتی برای مستند مذاکرات هسته ای رفته بودیم روسیه، وقتی به یک فروشگاه رفتم وقتی که فروشنده فهمید ما ایرانی هستیم بلند شد و با ما بسیار احترام گذاشت و گفت که مقاومت شما در برابر آمریکا خیلی برای ما احترام آمیز وجالب است.

در سوئیس هم که برای مذاکرات ژنو رفته بودیم یک سوئیسی در هتل می گفت این ایستادگی آیت الله خامنه ای خیلی برای ما قابل احترام است.

با توجه به حضور چند ساله شما در کشورهای منطقه به نظر شما استراتژی جدید آمریکا در منطقه چیست؟

آمریکا بعد از ۳۰سال تازه متوجه شده به بن بست بزرگی در منطقه رسیده است. شاید قبلا جمهوری اسلامی را به عنوان یک مزاحم می دیده ولی اکنون آن را به عنوان یک سد می بیند و این نامه هایی که اوباما هرچند وقت یکبار برای مقام معظم رهبری(آیت الله خامنه ای) می فرستد واین عاجزانه کمک خواستن آنها نشان دهنده خیلی از چیزها است.

آنها در خیلی چیزها ماندنده اند و در مورد اسرائیل در رودر بایستی مانده اند یعنی واقعا می دانند که دردسر اصلی آنها اسرائیل است و این را هم می دانند که تنها جایی که می تواند دنیا را به آرامی اداره کند جمهوری اسلامی است.

از ۲۷ اسفند سال ۸۱ که آمریکا در عراق نیرو پیاده کرد اضمحلال و نابودی آمریکا آغاز شد و از همان ایام گفتند که هر کاری که آمریکا و کشورهای مخالف جمهوری اسلامی بکنند به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود.

در برهه کنونی آمریکا با راه اندازی داعش دنبال چیست؟

آمریکا می خواهد آقایی خود را داشته باشد و هر حرفی او بزند انجام شود و همه از او حساب ببرند که به سراغ سوریه آمد.

در سوریه مردم حکومت را می خواهند آنهایی که با بشار مخالف بودند ۱۰درصد جمعیت سوریه بودند ولی آمریکا از روز نخست ناسازگاری می کرد ولی دیدند که ایران از سوریه حمایت می کند و مردم سوریه هم در انتخابات این کشور مشارکت کردند و بشار اسد دوباره رئیس جمهور شد.

امروز منطقه در نفوذ ایران اسلامی است و مردم و دولت های منطقه برای ایران اسلامی احترام زیادی قائل هستند ولی دیگر ارزشی برای آمریکا نمی گذارند و آمریکا در منطقه به یک بن بست بزرگ رسیده است.

حضور آمریکا در منطقه چقدر روی بیداری اسلامی تاثیر گذار است؟

این حضور آمریکا درمنطقه یک جوری مردم مظلوم را برای مبارزه با استکبار تحریک می کند و این به ما کمک می کند.

در سال های گذشته اتفاقاتی افتاده که مردم منطقه را متحدتر کرده و خود بیداری اسلامی که اتفاق افتاد به خاطر حضور پررنگ آمریکا در این مناطق بود.

آیا حضوری که امروز آمریکا در منطقه دارد نسبت به نخستین باری که به منطقه آمد تفاوتی دارد؟

سال های قبل وقتی اسم نیروهای " مارینز " شنیده می شد یعنی نیروهای واکنش سریع که ظرف ۴۸ساعت در هر گوشه از دنیا که باشند در آنجا حضور خواهند داشت که به عنوان نمونه پاناما را یک شبه فتح کردند و رئیس جمهورش را دستگیر کردند که هنوز هم در آمریکا در زندان است، درافغانستان باز ائتلاف ضد طالبان راه انداختند ولی الان دیگر حرفشان خریدار ندارد و نمی توانند کاری کنند که در مورد سوریه یک نمونه عینی آن را دیدیم.

آینده سوریه را چطور پیش بینی می کنید؟

سوریه مردم بسیار ویژه ای دارد مردم سوریه طوری نیستند که تن به ذلت دهند، من با مخالفان سوریه ساعت ها مصاحبه کردم با بچه های دانشجویی که نخستین جنبش ضد بشاراسد در دمشق راه انداختند و نخستین راهپیمایی مدنی را داشتند.

آنها گفتند ما وقتی که قیام کردیم خیلی به حکومت بشار اسد اعتراض داشتیم اما مشکل ما کاملا داخلی بود ما آمدیم اعتراض کردیم و بعد از چند ماه رئیس بشار نه تنها چیز هایی که ما ادعایش را داشتیم بلکه بیشتر ار آن چیزی که مد نظر ما بود در اختیار ما قرار داد ما الان چیزی دیگری نمی خواهیم.

دانشجویان سوریه ای می گفتند ما اگربخواهیم علیه حکومت بشاراسد بجنگیم تبدیل به سربازان پیاده نظام قطر و عربستان سعودی می شویم و ما این را نمی خواهیم و هرگز این کار را نمی کنیم. کسانی که سلاح در دست گرفتند و دارند با سوریه می جنگند در واقع با ما می جنگند ما به همه آن چیز هایی که می خواستیم رسیدیم پس ادامه این روند مخالفت با خود مردم سوریه است.

دانشجویان سوریه ای اعتقاد داشتند مردم سوریه حکومتشان را می خواهند و به این رسیده اند که اگر دنبال آزادی وآسایش هستند همین مدل حکومت که دارند برایشان بهتر است تا آنجا چیزی که امریکا برایشان تعیین کند.

منبع: خبرگزاری تسنیم