MuslimPress/ دختر بچه‌ای عروسک خود را در بغل گرفته، پا به پای پدر می‌آید تا با رقیه بازی کند و زخم گوش پاره‌شده‌ی او را با گریه‌‌ای بچه‌گانه التیام بخشد؛ شیرخواری در آغوش مادر، لب به شیر نمی‌زند تا با شیرخوار معرکه طف، کوچک شهید شش ماهه همدردی کند که شیر اشک خورد و جام شیر سه شعبه سر کشید و مادران را می‌بینی که در این راه، ردای سیاه تن کرده و همچون مادران فرزند کشته‌ی کربلا نوحه می‌کنند.

و راهپیمایی اربعین به نظاره نشسته است؛ مردانی را با غرشی اباالفضلی و صولتی علی‌وار که می‌آیند به پشتیبانی از صدایی که در هیاهوی جمعیت شامیان گم شد؛ و اینجا هر نژاد و قوم با هر عقیده و مذهب آمده‌اند تا بچشند طعم خار مغیلان در میانه‌ی صحرا آنگاه که بر پای سه ساله دختری خلید.پیاده‌روی اربعین، جاده جبران تنهایی پسر فاطمه است؛ همه می‌خواهند ظلمی را که در کربلا به نام اسلام بر خاندان نبوت رفت، جبران کنند؛ مردها می‌خواهند، پر کنند جای خالی اباالفضل را برای حسین و جای خالی حسین را برای زینب؛ و زنان می‌روند تا جبران کنند مجلس عزایی که در شام به جشن مبدل شد؛ و خواهر وار به سمت زینب به قتلگاه می‌روند تا خنده‌های زنان شام بر گریه‌های نوادگان پیغمبر را به دست فراموشی دهند.

پزشکان آمده‌اند تا جبران کنند بیماری زین العابدین را در میان آتش خیمه‌ها و مرهم بگذارند بر پای زخمی زائران به یاد زخم‌های پای دردانه‌های حسین.همه‌ی بشریت وارد تنها راه شده‌اند؛ با پای پیاده به کربلا می‌روند تا احیا کنند انقلاب ناتمام طف را و برپا کنند خیمه‌های سوخته را و بالا برند الم علمدار کربلا را آن لحظه که در میان نخلستان کنار مشکی پاره، سرنگون شد.

و تاریخ را می‌بینی که نقاب بر چهره زده، سر افکنده در انبوه جمعیت می‌رود تا جبران کند؛ پشت سر گذاشتن فرزند فاطمه را در انبوه دشمنان و تداعی کند قیام توابین را بی‌آنکه فایده بخشد؛ نوشداروهای بعد از مرگ سهراب.اینجا محشر کربلاست؛ زندگان به سان مردگان با شیپور منادیان اربعین، از قبرستان کشورها، نژادها، رنگ‌ها و جنگ‌ها بیرون آمده‌اند و با کفنی سیاه‌رنگ به سوی قیامت کربلا می‌روند؛ تا ببینند؛ پایان شکوهمند جهان را در زیر عرش بین الحرمین.و فاطمه و علی در کنار حوض فرات ایستاده‌اند و پیاله کوثر به کام زائران حسینی می‌ریزند.