پایگاه اینترنتی گلوبال ریسرچ در گزارشی به قلم "جک پاولز" درباره اینکه "چرا آمریکا به جنگ نیاز دارد" نوشت: در جنگ ها جان بسیاری گرفته می شود و میزان قابل توجهی از منابع هدر می رود ، به همین سبب است که اغلب مردم با جنگ مخالفند.اما چرا جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا عاشق جنگ بود؟
پایگاه اینترنتی گلوبال ریسرچ در گزارشی نوشت: بسیاری از مفسران معتقدند پاسخ این سوال که چرا جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا عاشق جنگ بود؟ ریشه در عوامل روحی و روانی دارد. برخی بر این باورند که جرج بوش آن را وظیفه خود برای پایان دادن به کاری می دانست که توسط پدرش در زمان جنگ خلیج فارس آغاز شده و بنا به دلایلی نامعلوم ناتمام مانده بود و بعضی دیگر معتقدند بوش انتظار جنگی کوتاه را داشت که پیروزی وی را در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تضمین می کرد. اما به اعتقاد نویسنده دلیل این رویکرد رئیس جمهور آمریکا را باید در جای دیگری جستجو کرد. در واقع علاقه بوش به جنگ ارتباط اندکی با مسائل روح و روانی وی داشت و تا حد زیادی به نظام اقتصادی آمریکا مربوط می شد. در واقع نظام اقتصادی آمریکا به عنوان یک نظام سرمایه داری به گونه ای عمل می کند که در چارچوب آن آمریکاییهای ثروتمندی همچون بوش پروتمندتر خواهند شد.
این گزارش می‌افزاید: نمی‌توان انکار کرد که این بحران شدید اقتصادی در آمریکا تنها در جریان جنگ جهانی دوم و به دنبال راه اندازی این جنگ پایان یافت. راه اندازی این جنگ که در اروپا آغاز شده بود و آمریکا پیش از سال ۱۹۴۲ شرکتی فعال در آن نداشت زمینه را برای تولید حجم قابل توجهی از تجهیزات نظامی و رونق اقتصاد آمریکا فراهم کرد. در حدفاصل سال های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵، آمریکا چیزی حدود ۱۸۵ میلیارد دلار برای تولید این تجهیزات هزینه کرد و سهم هزینه های نظامی در تولید ناخالص داخلی این کشور بین سال های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ از یک و نیم درصد به حدود ۴۰ درصد افزایش یافت. به این ترتیب بود که با تولید تجهیزات نظامی، بحران اقتصادی آمریکا و نابرابری میان عرضه و تقاضا در این کشور پایان یافت. با تولید چنین هزینه هایی بود که نه تنها بیکاری در آمریکا ریشه کن شد بلکه دستمزدها نیز نسبت به قبل افزایشی قابل توجه پیدا کرد. در واقع در جریان جنگ جهانی دوم بود که بحران شدید اقتصادی در آمریکا رو به پایان گذاشت و اکثر آمریکاییها آسایش و رفاه ناشی از رشد و شکوفایی اقتصادی را تجربه کردند. در حدفاصل سال های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ سود خالص دو هزار شرکت بزرگ آمریکایی در مقایسه با سال های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹، بیش از چهل درصد افزایش داشت. در جریان جنگ جهانی دوم، کمتر از ۶۰ شرکت، کار تولید ۷۵ درصد از تجهیزات نظامی آمریکا را بر عهده گرفتند و در این میان شرکت های فورد و آی بی ام پیشرو بودند.
حال این سوال مطرح می‌شود که آمریکا چگونه هزینه این جنگ را تامین و صورتحساب‌های هنگفت شرکت‌هایی همچون جنرال موتورز و دیگر شرکت‌های تولیدکننده تجهیزات جنگی را پرداخت کرد؟ پاسخ این است: تا حدودی از طریق دریافت مالیات که بالغ بر ۴۵ درصد بود و به میزان قابل توجهی از طریق دریافت وام که به ۵۵ درصد می رسید. بر همین اساس بود که بدهی عمومی این کشور به میزان قابل توجهی افزایش یافت و از سه میلیارد دلار در سال ۱۹۳۹ به ۴۵ میلیارد دلار در سال ۱۹۴۵ رسید.
به لحاظ تئوری، این بدهی باید از طریق وضع مالیات های سنگین بر درامدهای برخی شرکت های بزرگ در زمان جنگ کاهش می یافت اما واقعیت چیز درگیری بود و دولت آمریکا در بستن مالیات های سنگین بر درامد شرکت ها ناکام ماند و بدین ترتیب بدهای های عمومی بیش از پیش افزایش یافت.
بر اساس قانون درآمد که در اکتبر ۱۹۴۲ به تصویب رسید بخش اعظم این مالیات‌ها توسط کارگران و شهروندان طبقه پایین پرداخت شد تا افراد ثروتمند و به این ترتیب فشار ناشی از تامین هزینه های جنگ بر دوش قشر فقیر جامعه قرار گرفت.
اما شهروندان آمریکایی که در نتیجه این جنگ نظاره گر کاهش بیکاری و افزایش درامدها بودند توجهی به این موضوع نکردند. از سوی دیگر آمریکاییهای ثروتمند، از اینکه جنگ چگونه سبب افزایش دارایی آنها و شرکت هایشان شد آگاه بودند. در جریان جنگ، طبقه ثروتمند آمریکا هرگز به شیوه ای که دولت آمریکا اقتصاد این کشور را اداره می کرد اعتراض نکردند.
جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا نیز با علم به این موضوع اقدام به راه اندازی جنگ در سال ۲۰۰۳ کرد زیرا بر این باور بود که سود زیادی عاید نزدیکان و دوستان ثروتمندش خواهد شد.
در زمان جنگ سرد نیز دولت آمریکا با دریافت وام، هزینه های فزاینده نظامی خود را تامین کرد که این موضوع به نوبه خود سبب افزایش بدهی های دولتی شد. در سال ۱۹۴۵، بدهی های عمومی آمریکا تنها ۲۵۸ میلیارد دلار بود، در حالی که در سال ۱۹۹۰ _ پایان جنگ سرد _ این بدهی ها به سه تریلیون و ۲۰۰ میلیارد دلار رسید. افزایش این میزان بدهی بی سابقه بود و موجب افزایش نرخ تورم در آمریکا شد و این کشور را به بزرگترین دولت بدهکار در جهان تبدیل کرد. واشنگتن مجبور بود هزینه های جنگ سرد را با بستن مالیات های سنگین بر درامد شرکت های سازنده تجهیزات نظامی تامین کند. در سال ۱۹۴۵، ‌زمانیکه جنگ جهانی دوم به پایان رسید و جنگ سرد آرام آرام آغاز شد، شرکت های آمریکایی همچنان ۵۰ درصد کل مالیات ها را پرداخت می کردند اما در زمان جنگ سرد سهم آنها از پراخت مالیات ها کاهش یافت و در حال حاضر نیز سهم آنها تقریبا یک درصد است.
سیاست های دولت آمریکا در جریان جنگ سرد نیز به گونه ای بود که سبب ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیرتر شدن فقرا شد.
بنا بر آمار و ارقام رسمی، ‌ در سال ۱۹۸۹ _ یک سال قبل از پایان جنگ سرد _ بیش از ۱۳ درصد شهروندان آمریکایی یعنی حدود ۳۱ میلیون نفر در فقر به سر می بردند.
در حال حاضر نیز یک درصد از شهروندان آمریکایی ۳۴ درصد از ثروت این کشور را در اختیار دارند و این موضوع نشان می دهد در هیچیک بزرگ غربی ثروت تا این حد ناعادلانه توزیع نشده است.
شهروندان آمریکایی در حال حاضر بر این باورند که هزینه های سرسام آور نظامی این کشور باید به بخش بیمه و دیگر خدمات اجتماعی اختصاص یابد.
حملات یازده سپتامبر این بهانه را در اختیار بوش قرار داد تا هرکجا که او بخواهد و علیه هرکه بخواهد اقدام به راه اندازی جنگ کند. وی با این بهانه مخفی شدن بن لادن سرکرده القاعده در افغانستان به این کشور حمله کرد و با این فرض که صدام تهدیدی برای آمریکا محسوب می شود جنگ علیه عراق را به راه انداخت.
ذخایر عظیم نفتی عراق علت اصلی انتخاب این کشور برای حمله آمریکا بود و واشنگتن به این دلیل به کره شمالی حمله نکرد که این کشور ذخایر چندانی نداشت.
در پایان این گزارش آمده است: جنگ عراق درس عبرتی برای دیگر کشورهای جهان سوم است که در جهت سیاست های واشنگتن حرکت نمی کنند.