طی سالهای اخیر تحولات و رخدادهای کشور افغانستان تبدیل به یکی از مهمترین چالش های پیش روی سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا شده است. در چنین شرایطی این کشور خواهان امضای یک توافقنامه امنیتی جدید برای بدست آوردن دلیل حقوقی جهت باقیماندن نیروهای نظامی اش در افغانستان، پس از سال 2014 است. توافقی که هنوز حامد کرزی، رئیس جمهوری این کشور زیربار امضای آن نرفته است. نوشتار زیر به همین بحث پرداخته است.
کرزای سه شرط عمده را برای امضای پیمان مطرح کرده است. وی براین نظر است که آمریکا باید تضمین دهد صلح در افغانستان را ایجاد کند و به خانه های مردم وارد نشود و بازرسی ها و حملات خودسرانه بر ضد مردم افغانستان صورت نگیرد. این امر در حالی است که در سالهای گذشته آمریکای ها با سگ وارد خانه های افغان ها می شدند و این رویکرد بزرگترین اهانت به شمار می رفت.

حضور آمریکا در افغانستان و نسبت آن با میزان و تداوم بی ثباتی و ناآرامی در این کشور

مبرهن و آشکار است که در دوازده سال گذشته حضور نیروهای آمریکا با شعارهای آغازین آنها ناهمخوان بود. آنان یا نخواستند یا نتوانستند به شعارهای خود جامعه عمل بپوشاند. اگر به سخنان رامسفلد، وزیر دفاع آمریکا، در زمان بوش توجه کنیم، وی در سال ۲۰۱۱ و بعد از یازده سپتامبر، به خبرنگاران در مورد علت حضور در افغانستان و از بین بردن طالبان در این کشور گفت که افغانستان شبیه به باتلاقی شده است و در این باتلاق انواع و اقسام حشرات موذی لانه کرده اند که حتی ما را در کاخ سفید هم راحت نمی گذارند. لذا ما حشره های موذی در این باتلاق را از بین می بریم و باتلاق را نابود می کنیم. نتیجه این امر آن شد که این سخن رامسفلد نه تنها تحقق نیافت بلکه برعکس نیز شد. یعنی شعاع این باتلاق از افغانستان فراتر رفت و نه تنها در منطقه محدود نشد، بلکه دایره ی این باتلاق به آمریکا هم رسید. یعنی این حشرات موذی نه تنها نابود نشده بلکه تکثیر شده و حتی به میدان تامیز رسیده و در سراسر اروپا پخش شدند. در واقع اشتباه آمریکا برخورد قهری در این حوزه با پدیده تروریسم بود. مشخص است که نمی توان اینگونه برخورد کرد و راه مبارزه با تروریسم راه های دیگری است. در واقع تروریسم در افغانستان همانند غده ای سرطانی است. چنانچه اگر کارد جراحی به غده برسد، ویروس های آن پخش خواهند شد و انسان مریض را از بین می برد. تروریسم هم مانند این است. این امر در حالی است که آمریکا و تیم کاخ سفید با پدیده تروریسم از راه قهری و نظامی برخورد کردند. در دوازده سال گذشته افکار عمومی جهان هم شاهد است که آنها نه تنها این غده را شکست ندادند، بلکه رشد و گسترش این غده به حدی رسید که پیکره اروپا و آمریکا را هم در برگرفت. به عبارت دیگر آمریکا در دوازده سال اخیر تلاش هایش به نتیجه ای نرسیده و نتیجه عکس داده است. این امر طبیعی است، به ویژه در افغانستان که مردمش به استناد تاریخ بیگانه ستیز هستند و معتقدند با حضور نیروهای خارجی هرگز ثبات و امنیت تأمین نخواهد شد.

اهداف استراتژیک و منطقه ای و داخلی امریکا از توافقنامه امنیتی کابل واشنگتن

آمریکایی ها از امضای پیمان با کابل اهداف متعددی دارد. آمریکایی ها در قبال یک ریال هزینه در هر جایی که گام گذاشته اند، اگر ده ریال به دست نیاورند، هرگز هزینه نمی کنند. گذشته از این آمریکا بر اساس رویکرد زیبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیتی سابق کاخ سفید،(که گفته بود حضور آمریکا در منطقه Heart Land یا هارت لند که عبارت از آسیایی مرکزی است برای حفظ سیادت و هژمونی اش از نان شب هم واجب تر است)، مسئله ۱۱ سپتامبر را بهترین بهانه برای تحقق نظرات برژینسکی یافت و به این ترتیب حضور خود در منطقه را تثبیت کرد. اکنون نیز برای ادامه این حضور نیاز به پیمان امنیتی با افغانستان دارند و تلاش می کنند که آنرا به هر قیمتی شده به امضا رسانده و اجرایی کنند. در این راستا اگر به اهمیت افغانستان برای آمریکا توجه کنیم، باید گفت که حتی اقبال لاهوری درصد سال گذشته افغانستان را به دل تعبیر کرده است.(آسیا یک پیکر و آب و گل است، ملت افغان در این پیکر دل است).
اولین تلاش آمریکا برای حضور در افغانستان، تسلط بر منطقه است. افغانستان در منطقه استراتژیکی حضور دارد. چنانچه در طول تاریخ همواره هر قدرتی تلاش کرده است در افغانستان حضور داشته باشد. آنگونه که در قرن نوزده و بیست، سه بار انگلیس این منطقه را مورد تاخت و تاخت و تاز قرار داد.
جدا از این، قدرت نمایی های معمول نظام سلطه از دیگر اهداف آمریکا است. در بعد دیگر حضور در منطقه افغانستان که قلب آسیاست، مهم است. لذا اگر آمریکا در قلب یک پیکره حضور داشته و فعال باشد، می تواند بر تمام پیکره آسیا تسلط داشته باشد. نتیجه اینکه اولین تلاش آمریکا برای حضور در افغانستان، تسلط بر منطقه است. افغانستان در منطقه استراتژیکی حضور دارد. چنانچه در طول تاریخ همواره هر قدرتی تلاش کرده است در افغانستان حضور داشته باشد. آنگونه که در قرن نوزده و بیست، سه بار انگلیس این منطقه را مورد تاخت و تاخت و تاز قرار داد. حمله اول انگلیس به افغانستان در ۱۸۳۹ به وقوع پیوست، سپس جنگ دوم دو کشور در ۱۸۷۹ و سومین جنگ هم در ۱۹۱۹(که سال استقلال افغانستان هم هست) رخ داد. بعد از این نیز شوروی سابق هم در ۱۹۷۹ افغانستان را اشغال کرد و چهارده سال حضور داشت که مردم را بیچاره کرد و مزارع را با بمباران و قنات ها و کاریزها را با مواد سمی نابود کرد. این رویکر آنها با سیاست زمین سوخته تکمیل شد. ولی تمام این سیاست ها نتوانست موفق شود. اکنون نیز باید مطمئن بود که همان گونه که سوسیال امپریال سرخ نتوانست در افغانستان کاری از پیش برد، لیبرال دمکراسی غرب هم نمی تواند در افغانستان پیروز گردد.

اختلافات بر سر توافقنامه امنیتی

برنامه امنیتی بین آمریکا و افغانستان از دو سال گذشته مطرح بوده است. از آغاز چند تن از سناتورهای جمهوری خواه استارت این پیمان را زدند تا پیمان استراتژیک با افغانستان را امضا کنند. سپس در سطوح مختلف مذاکراتی انجام شد تا به این نقطه رسید که کرزای با دور اندیشی(در حالی که سازوکار قانون اساسی افغانستان چنین برنامه ای ندارد) مساله لویی جرگه را مطرح کرد و توپ و برنامه امنیتی کابل و واشنگتن را در زمین لویی جرگه انداخت. در همین راستا سران و ریش سفیدان قومی را دعوت و هزینه هنگفتی را متقبل شد تا اینکه لویی جرگه آن را تصویب کرد و به این قرارداد رای موافق داد. در این بین اسناد نهایی باید توسط رئیس جمهور امضا گردد. کرزای برای اینکه با یک تیر دو نشانه زند، بعد از تشکیل لویی جرگه، از سویی سران قومی را امیدوار کرد و امتیازاتی گرفت و از سویی دیگر از آمریکا هم امتیازاتی در مورد مسائل انتخابات و آینده گرفت و همچنین فشارهایی را بر آمریکا بر سر امضای آن انجام داد. در این راستا کرزای سه شرط عمده را برای امضای پیمان مطرح کرده است. وی براین نظر است که آمریکا باید تضمین دهد صلح در افغانستان را ایجاد کند و به خانه های مردم وارد نشود و بازرسی ها و حملات خودسرانه بر ضد مردم افغانستان صورت نگیرد.(این امر در حالی است که در سالهای گذشته آمریکای ها با سگ وارد خانه های افغان ها می شدند و این رویکرد بزرگترین اهانت به شمار می رفت. آمریکایی ها جامعه شناسی و روانشناسی لازمی از مردم افغانستان ندارند) پرسش این است که آمریکایی هایی که نتوانسته اند در دوازده سال گذشته صلح را در افغانستان ایجاد کنند، چگونه می توانند در چند ماه صلح را ایجاد کنند؟. لذا باید گفت امتناع کرزای از امضای توافقنامه، به دلایل چون استفاده لازم و شایان در برابر اتهام هایی چون فروختن مملکت به بیگانه و.. است.

دیدگاه گروههای مختلف مذهبی و قومی افغان و اپوزسیون و احزاب سیاسی به توافقنامه

قاطبه مردم وگروههای مذهبی و قومی افغانستان با توافقنامه امنیتی موافق نیستند. در واقع لویی جرگه هر چند ترکیبی از سران قومی بود، اما این سران تطمیع شدند و با برنامه هایی از قبل هدایت شده بوند. همچنین لویی جرگه از نظر ساز و کارهای قانونی هیچ مبنایی(با وجود دو مجلس در افغانستان) نداشت. در این حال واقعیت امر این است که خیلی از نخبگان افغان و گروه های مذهبی و برخی از گروه های سیاسی مخالف امضای این پیمان امنیتی هستند. چنانچه عبدالله عبدالله، رهبر ائتلاف ملی، به صراحت مخالفت خود را آشکار کرد و در لویی جرگه شرکت نکرد. همچنین گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی با صراحت این پیمان را نپذیرفت و لویی جرگه را مشروع ندانست و اشاره کرد اگر هم پیمان امضا شود بی محتوا است. علاوه بر این گروه طالبان هم شدیدا مخالف این توافقنامه است.

چالش های و چشم انداز توافقنامه امنیتی

شروط کرزای به مثابه « برداشتن سنگ بزرگ است » که معنی و مفهوم آن، نزدن را تداعی می کند. در این حال هرگز این شروط در شرایط کنونی کاربردی نخواهد شد و زمینه برای تحقق آن در اوضاع و احوال کنونی افغانستان به هیچ وجه فراهم نیست. همچنین آمریکا هم قدرت برآورده ساختن شروط کرزای را با این زمان محدود ندارد. یعنی آمریکا هم نمی تواند شروط کرزای را جامعه  عمل بپوشاند و چالش ها را از بین ببرد. در این حال مسلما آمریکا سعی می کند که کرزای را متقاعد کرده تا این توافقنامه را امضا کند. اما چنانچه او نیز امضا نکند رئیس جمهور بعدی در کابل این کار را خواهد کرد. یعنی این احتمال وجود دارد که در دوران ریاست جمهوری آینده افغانستان ( که به احتمال قوی از گروه کرزای است)، رئیس جمهور جدید این توافقنامه را امضا کند. چرا که  فشار آمریکا برای امضای آن زیاد است. اکنون آمریکا  هزینه های هنگفتی در مورد افغانستان متقبل شده و تمام دنیا را بسیج کرده است. افغانستان هم اکنون کشوری ضعیف، عقب مانده و وابسته به کمک های خارجی است. در این حال اگر این پیمان امضا نشود، کمک ها به حالت تعلیق درمی آید. چنانکه اخیرا برای تحت فشار قرار دادن افغانستان، چند روز سوخت را قطع کردند. لذا باید منتظر امضای این پیمان بود.