این امری طبیعی است، چرا که روانشناسی دولت‌های غربی نمی‌تواند از یک سو بین آنچه عادلانه، معقول و مناسب است و از سوی دیگر آنچه ناعادلانه، نامعقول و نامناسب است تمایز قائل شود؛ و این خیانت است، یک ریاکاری به تمام معنا، یک دورویی آشکار.
جهان گمان می‌کند روند بهبود روابط با ایران رو به پیشرفت است و اینکه هدف از یک دوره بحث و مشاوره دوستانه حل و فصل مسائل عملی و دستیابی به نوعی همکاری متقابل است. جهان بر این باور است که پس از چند ماه مذاکره و دست دادن‌ها اکنون هم غربی‌ها و هم ایران با حسن نیت عمل می‌کنند. جهان گمانِ آن دارد که اوضاع آنچنان رو به راه است که راه تجارت به زودی باز خواهد شد، تبادلات فرهنگی رخ خواهد داد و سرکوب عمدی رادیو و تلویزیون ایران از سوی غرب نیز پایان خواهد یافت. جهان فکر می‌کند تحریم‌هایی که هدف از آن نابودی مردم ایران بود و بدون شک جان بسیاری از بیماران ایرانی را گرفت به زودی لغو و روابط عادی از سرگرفته خواهد شد. جهان در این اندیشه است که سرانجام، کمی فروتنی و تواضع جای تکبر و خودبینی غرب را خواهد گرفت. (غربی‌ها بر این باور هستند که با وجود جنگ طلبی و شکنجه‌گری و با نظامِ جاسوسی بی‌پروایی که دارند، تنها متمدنان این کره خاکی هستند و آنان که حمله نمی‌کنند، شکنجه نمی‌دهند و جاسوسی نمی‌کنند وحشی‌ترین و اسفناک‌ترین موجودات روی کره زمین هستند.) اما افسوس که جهان در اشتباه است. انگلیس، فرانسه و آلمان - خود اتحادیه اروپا- تمام آنان که در مذاکرات با ایران حضور داشتند به گونه‌ای اقدام به انکار آنچه در ژنو توافق شد، می‌کنند. تمام آنچه که لازم بود انجام دهند این بود که کاری نکنند؛ اینکه تنها اندکی صبر پیشه کنند و سپس سخن گفتن را از سر بگیرند. اما این کار را نکردند. آنان در نخستین لحظه‌ی ممکن تحریم‌های جدیدی را تحمیل و به کذب ادعا کردند که اینها تحریم‌های جدید نبوده و تنها اعمال تحریم‌هایی است که به طور غیرقانونی از سوی دادگاه‌های اتحادیه اروپا تصویب شد. اما با آشکار شدن عدم قوه تشخیص‌شان بین عادلانه و ناعادلانه، معقول و غیرمعقول و مناسب و نامناسب، و البته آشکار شدن بی‌توجهی آشکار آنان به قانون و قانون مداری، آنها به سرعت تصمیم‌های دادگاه‌ها را تغییر داده‌اند. دیپلمات‌های اتحادیه اروپا با ریاکاری آشکار و حیرت انگیز مدعی هستند که تحریم‌های جدید اعمال نمی‌شود. اما آنچه که ناگفته پیداست آن است که اصل راهنمای دولت‌های اتحادیه اروپا و دیپلمات‌های آن این است که اگر چیزی به لحاظ قانونی اشتباه است، آنها می‌توانند برای درست کردنش قانون را تغییر دهند. افزون بر این، اگر ثابت شود که به لحاظ اخلاقی نیز کارشان نادرست است، صحنه را آنچنان می‌آرایند تا به واقع به همه نشان دهند که نه تنها اشتباه کرده‌اند، بلکه به اشتباه خود ادامه می‌دهند. خب، این دولت‌ها و دیپلمات‌ها قرار است شوکه شوند. در ماهِ می سال آتی، انتخاباتی در پارلمان اروپا برگزار خواهد شد و انتظار می‌رود مردم اروپا نفرت و بیزاری خود را از رفتار این به اصطلاح رهبرانشان، ابراز کنند. البته، سیاستمداران امریکایی که تا ابد گوش به فرمان اربابان صهیونیست خود هستند، تحریم‌های بیشتر بر ضد ایران را خواستارند (اگرچه ترجیح حقیقی آنان جنگ است). با وجود این، آنان نیز بهتر است مراقب باشند. در اروپا نظرسنجی‌های عمومی حاکی از آن است که مردم برقراری یک رابطه پایدار و معقول با ایران را خواستار هستند و در امریکا نیز مردم اینگونه می‌اندیشند. اگر دولت‌های غربی تا این حد خودبین و حق به جانب نبودند، تشخیص می‌دادند که چه چیزی در جریان است. عاقبت کار همان چیزی بود که زمان داد و قال کری و اوباما برای حمله به سوریه (به پشتوانه مدارک دروغین) رخ داد. چاک هیگل، وزیر دفاع امریکا در تاریخ ۲۷ اوت با افتخار آمادگی ایالات متحده امریکا برای انجام یک حمله فوری را اعلام کرد. این حکم‌رانان رژیم صهیونیستی بودند که مجال پیش آمده را فرصتی برای تکه تکه کردن یکی دیگر از کشورهای خاورمیانه می‌دانستند. اما این امریکایی‌های وطن پرست بودند که سیاستمداران امریکایی که تمایلشان برای خود شیرینی کردن پیش اسرائیلِ صهیونیست تنها به تمایل آنان برای خود شیرینی کردن در مقابل عربستان سعودی برابری می‌کند، را از تصمیم خود بازداشتند؛ آنها تهدید کردند که اگر این افراد امریکا را به جنگی دیگر بکشانند، به لحاظ سیاسی نابودشان خواهند کرد. آفرین بر شما ای وطن‌پرستان امریکایی! و آفرین بر تمامی انگلیسی‌هایی که همین کار را کردند و مقابل سیاستمداران سر سپرده‌ای همچون کامرون و هیگ که همواره در پی جنگ افروزی هستند، ایستادند. اما تمامی این وقایع دو ماه پیش رخ داد و دو ماه زمانی کافی است تا سیاستمداران متکبر نظر کسانی که در نهایت در مقابلشان مسئول هستند را فراموش کنند و به عادات همیشگی خود روی آورند و تنها بر اساس منافع بلند مدت خود از جانب صهیونیسم و با یاری آن جنگی بزرگ بر پا کنند. اما آنان خطر سیاسی را فراموش کرده‌اند، چرا که در حال حاضر مردم امریکا در حال آگاه شدن از نیرنگ‌هایی هستند که در زمینه مسائل اقتصادی و سیاسی با آن رو به رو شدند، به ویژه فریب‌هایی که صهیونیسم عاملش بوده است، صهیونیسمی که می‌خواهد آنان را در نسل کشی فلسطینیان و جنگ‌های همیشگی درگیر کند. در حقیقت، دیری نخواهد پایید که مردم غرب از دولت‌هایشان می‌خواهند به جای ایران همان نهادی تحریم شود که لیاقتش را دارد؛ رژیم صهیونیستی اسرائیل.