دروغ‌ها بار سنگینی بر دوش گویندگان آنها می‌گذارند؛ باری که در مرور زمان همچون پیچکی هرز رشد کرده و شاخه‌های فریبکاری آن در هم تنیده می‌شوند؛ شاخه‌هایی که میوه‌هایش دروغ‌های بیشتر است.
می‌دانم که پذیرش حقایق از سوی برخی از مردم در مورد دولت کشورشان دشوار است؛ حقایقی که فلسفه شخصی مردم به طور خود کار آنها را رد می‌کند. من همچنین می‌دانم همین گروه از مردم که روایت «رسمی» در مورد حملات ۱۱ سپتامبر و مرگ اسامه بن لادن را باور دارند، این توانایی را دارند که برخی حقایق را نادیده بگیرند. آنها دانش خود را سرکوب می‌کنند تا توهمی شخصی را حفظ کنند. عقل سلیم و جرات مردم امریکا که زمانی به کنجکاو بودن شناخته می‌شدند، از بین رفته است. سیاستمداران و رسانه‌ها مردم امریکا را وادار به پذیرش داستانی غیر ممکن کرده‌اند؛ داستانی که مدت‌ها پیش، زمانی که بن لادن دوست امریکایی‌ها بود، آغاز شد. در جریان جنگ داخلی افغانستان در دهه ۸۰ میلادی بود که بن لادن و دیگر جنگ سالارهای افراطی از طریق برنامه‌ای تحت عنوان «القاعده» مورد حمایت سازمان اطلاعات مرکزی امریکا(سیا) قرار گرفتند؛ برنامه‌ای که برای تقویت اقدامات نظامی علیه اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شده بود. بعد از آن، اسامه بن لادن عامل و مسئول حملات تروریستی علیه امریکا معرفی ‌شد اگرچه خود وی به طور مکرر این اتهامات را می‌کرد. بعد از دسامبر ۲۰۰۱ بود که بن لادن به عنوان یک چهره ویدیویی(به دلیل پیام‌های ویدیویی خود) ظاهر شد و ناگهان لحن خود را در مورد حملات ۱۱ سپتامبر تغییر داد و علنا مسئولیت آن را پذیرفت. دسامبر ۲۰۰۱ دقیقا زمانی بود که به مجموعه غارهای توره بوره در افغانستان حمله شد. اگرچه طبق روایت رسمی، بن لادن به نوعی از این حمله گریخت، اما افرادی وجود دارند که اعتقاد دارند وی طی حمله به توره بوره کشته شد. این یک واقعیت پذیرفته شده است که امریکا تصمیم گرفت گروه‌های پیاده نظام خود را برای دستگیری بن لادن، آن هم در وقتی که زمان بسیار مناسب بود، اعزام نکند. طی مرور زمان، بسیاری از مردم در مورد این تروریست بدنام به فکر فرو رفتند. آنها در عجب بودند که چگونه مردی به شدت بیمار با کلیه‌هایی از کار افتاده، می‌تواند در یک غار تحت دیالیز قرار گرفته و از سوی دیگر «تهدید» های خود علیه امریکا را عملی کند؛ امری که جنگ‌هایی دهشتناک علیه مردم مسلمان در کشورهای افغانستان و عراق را در پی داشت. جیمز بلیتز از نشریه فاینانشال تایمز، ۱۹ ژانویه ۲۰۱۰ نوشت: «بسیاری از کارشناسان تروریسم امروز این ایده را که جنبش القاعده در تمام سطوح خود تحت رهبری آقای بن لادن و دستیارانش - که در مناطق قبیله‌ای پاکستان مستقر هستند - رد می‌کنند. علی رغم اینکه آقای بن لادن همچنان نفوذ عقیدتی گسترده‌ای روی برخی تندروهای اسلام گرا دارد، کارشناسان می‌گویند القاعده طی گذشت سال‌ها به جنبش‌های غیر مرتبط منطقه‌ای که نزدیکی کمی با یکدیگر دارند، انشعاب یافته است.» مارک سیگمن، روانکاوی که مدت‌ها در مورد شبکه‌های تروریستی مطالعه کرده است، می‌گوید، نام القاعده «اکنون تنها برچسبی سست برای جنبشی است که ظاهرا غرب را هدف قرار داده است. یک نهاد هماهنگ کننده و نظارتی در این رابطه وجود ندارد. ما تمایل داریم که نهادی مرموز به نام القاعده در ذهن خود درست کنیم اما این با حقیقتی که با آن روبرو هستیم، فاصله دارد.» بیشتر مردم امریکا همچنان در ارتباط با اینکه بن لادن ایفای نقش در حملات ۱۱ سپتامبر را به طور مکرر تکذیب می‌کرد، در جهل به سر می‌برند. در همان روزهایی که جرج دبلیو بوش حرف از این می‌زد که بن لادن مسئولیت حملات را پذیرفته است، خود بن لادن هرگونه ارتباط با این حملات را رد می‌کرد. این موضوعی مستند و ثبت شده است.گروه توسعه نیروهای ویژه دریایی امریکا(گروه سیل ۶)اعضای گروهی که گفته می‌شود اسامه بن لادن را در ابیت آباد پاکستان پیدا کرده و کشتند، یعنی گروه سیل ۶(SEAL Team ۶) مدتی بعد در ۶ آگوست ۲۰۱۱ در جریان جنگ افغانستان و در بدترین سانحه هوانوردی نیروهای خارجی در این کشور کشته شدند. آنها، سوار بر بالگردی قدیمی، بدون پشتیانی و ناظر هوایی در حال حرکت به سمت یک پایگاه طالبان در وادی تنجی بودند که به گفته دولت امریکا، بالگرد آنها در پی هدف قرار گرفتن از سوی شبه نظامیان سرنگون شد. اجساد این گروه بدون اجازه خانواده‌های آنها خاکستر شد و این باعثشد بیشتر خویشاوندان آنها خشمگین شده و از خود بپرسند که چرا ارتش چنین تصمیمی گرفته است. به آنها گفته شد که اجساد پسران آنها بعد از این سانحه سوخته و دیگر قابل شناسایی نیست و این در حالی است که چارلز استرنج، پدر مایکل استرنج، یکی از اعضای گروه سیل ۶ از طریق تحقیقات خود پی برد که جسد پسرش تا حدی که قابل شناسایی نباشد، نسوخته بود. مسئله دیگر، بخش عجیب این داستان است که طی آن یک پیشوای مسلمان بالای اجساد گروه سیل ۶ ایستاده و ظاهرا آنها را نفرین می‌کند. می‌دانم که چنین روایتی احمقانه به نظر می‌رسد اما دست کم چیزی بسیار نزدیک به آن رخ داده است. این مردان جوان، غربی بودند و هیچ کشیش یا مرد مذهبی مسیحی وجود نداشت؛ صرفا یک پیشوای مسلمان. به اعتقاد من ماجرای این پیشوا توطئه‌ای بود برای منحرف کردن اذهان از سوالات منطقی که خانواده‌های قربانیان یعنی افرادی مانند چارلز استرنج مطرح می‌کردند. چارلز استرنج می‌خواهد بداند چرا پسر وی توسط دولت کشور خود او به کام مرگ فرستاده شد. وی می‌گوید، حتی ۱۰ دقیقه طول کشید تا امریکایی‌ها فهمیدند که به کدام بالگرد حمله شده بود. همچنین مدارکی در دست است که نشان می‌دهد در مورد پیشروی این بالگرد، به طالبان اطلاع رسانی شده بود.چرا اعضای گروه سیل ۶ باید کشته می‌شدند؟ پاسخ ساده است. اعضای گروه‌ سیل ِ نیروی دریایی از بهترین جنگجویانی هستند که جهان تاکنون به خود دیده است و آنها به شرافت و صداقت اهمیت می‌دهند. من تصور می‌کنم همه آنها می‌دانستند که اسامه بن لادن در آن خانه در ابیت آباد حضور نداشت و دیر یا زود بالاخره یکی از اعضای این گروه در این مورد سخن می‌گفت. فکر می‌کنم موضوع به همین سادگی است. حضور آن پیشوا تنها برای منحرف کردن اذهان بود و درواقع تاکتیکی بود تا خشم عمومی دوباره به سمت مردم مسلمان معطوف شود؛ مسلمانانی که ابدا هیچ نقشی در آغاز این جنگ طولانی و تلخ نداشتند. باراک اوباما رئیس جمهور امریکا به ما گفته است که به منظور احترام به برخی سنن اسلامی، جسد اسامه بن لادن به داخل دریا انداخته شد و تمام جهان می‌دانست که این اظهارات چقدر عجیب است؛ با وجود این کسی این اظهارات بی‌معنی را به چالش نکشید. اکنون هم بدن اعضای گروه سیل ۶ همگی سوزانده و خاکستر شده‌اند؟ این رویه‌ای مرسوم در ارتش امریکا نیست. دقیقا مانند ماجرای بن لادن، شواهد و مدارک در مورد آنچه حقیقتا رخ داده، برای همیشه از میان برده شد. مدارک و شواهد را مطالعه کنید؛ گزارش‌های ویدیویی را ببینید؛ این مقاله را به اشتراک بگذارید و از مردم بخواهید که با نمایندگان خود در کنگره ارتباط برقرار کرده و خواستار تحقیق کنگره در مورد این حادثه دلخراش که سوالات بی‌جواب بسیاری به جا گذاشت، شوند. ماجرای مرگ اعضای گروه سیل ۶ و دیگر امریکایی‌ها، ماجرایی است که طی آن نیروهای نظامی شرافتمند امریکا که اطلاعاتی محرمانه داشتند، از میان رفتند.