از ابتدای شروع بیداری اسلامی در منطقه، قطر در قبال تحولات پیش آمده در مقایسه با دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، سیاست و رفتار متفاوتی از خود نشان داده است. تفاوتی که باید در راهبرد بلند مدت این کشور در عرصه منطقه‌ای جست‌و‌جو کرد. مصر طی دهها سال عامل تحول و موتور محرک جنبش‌های مختلف در دنیای عرب بوده است، علاوه بر این، موضع‌گیری هر کشوری در رابطه با مسائل داخلی مصر،  راهبرد سیاسی آن کشور در قبال منطقه را بیان می کند. این که کشوری در رابطه با تحولات مصر چه موضعی می‌گیرد به پارامترهای مختلفی از جمله نوع سیستم سیاسی، رابطه با آمریکا و رژیم صهیونیستی، نوع مذهب غالب در کشور، تفکرات حاکمان و ... بستگی دارد. تحولات چند ماهه اخیر مصر و نوع موضع‌گیری کشورهای عربی مخصوصا کشورهای حاشیه خلیج فارس، نکات قابل توجهی را بدست می‌دهد. از ابتدای شروع موج بیداری اسلامی در منطقه و سرایت آن به مصر، کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس موضع سلبی و تدافعی در قبال تحولات در حال وقوع این کشور، اختیار کردند، این کشورها تا جایی که توانستند از حکومت دیکتاتوری حسنی مبارک حمایت کرده و پس از سرنگونی وی در صدد به قدرت رساندن « احمد شفیق»رقیب انتخاباتی« محمد‌مرسی »کاندیدای اسلامگرا و اخوان‌المسلمین بر آمدند. در تحولات اخیر مصر نیز با آغوش باز به استقبال کودتای ارتش رفته و کمک های خویش را به دامن حکومت نظامی شکل گرفته ریختند. اگر بخواهیم این موضع‌گیری‌ها را در جهت مقابله با سرایت این موج بیداری به کشورهای خویش و ترس از سرنگونی حکومت‌های مرتجع و خودکامه، ارزیابی کنیم، در این میان حکومت قطر، رفتاری متفاوت با دیگر همسایه‌های شیخ نشین خود اختیار کرده و از ابتدا در قبال تحولات مصر فعالانه و با رویکرد ایجابی وارد شده است. در این نوشتار سعی بر آن است تا چرایی این‌گونه رفتار قطر و مغایرت آن با رویکرد کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس، مورد بررسی قرار گیرد. پس از کشتار روز چهارشنبه موسوم به چهارشنبه سیاه- 23مرداد 1392- عربستان، امارات، بحرین، کویت و اردن تمام قد حمایت بی‌چون و چرای خود از ارتش و دولت موقت مصر را اعلام کردند و پادشاه عربستان، تلویحا طرفداران اخوان المسلمین در مصر را تروریست خوانده است. ملک‌عبدالله پادشاه عربستان در تاریخ 16 آگوست 2013 از حمایت کشورش از آن چه آن را مبارزه با تروریست در مصر می خواند اعلام کرد؛ وی که در تلویزیون رسمی عربستان سخنرانی می کرد، از همه کشورهای عربی منطقه خواست تا در کنار دولت مصر باقی بمانند و اعلام کرد که امت اسلامی باید رو در روی طرف های بحران زا در مصر، بایستد. ناصر جودة وزیر خارجه اردن نیز، حمایت کشورش از حکومت مصر را اعلام کرده و افزوده است که اردن تلاش نیروهای مصری برای تثبیت حکومت قانون را تأیید می کند؛ خبرگزاری رسمی اردن به نقل از ناصر جودة نوشته است: « اردن به رهبری ملک عبدالله دوم همراهی با مصر برای تثبیت حکومت قانون و بازگشت امنیت و مبارزه با تروریست را اعلام می دارد.» کشور امارات با سابقه دیرینه دشمنی خود با اخوان المسلمین، با ستایش موضع پادشاه عربستان راجع به تحولات مصر، از دخالت بیگانگان در امور داخلی این کشور انتقاد کرده است. از سوی دیگر، در طی بیانیه رسمی دولت بحرین، آمده است: دخالت در امور داخلی کشور مصر را محکوم می‌کنیم و حق دولت مصر می‌دانیم تا از مصالح کشور و مردم خود دفاع کند. در این میان دولت کویت نیز، اقدامات ارتش مصر را در راستای ایجاد امنیت و آرامش خوانده و هر دو طرف را به گفت‌و‌گو دعوت کرده است. اما دولت قطر، در ساعات اولیة مخابره کشتار طرفداران اخون المسلمین توسط ارتش، با محکوم کردن این کشتار، ارتش مصر را مسئول جان تحصن کنندگان در میدان های رابعه العدویة و النهضة، دانست.چرایی چنین موضع‌گیری از جانب کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس در قبال حوادث مصر و رویکرد متفاوت قطر در این قبال، موضوعی است که توجه صاحبنظران را به خود جلب کرده است. ۱ - دشمنی تاریخی اخوان المسلمین با کشورهای یاد شده عربیگروه اخوان المسلمین از لحاظ تاریخی با کشورهای عربستان، اردن، امارات و کویت میانه خوبی ندارد.عربستان سعودی:درست است که اخوان المسلمین به طور کاملا مدون هیچ سازمان رسمی در عربستان نداشته است، ولی سعودی‌ها، تفکرات اخوانی را موجب به خطر افتادن حکومت خود دیده و از این رو هرگونه فعالیتی از طرف آن ها را سرکوب کرده اند. هرچند در زمان جمال عبدالناصر عربستان سعودی از اخوان المسلمین برای ضربه زدن به دولت مصر، حمایت می‌کرد ولی پس از رویکرد سادات به طرف غرب و عربستان، این کشور اخوانی‌ها را عامل اضمحلال حکومت خود دید. تفکر اخوانی در وهله اول با آموزه های وهابی در تضاد بود و در وهله دوم نمی توانست حکومت مستبدی همچون آل‌سعود را بپذیرد. در سال ۲۰۰۲ شاهزاده نایف‌بن‌عبدالعزیز که در آن زمان وزیر امور خارجه عربستان سعودی بود، اخوان المسلمین را عامل تمامی مشکلات دنیای عرب خواند و گفت: «اخوان المسلمین تاکنون خسارات زیادی به عربستان وارد کرده است. ریشه همه مشکلات ما به این گروه ختم می شود. اصلاً اخوان‌المسلمین، کل جهان عرب را به هم ریخته است»امارات متحده عربی:امارات بارها اخوان‌المسلمین را به تلاش برای براندازی حکومت متهم کرده است، به طوری که رئیس پلیس دبی در ۱۱ اردیبهشت ۹۲ از مقامات مصر خواست تا محمدبدیع رئیس اخوان‌المسلمین را به آن ها تحویل دهند. اخوان‌المسلمین از بدو تأسیسش در مصر شروع به اعزام مبلغان فرهنگی در کشورهای خلیج فارس به ویژه امارات کرد، تعلیم و تربیت اساس این گروهها را تشکیل می‌داد و به همین دلیل رشد تفکر اخوانی در امارات محسوس بوده و این موجب نگرانی حاکمان این کشور تمامیت خواه پادشاهی می‌شد. کشف جریانی به نام «الاصلاح» که دارای تفکرات اخوانی بود حاکمان امارات را بیش از پیش نسبت به اخوان المسلمین بدبین ساخت.اردن:اخوان‌المسلمین بزرگترین گروه اپوزیسیون در اردن است و از زمان برپایی دولت هاشمی در این کشور، مخالف مطرح سیاست‌های خاندان حاکم در اردن بوده است؛ به طوری که این گروه بارها با اعتراضات خود عامل سقوط دولت شده و موجب روی ‌کار آمدن چهار نخست‌وزیر در طی یک سال شده است. آخرین اقدام معترضانه اخوانی‌ها در اردن تحریم انتخابات شهرداری در ۳شهریور ۱۳۹۲ بوده است. این گروه همچنین در تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ تظاهرات گسترده‌ای در اعتراض به دستگیری برخی اعضای خود به راه انداخت. اخوان‌المسلمین انتخابات پارلمانی را بارها تحریم کرده است، در این مسیر هرچند ملک‌عبدالله ثانی امتیازات متعددی را به اخوانی‌ها داده است، اما اختلافات این گروه با خاندان هاشمی اردن مبنایی و ریشه‌ای است، باید گفت ارتباط اردن با رژیم صهیونیستی مهم‌ترین عامل دشمنی دیرینه این گروه با حکومت می باشد.کویت:اخوان المسلمین مصر در جریان حمله صدام به کویت، مخالف سرسخت دخالت قدرت های خارجی در این امر شد و جانبداری صدام را کرد. علاوه بر این شاخه اخوان المسلمین کویت، بر اساس طرحی قصد داشته تا بهار عربی را در این کشور برپا کند؛ بر اساس این طرح که از سوی دستگاه اطلاعات کویت کشف شده است، اخوان‌المسلمین کویت قصد داشته با یکسری تظاهرات سریالی زمینه‌های سقوط خاندان حاکم را فراهم کند. این طرح از سوی محمد‌البدیع رهبر اخوان‌المسلمین مصر تأیید شده بود.بحرین:در بحرین اخوان‌المسلمین حزب «المنیر» را دارد و توانسته در امور سیاسی این کشور وارد شده و فعالیت کند، اما زمانی که موضوع جنبه بین‌المللی پیدا می‌کند و بحثاخوان‌المسلمین مصر به میان می آید، بحرین نمی تواند بدون ملاحظات عربستان سعودی با این گروه رابطه‌ای ایجاد یا قطع رابطه کند.۲ - هژمونی مصر خطری برای دول عربی حاشیه خلیج فارسمصر دورة جمال‌عبدالناصر، همانگونه که برای رژیم صهیونیستی یک خطر به شمار می آمد برای کشورهای شیخ نشین عربی نیز دردسر بزرگی بود، ناصر با پیروی از ناسیونالیسم عربی، مجد و عزت عرب را خواستار بود و در این راستا همواره از شیخ‌نشینان حاشیه خلیج‌فارس انتقاد کرده و آن ها را به خیانت علیه ملت عرب متهم می‌ساخت که این امر همزمان با ارتقای جایگاه مصر، این کشورها را در معرض عدم مشروعیت قرار می‌داد. به علاوه عربستان از این منظر بیشترین ضربه را متحمل شده و نقش رهبری جهان عرب را کاملا بر باد رفته می‌دید. امضای قرارداد صلح کمپ دیوید، بیش از هر کشوری دول عربی حاشیه خلیج فارس را خشنود ساخت، چرا که با نابودی به یکباره هژمونی کشور مصر، دیگر مزاحمت های آن نیز دامن این کشورها را نمی‌گرفت. روی کار آمدن اخوان‌المسلمین و مطرح شدن احتمالی دوباره مصر به عنوان خط مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی کشورهای واپس‌گرای عرب را در معرض تهدید قرار می داد.چرایی نقش متفاوت قطرمی‌شود در این‌باره گفت که قطر تاکنون دشمنی خاصی را از سوی اخوان‌المسلمین حس نکرده است. از زمانی که جمال عبد‌الناصر‌ شروع به سرکوب اخوانی‌ها کرد، عده‌ای از رهبران این گروه عزم مهاجرت به قطر را کرده و در این کشور ساکن شدند. برای مثال عبدالبدیع‌صقر، شیخ یوسف قرضاوی، عبدالمغر عبدالستار، احمد العسال وکمال ناجی و چند تن دیگر به این کشور کوچیدند و در این کشور شروع به فعالیت های دینی و فرهنگی و تربیتی کردند. این فعالیت ها رفته‌رفته گسترده شد به طوری که قبائل و چادر نشینان قطری از رهبران اخوانی برای سخنرانی به میان خود دعوت کرده و بسیاری به سوی این گروه گرایش پیدا می کردند. در این میان پادشاه وقت قطر، علی‌بن‌عبدالله آل‌ثانی نیز ارادت خاصی به اخوانی‌ها پیدا کرد. از سوی دیگر اخوان المسلمین هیچ زمانی سازمان رسمی در قطر شکل نداده و بیش‌تر تمایل داشته تا به امور تربیتی و فرهنگی بپردازد و این مسأله نگرانی حکومت را از فعالیت سیاسی اخوان المسلمین برطرف می‌ساخت. موضوع بعدی رقابت همیشگی قطر با عربستان می باشد، قطر همیشه سعی داشته در تضاد با منافع سعودی ها، جانب اخوان المسلمین را بگیرد.دیپلماسی عمومی قطراما سوای تمام دلایل گفته شده در چرایی رابطه گرم اخوان‌المسلمین با دولت قطر، باید به نکته مهم‌تری در این خصوص اشاره کرد. کلید واژه این بخش را باید «دیپلماسی عمومی نامید». قطر سال هاست تصمیم گرفته فراتر از منافع یکی دو سال آینده خود برنامه‌ریزی کند، برای رسیدن به منفعت بزرگ، از خیر منافع کوچک و زودگذر بگذرد و در یک کلام به جای اندیشیدن به منافع اقتصادی، به فکر رهبری در جهان عرب باشد تا از این رهگذر تمامی منافع را در طولانی مدت به دست آورد. رهبران قطر در این مسیر دیپلماسی عمومی را برگزیده اند. دیپلماسی عمومی فرایندی است برای تأثیرگذاری بر افکار ملت های مورد هدف و تفکر سازی در میان آن ها. همانطور که ذکر شد، ملت ها در این فرایند مورد هدف هستند، فتح قلوب و اذهان و همراه ساختن افکار عمومی و توانایی برانگیختن توده عرب، بزرگترین قدرتی است که یک کشور می تواند در پی دست یابی به آن باشد. در طی انقلاب یمن و تونس وقتی رسانه های دیگر تحت تأثیر دولت خویش، محافظه کاری پیشه می کردند، الجزیره به طور گسترده اتفاقات را پوشش می داد. در سوریه موضوع دقیق‌تر می شود، در روزها و ماههای اول که نقش مردم پر رنگ‌تر بود و تظاهرات خیابانی هر از چند گاهی برگزار می‌شد، نقش قطر و شبکه الجزیره در این میان به قدری پررنگ بود که بی اهمیت‌ترین اتفاقات نیز در اسلاید شو سایت الجزیره قرار می‌گرفت و به عنوان خبر فوری در تلویزیون الجزیره مخابره می شد. اما هنگامی که نقش مردم کم‌کم به حاشیه رفت و گروههای تکفیری و ضد مردمی جای آن‌ها را گرفتند و همزمان با پی بردن افکار عمومی به ماهیت مخالفین، قطر و الجزیره به طور نسبی کنار کشیده و حال عربستان است که نقش اصلی را در سوریه بازی می کند. موضوع بعدی در رابطه با دیپلماسی عمومی، برگزاری جام جهانی ۲۰۲۲ است. این اتفاق را می‌توان یک دیپلماسی عمومی از نوع ورزشی دانست، قطر تاکنون ۲۲۵ میلیارد دلار برای برگزاری این بازی ها هزینه کرده است، حتی قطر متهم به خرید آرای فیفا برای میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ شده است. این اتفاق به عنوان پر بیننده ترین رویداد ورزشی هر چهارسال یکبار، به طور فزاینده ای می تواند افکار عمومی را به سمت قطر جلب کند و ظرفیت های بسیاری برای تبلیغ خاندان حاکم در اختیار این کشور قرار دهد. این ها همه نشانة پی بردن قطر به قدرت دیپلماسی عمومی است. برگردیم به سوی موضوع مصر، دولت قطر دریافته است که درگیری بین نیروهای نظامی با مردم در نهایت به نفع مردم خاتمه خواهد پذیرفت، عنصر مردم و رضایت توده مردم ملاک رفتار قطر و رسانه های متبوعش را تشکیل می دهد. قطر در زمانی که مردم با حسنی‌مبارک درگیر بودند، به طور عجیب و بی‌سابقه اخبار انقلاب را پوشش می‌داد، هنگامی که بین گروههای مردم در زمان محمدمرسی درگیری رخ داده بود، سعی می کرد اعلام بیطرفی کند و حمایت هر دو طیف را داشته باشد. بعد از برکناری مرسی هم دولت قطر و شبکه متبوعش، وقتی یک نیروی نظامی را مقابل مردم دید، بدون اتلاف وقت طرف مردم را گرفته است؛ این موضوع نشان می دهد، قطر در تحولات آتی نیز، در آن سوی ماجرا خواهد ایستاد که مردم حضور دارند.نتیجه: دولت قطر دیپلماسی عمومی و تبدیل شدن به یک چهره محبوب در اذهان مردم منطقه را سرلوحه رفتار دیپلماتیک خود قرار داده است.این کشور مردم مصر را به طور قطع و در صورت بروز هرگونه سناریویی، پیروز نهایی بحران سیاسی موجود می‌داند و به همین دلیل به جای تلاش برای برقراری ارتباط با دولت مصر، سعی می‌کند نزد مردم مصر محبوبیت یافته و ازاین رهگذر میوه های پرثمری در آینده بچیند. این در حالی است که دیگر دول پادشاهی عرب، از این تفکر بی بهره بوده و بیش از هر چیز منافع خرد و کوتاه مدت خویش را مد‌نظر دارند./