به همان میزان اطمینانی که می‌توان گفت جنبش بیداری اسلامی در سال ۲۰۱۱ باعثسرنگونی حکومت‌های خودکامه در سراسر خاورمیانه شد، جنبش ضد انقلابی ۲۰۱۳ نیز به طور سیستماتیک و سنجیده‌ای در تلاش است تمام شاخه‌های سیاسی اسلام را به بهانه ترویج دموکراسی سرکوب کند.
اگر برکناری محمد مرسی، رئیس جمهور برکنار شده مصر به اندازه کافی یک نشانه روشن نیست، کافی است به محکومیت جنبش حزب الله از سوی اتحادیه اروپا در ماه جولای نگاهی بیاندازیم؛(جنبش سیاسی که به دلیل دارا بودن ایدئولوژی و عقاید یکسان با ایران، دارای روابط مستحکمی با این کشور و دولت آن است) و بدین ترتیب پی ببریم که تمام شاخه‌های اسلامی، چه شیعه و چه سنی، هدف هجمه سیاسی جدیدی قرار گرفته‌اند. در حالی که اخوان المسلمین و حزب الله در دو قطب متفاوت طیف اسلام سیاسی قرار دارند، هر دو از سوی رسانه‌ها اهریمنی جلوه داده شده و با انگ و برچسب روبرو می‌شوند. دست اندرکاران سیاسی به منظور اینکه این سیاه نمایی علنی را توجیه کنند، این دو گروه را به داشتن دستورکارهای تروریستی متهم می‌کنند. ظرف چند ماه، اخوان المسلمین مصر از حزب حاکمی که رئیس جمهور و اکثیرت پارلمانی این کشور را در اختیار داشت - چیزی که حتی حسنی مبارک مخلوع نیز قادر به دستیابی به آن نبود - تبدیل به گروهی «خائن» شد که رسانه‌ها در تلاشند آن را ملغمه ‌و ترکیبی از افراطیون مذهبی با تمایلات جنایتکارانه جلوه دهند. در لبنان، حزب الله که گروهی تحت رهبری حسن نصرالله، چهره سرشناس سیاسی و محبوب میلیون‌ها تن است، از سوی اتحادیه اروپا به دلیل حمایت از بشار اسد، رئیس جمهور سوریه در مقابل «ارتش آزاد»(ائتلافی نامنسجم از شبه نظامیان) گروهی تروریستی نامیده شده است. با شدت گرفتن محاصره اسلام سیاسی و به انزوا کشیده شدن حامیان و نیروهای آن، قدرت‌های غربی و متحدان آنها در منطقه در حال پذیرفتن این خطر احتمالی هستند که کل جنبش را افراطی کرده و به گروه‌های تندرو همان فرصتی و موقعیتی را بدهند که این گروه‌ها مدت‌هاست در انتظار آن هستند. تاریخ ثابت کرده است که سرکوب، بویژه سرکوب گروه‌های مذهبی تنها منجر به تندروی و افراط می‌شود. غرب با جلوگیری از اینکه خاورمیانه پایه و ساختار سیاسی خود را پیدا کند، تنها خواهد توانست که آتش بنیادگرایی را شعله ور کند چرا که سرکوب راه را برای نفرت و اقدامات تلافی جویانه باز می‌کند.مسئله اخوان المسلمینیکی از قدیمی‌ترین شاخه‌های سیاسی در خاورمیانه یعنی اخوان المسلمین در سال ۱۹۲۸ میلادی به عنوان بزرگترین سازمان پان‌عربیسم و پان‌اسلامیسم در منطقه ایجاد شد. اتفاقا، اخوان المسلمین یکی از اولین گروه‌های سیاسی در جهان عرب بود که ارزش‌های دموکراتیک را بر اساس رعایت و احترام به قوانین قرآنی شریعت ترویج کرد. اکنون باید دانست که قوانین شریعت، آنطور که رسانه‌ها در تلاشند جلوه دهند، دربردارنده یک سیستم خشن و بی‌رحم نیست. نظام شریعت بر اساس آموزه‌های قرآن و احادیثبنیان نهاده شده و به دنبال این است که تمام وجوه زندگی را سازماندهی کرده و در مورد آن قانون وضع کند. قوانین شریعت از ارث، ازدواج، طلاق و نظام مالیاتی گرفته تا حقوق زنان را در بر می‌گیرد. بعضی از رژیم‌های منطقه بویژه عربستان سعودی به طور گسترده‌، تفسیری نابجا از شریعت ارائه داده‌اند تا از مذهب به عنوان ابزاری جهت سرکوب مردم و حفظ قدرت خود استفاده کنند. در حالی که شریعت باید به عنوان پایگاهی برای عدالت و یک نظام قضایی بی‌طرف مورد استفاده قرار می‌گرفت، برخی از رژیم‌ها از آن به عنوان ابزاری جهت به بردگی کشاندن مردم خود و ترویج ترس استفاده کردند. اخوان المسلمین با این مفهوم و اندیشه پا به عرصه وجود گذاشت که تمام ملت‌های عرب یک وجه مشترک به نام اسلام دارند و باید در مقابل مشکلات، یکپارچگی خود را حفظ کنند تا نوری درخشان‌تر بر منطقه تابیده شود. هدف هرگز حکومت و سلطه بر کشورها نبود بلکه اتحاد ملت‌ها بود؛ پایه اساسی جنش پان‌عربیسم. دلیل اینکه اخوان المسلمین توسط حسنی مبارک، رئیس جمهور سابق مصر تبدیل به جنبشی زیر زمینی شده بود، تلاش این جنبش برای تحمیل افکار و ایده‌هایش بر مردم نبود بلکه علت آن این بود که اخوان المسلمین پیام آور دموکراسی محسوب می‌شد. اخوان المسلمین مصر، با کنار گذاشتن اجباری تمام آرمان‌های سیاسی خود، تبدیل به یک جنبش اجتماعی شد که تمرکز خود را روی سازماندهی برنامه‌های اجتماعی و کاهش فقر قرار داده بود. سازمان یافته و متعهد به اهداف خود، اخوان المسلمین با شکیبایی انتظار می‌کشید. در هرج و مرج‌های سال ۲۰۱۱ و در مصری که به شدت از شکاف و تردید رنج می‌برد، اخوان المسلمین تنها گروهی محسوب می‌شد که از حمایت و مشروعیت کافی برای یکپارچه کردن مردم برخوردار بود. در حالی که ملت مصر از ضربه‌ای که حکومت خودکامه به آنها وارد کرده ‌بود رنج می‌برد، امید خود را به اخوان المسلمین بست و اطمینان داشت که ائتلاف گروه‌های مذهبی و سیاسی پیروزی ملت را به ارمغان می‌آورد. و اگر مخالفان اکنون به منظور توجیه تصمیم خود مبنی بر لغو قانون اساسی، می‌گویند که اخوان المسلمین در حال دسیسه چینی بود تا مصر را به سمت استبداد دینی پیش ببرد، نباید فراموش کرد که اخون المسلمین به جای تحمیل عقاید خود بر مردم، از مصری‌ها خواست که از طریق یک همه پرسی در مورد قانون اساسی جدید که بر اساس شریعت تنظیم شده بود، رای دهند تا بدین ترتیب معیارها و سنن دموکراتیک به طور کامل حفظ شود. با این حال، در پی برکناری محمد مرسی، رئیس جمهور پیشین مصر مخالفان ادعا کردند که این قانون اساسی مشروعیت ندارد. هجمه‌ای گسترده در سراسر خاورمیانه با درنده خویی بی‌سابقه‌ای علیه اخوان المسلمین آغاز شده است. در تونس، لیبی، مصر و یمن اسلام‌گرایان مورد هجمه شدید و بی‌رحمانه رسانه‌ها قرار گرفته‌اند.انزوای اسلام سیاسی ملت‌های غربی و متحدان آنها به جای اینکه با حفظ ارزش‌های دموکراتیک به اخوان المسلمین و دیگر انشعابات اسلام سیاسی اجازه دهند تا وارد جریان سیاسی شوند، تصمیم گرفته‌اند علیه اسلام سیاسی اعلام جنگ کنند و بدین ترتیب بین کشورهای منطقه اختلاف ایجاد کنند. اساسا دموکراسی نمی‌تواند با سرکوب سیاسی هم قافیه شود. در یک جامعه دموکرات، تمام احزاب و نگاه‌ها باید اجازه حضور داشته و بتوانند به صورت مسالمت آمیز در کنار یکدیگر حیات سیاسی داشته باشند تا بدین ترتیب بحث‌ها و مناظرات در سطح ملی غنی شده و ایدئولوژی‌ها و عقاید اجازه توسعه پیدا کنند. از ۳ جولای (۱۲ تیر) به این طرف، به اخوان المسلمین اجازه حیات سیاسی داده نشده است. در عوض، هوادارانش به ضرب گلوله کشته شده، پخش شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی آن متوقف شده و خبرنگاران مورد تهدید واقع شده و به زندان افتاده‌اند؛ رویه‌ای که با شیوه و روال رژیم سابق مصر بسیار همسو به نظر می‌رسد. از آنجا که اخوان المسلمین در تونس، مصر، امارات، عربستان سعودی و یمن آماج حملات قرار گرفته است، این گروه در موضع دفاعی قرار گرفته و در تلاش است برای حفظ جایگاه خود، ائتلاف‌های جدید ایجاد کند. در حالی که اخوان المسلمین از سوی دشمنان خود با حملات بیشتری روبرو خواهد شد، اعضای میانه روی آن ناچار خواهند بود که از چهره‌های تندروی این جنبش حمایت کنند. دقیقا مانند زمانی که یک دولت در زمان جنگ و بحران رو به سمت ارتش خود میاورد، اخوان المسلمین نیز وادار می‌شود که برای بقا رو به سمت برخی از شخصیت‌های تندرو تر خود بیاورد. این موضوع می‌تواند منجر به این شود که گروه‌ها و شاخه‌های تندرو از دل جریان میانه روی اخوان المسلمین سر بیرون آورده و بدین ترتیب یک افراط گرایی گسترده به بار آید. اگر اخوان المسلمین خود را تحت محاصره ببیند، رهبران آن ممکن است ناچار شوند که به دنبال ائتلاف‌های خارجی نیز بروند. این امر می‌تواند فرصت را برای گروه‌هایی مانند القاعده که در انتظار چنین موقعیتی بودند مهیا کند. القاعده که به استفاده از ناآرامی‌ها به عنوان نیروی محرک معروف است، ممکن است تبدیل به بازوی مسلح اخوان السلمین شود؛ اتحاد و ائتلافی که سرکوب، ارمغان آور آن بوده است.