«شیطان روزگاری در بهشت زندگی می‌کرد، آنان که با وی ملاقات نکرده‌اند بعید است وقتی یک فرشته‌ی واقعی را می‌بینند بتوانند آن را تشخیص دهند.»(ریچارد گروسمن، نماینده مجلس انگلیس ۱۹۴۹)
با شگفتی تمام در منزل خود نشسته‌ام و از پنجره به «جنگ با تروری» می‌نگرم که به «جنگِ ترور» بدل شده است. چرا موسسه‌های امریکایی که قرار بود پیشاهنگِ راه باشند دیگر مخالفتی از خود نشان نمی‌دهند؟ چطور ممکن است امریکا تا این حد از گفته‌های «پدران بنیانگذار» ما منحرف شده ‌باشد. موسسه‌های مذهبی به طور خاص گروه‌های مختلف خود را برای مقابله با جولان‌دهی واشنگتن سازماندهی نکرده‌اند... نه راهپیمایی، نه اعتصاب. آنان سر خود را به زیر انداخته‌اند. چه چیز تا این حد آنان را ترسانده و یا بی‌تفاوت کرده است؟ عرب‌ها و مسلمانان که کمک‌های خود را به موسسات اشتباه اهدا می‌کنند ممکن است از سوی دادستانان و ماموران اف‌بی‌آی مورد حمله قرار بگیرند و به سبب «کمک به اقدامات تروریستی و معاونت در آن» به دادگاه کشیده شده و محاکمه شوند. اما لابی صهیونیستی و صهیونیست‌های مسیحی می‌توانند از کمک‌های معافیت مالیاتی برای حمایت مالی از جوامع مهاجر تروریست در کرانه باختری استفاده کنند، بی‌آنکه از حسابرسی سرویس درآمد داخلی امریکا (IRS) و یا اتهامات تروریستی بیم داشته باشند. صهیونیست‌ها می‌توانند از شهروندی دوگانه خود برای رای دادن به انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا و اسرائیل استفاده کنند و در این بین به کودکان فلسطینی که سعی دارند از درختان چند سبد زیتون بچینند نیز شلیک کنند. جامعه سیاسی ما، چه دموکرات‌ها و چه جمهوری‌خواهان برای آنان استثنا قائل می‌شود. تاریخِ تروریسم امریکا در دوران جنگ سرد به اوج خود رسید، جایی که از تاکتیک به اصطلاح «هرچه باداباد» برای مقابل با شوروی استفاده می‌کردند. تمامی طرح‌های احتمالی برای ورود نظامی به یک کشور خاص با طرح‌های از پیش تعیین شده‌ی حملات تروریستی به غیرنظامیان بی‌گناه صورت می‌گیرد، جایی که برخی از گروه‌های محلیِ بدنام به عنوان جنایتکارِاصلی نمایش داده می‌شوند. معروف‌ترین این نوع عملیات‌ها، «عملیات نورث‌وودز» بود که جان کندی، رئیس‌جمهور سابق امریکا از انجام آن سرباز زد. جیمز بمفورد، به بهترین نحو ممکن آن را توصیف کرده است: «عملیات نورث‌وودز که رئیس و تمامی اعضای ستاد مشترک ارتش موافقت خود با آن را به صورت کتبی اعلام کردند، تیراندازی به مردم بی‌گناه در خیابان‌های امریکا و غرق شدن قایق‌های حامل پناهندگان کوبایی در دریا را خواستار بود تا این گونه موجی از خشونت تروریستی در واشنگتن، میامی و مکان‌های دیگر به راه بیاندازد. اینگونه، افراد برای بمب‌گذاری‌هایی متهم شناخته می‌شدند که مرتکب آن نشده‌اند و هواپیماها نیز ربوده می‌شد. با استفاده از شواهد ساختگی، کاسترو مقصر تمامی این اتفاق‌ها شناخته می‌شد و ژنرال لمینتزر و دار و دسته‌اش نیز بهانه لازم را پیدا و حمایت عمومی و بین‌المللی را برای آغاز جنگ خود دریافت می‌کردند. ایران طعمِ ترور امریکا و انگلیس را چشیده است، هنگامی که مصدق به واسطه‌ی کودتای سازمان سیا و ام‌آی۶ در سال ۱۳۳۲ عزل شد. این مساله کمپین تروریستی بر ضد مسافران بی‌گناه را نیز شامل می‌شد، بمب‌گذاری در قطارها و اتوبوس‌ها برای نشان دادن این که دولت قادر به تامین امنیت لازم نیست، این تاکتیکی است که هنوز هم به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد. من همه این مطالب را در یک نوار ویدیویی از زبان کنت لاو، خبرنگار نیویورک تایمز در خاورمیانه که در آنجا حضور داشته است، دارم. انگلیس و امریکا هنوز هم باید به خاطر جنایاتی که در قبال مردم ایران مرتکب شده‌اند تاوان بدهند. این مساله را گفتم چون سازمان سیا مخوف‌ترین اراذل و اوباش و افراد جنایتکار در ایران را استخدام کرده بود که شورش به راه بیاندازند و همین مساله محاسبات را بر هم زد. ما اکنون چنین چیزی را یک بار دیگر در مقیاسی بزرگتر شاهدیم، تروریسم امریکا با رنجِ دوساله‌ای که مردم سوریه می‌کشند به نهایت خود رسیده است. ما به دشمن بدل شده‌ایم. هنگامی که تلاش اولیه ‌گروه موسوم به «ارتش آزاد سوریه» ارتش این کشور را از درون فرو نپاشید، که البته به نظر می‌رسد این نیز یک نقشه‌ی از پیش تعیین شده باشد، غرب نیز تصمیم گرفت سگ‌های جنگی خود را رها کند. سلفی‌های عربستان سعودی مخزن اصلی اسلام‌گرایان افراطی هستند و سعودی‌ها نیز چندین دهه است که از آنان حمایت مالی می‌کنند. جالب اینجاست که سلفی‌های عربستان سعودی نقشی مانند نقش لابی صهیونیست در قبال سیاست امریکا ایفا می‌کنند، یعنی آن را گروگان نگاه می‌دارند تا زمانی که سهم خود را به طور کامل دریافت کنند. هر دوی این‌ها انگلِ کشورهای نامبرده هستند. هم قطر و هم عربستان سعودی تمایل دارند در سوریه‌ای تکه تکه شده خطوط لوله نفت و گاز خود را داشته باشند که در حقیقت اینگونه بخشی از این کشور به قلمروی فتح شده ‌توسط پول عربستان سعودی و قطر بدل می‌شود. هنگامی که شما روی کوهی از ذخایر طبیعی نشسته باشید که باید به واسطه‌ی تنگه هرمز به دیگر نقاط جهان راه یابد، مایل خواهید بود مبلغ زیادی را برای یک مسیر توزیع پشتیبان هزینه کنید، چرا که ممکن است در ایران عمدا و یا سهوا جنگی در گیرد. این کشورها نیز مانند سازمان سیا و ام‌آی۶ آدم‌کش‌ها و الواط‌های مخصوص به خود را برای انجام کارهای کثیف‌شان اجیر می‌کنند؛ جنایتکارانی از نوع مذهبی‌. تا کنون نشنیده‌ام که هیچ یک از شاهزاده‌های قطری و عربستانی در صحنه‌های نبرد سوریه کشته شود. این افراد نیز درست مانند سرآمدان دیگر ترجیح می‌دهند این بخش از ماجرا به عهده‌ی افراد دیگر باشد. متوجه شدم که رسانه‌های امریکایی و بین‌المللی هیچ کدام سکوت دولت‌های غربی در برابر به نهایت رسیدنِ حمایت هم‌پیمانان خود در خلیج فارس از تروریسم بین‌المللی را به چالش نکشیده‌اند. آخرین باری که درباره این موضوع تحقیق کردم متوجه شدم که این کار کاملا برخلاف قانون است اما حتی در سازمان ملل به اعمال آنان کوچکترین نگاهی نشد و اقدامی نیز برای متوقف ساختن آنان صورت نگرفت و حتی مجازات مناسبی نیز برای آنان در نظر گرفته نشد. اما متاسفانه ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که پر از کارچاقکن‌ها واسطه‌گرهای حرفه‌ای‌ است. در درون صحنه، سمت چپ اسلام‌گرایان افراطی ایستاده‌اند که ادعا می‌کنند می‌خواهند زمین را از لوث وجود کافران، یعنی مسیحی‌ها، شبه‌مسلمانان و یهودی‌ها پاک کنند. البته احتمال دارد که چنین چیزی را از ارباب ترور قبلی یعنی جورج بوش یاد گرفته باشد، همانگونه که وی پیش از این گفته است «شما یا با ما هستید و یا بر ضد ما!» یکشنبه‌ی گذشته در شبکه پرس تی‌وی با «انجم شودری»، روحانی سلفی بدنام مستقر در انگلیس مناظره داشتم. هنگامی که داشتم آماده می‌شدم در کمال تعجب دریافتم که هر دوی ما در سال ۱۹۶۷ فارغ‌التحصیل شده‌ایم.لال شودری چهره‌اش به افراد کلّاش اسلام‌گرا می‌ماند (نمونه این افراد در همه ادیان یافت می‌شود). وی خصلتی هم داشت که من آن را «اخلاق موقعیتی» می‌نامم. اخلاقی که تنها بر حسب موقعیت و اقتضا رخ می‌نماید. سازمان‌های جاسوسی غرب همواره از نفوذی‌ها به عنوان رابط‌های خود برای ایفای نقش حامی بزرگ و بدِ تروریست استفاده می‌کنند. اکنون کار به جایی رسیده است که امریکا به چیزی شبیه به فرقه‌ی «کو کلاکس کلن» تبدیل شده است، جایی که هفت تن از هشت رهبر آن و همچنین یک سوم از اعضای آن در حقیقت مخبر هستند. بله در حقیقت می‌توان گفت ماموران فدرال همان سران کی کی کی (کو کلاکس کلن) هستند که هویت خود را تا زمانی که برای اهداف روابط عمومی نیاز شود حفظ خواهند کرد. یکی دیگر از مزایای مخفیانه‌ای که مخبران از آن بهره‌مند هستند این است که می‌توانند از گفتن چیزها و انجام دادن کارهایی جان سالم به در ببرند که بقیه نمی‌توانند. مخبران و نفوذی‌ها هیچگاه برای دفاع از کاری که انجام می‌دهند کم نمی‌آورند. این چرب زبا‌نی آنان خود یک نشانه است. هنگامی که یک زن مسلمان درباره اظهارات خشونت‌آمیزی که بیان می‌شد سوال پرسید و گفت اسلام قرار بود دین صلح باشد، شودری پاسخ داد «اسلام مذهب صلح نیست... اسلام مذهب تسلیم است. ما باید در برابر خواسته‌ی خدا تسلیم باشیم.» چیزی که وی نتیجه گرفت این بود که سلفی‌ها مسئول پاک کردن زمین از وجود کافران هستند. شودری در حالی که اسلام‌گرایان سلفی را به عنوان حَکَم قرار داده است با ریاکاری تمام ادعا می‌کند که «یهودیان و مسیحیان هیچگاه با شما صلح نخواهند کرد، مگر آنکه شما نیز مثل آنان بشوید و راه آنان را برگزینید.» شودری با گفتن عبارت «راه آنان را برگزینید» یک بار دیگر اخلاق موقعیتی خود را به نمایش می‌گذارد. وی ضمن مخالفت با تحریم گروهش با نام الغرباء ‌از سوی وزارت کشور انگلیس، گفت: «وقتی یک نفر در حال شکست در یک مذاکره باشد، بهترین راه این است که صدای طرف مخالف خود را خاموش کند.» جناب شودری عزیز، به نظر می‌رسد رفقای سلفی‌تان در مورد مجبور ساختن کافران و حتی مسلمانان برای پذیرش سبک و سلوک شما بسیار سخت‌گیر هستند، مجازاتی که آنان در نظر می‌گیرند مرگ است و گویا در سوریه سر از تن جدا کردن طرفدار بسیاری دارد. این افراد تحت لوای فتواهایِ فاسد روی جرایم ددمنشانه خود سرپوشِ دینی می‌گذارند و دائما به زنان تجاوز می‌کنند. این افراد دیگران را برای غرامت خود گروگان می‌گیرند و آنان را شکنجه می‌کنند. خیلی معذرت می‌خواهم اما من در هیچ کجای این شرارت‌ها اثری از دین و مذهب نمی‌بینم. هنگامی که از شما پرسیده شد که چرا در کشوری زندگی می‌کنید که از نظر خودتان اینقدر بد است، پاسخ دادید: «ما به اینجا آمده‌ایم که مردم را متمدن کنیم، آنان را از تاریکی و بی‌عدالتی بیرون بیاوریم و زیبایی اسلام را به آنان بنمایانیم.» در جریان مناظره‌مان شما گفتید که بشار اشد ۱۰۰ هزار تن از مردم سوریه را کشته است. حتما با خود اندیشیده‌اید که مخاطبان برنامه احمق‌تر از آن هستند که واقعیت را بدانند. رفقای شما در جبهه النصره به سوریه نیامده‌اند تا مدال پیش‌آهنگی بگیرند. آنان تروریست‌های اسلامگرا هستند، مسلمانان نئو-صلیبی که مدعی هستند محض خاطر رضای خدا آدم می‌کشند، اما آنان نیز درست مثل صلیبیون آدمکش هستند. کسانی که تنها نیشتر به گلویِ دیگری می‌زنند. هر دوی آنها دین و مذهب خود را بی‌حرمت کردند. صهیونیست‌های مسیحی در امریکا سعی کرده‌اند از مسیحیت برای حمایت از صهیونیست‌ها و برپایی نبرد نهایی میان خیر و شر در سرزمین مقدس سوء استفاده کنند و همه ما را بکشند. صهیونیست‌ها گمان می‌کنند همه آنان مجنون هستند، اما این افراد پول خود را می‌گیرند... پولی بسیار بسیار زیاد، حتی بیشتر از مبلغ اهدایی یهودیان. اما جناب شودری، شما خودتان از دار و دسته‌ی سلفی‌ها هستید و به نظر می‌رسد ترجیح می‌دهید سر فرصت سر تک تک انسان‌ها را از تن جدا کنید. بنابراین ما بر طبق وظیفه‌ای که به گردن داریم نباید با حمایت از یکی از شما در برابر دیگری بایستیم، چرا که اینگونه هر دو راه را از دست می‌دهیم. ما به اندازه کافی تحقیر شده‌ایم، وقتی که مجبوریم در انتخاباتِ تحت سلطه‌ی صهیونیست‌ها به یکی از کاندیداهای مورد نظر خودشان رای دهیم. تنها اگر از شر هر سه شما خلاص شویم می‌توانیم در آرامش زندگی کنیم. امیدوارم خدار راه را نشانمان بدهد. «ما شکست خوردیم چون آنگونه که خود فکر می‌کردیم ماهیگیر نبودیم، بلکه طعمه‌هایی بودیم که از قلاب آویزان بودند.» آرتور کواستلر، از کتاب "خدایی که شکست خورد."